بخش دوم : فرصت ها و امکانات
2- فرصتها و امکانات دولت جدید
عنایت الهی به حمایت از صالحین و مؤمنین واقعی به میزانی که اخلاص و تلاش وجود داشته باشد.
ظرفیتهای تفکر شیعه و اسلام ناب که همچنان میتواند با برنامهریزی صحیح، ظرفیتهای تازهای را برای مدیریت صحیح ارزشی خلق نماید.
بهرهگیری از موفقیتها و شکستهای 27 سال تجربه کشورداری از طریق نیروهای وفادار به اسلام و انقلاب، در صورت تدبیر و برنامهریزی برای ارتباط با مدیران و کارشناسان برجسته گذشته.
امیدواری تودههای وسیع مردمی و روحیه آماده همکاری آنان با دولت جدید، در صورت داشتن برنامهای منسجم و از پیش طراحیشده برای بالفعلکردن ظرفیتهای بالقوه مردمی.
وجود جمعیت جوان و قابل انعطاف و تشنه حرفهای تازهای که با روحیه و فطرت آنها همراه باشد.
وجود نسلی از طلاب جوان و فاضل و فارغالتحصیلان جوان دانشگاهها که با رویکردی مشابه شعارهای احمدینژاد به مسائل جامعه میاندیشند.
انطباق مفاهیم و سیاستهای اعلامشده دولت جدید با فطرتهای پاک انسانی، در صورت انعکاس سلامت و صداقت هیئت دولت در تصمیمات بعدی و عدم سیاسیکاری در انتخاب سلسله مراتب مدیران و کارشناسان و ضابطهمند نمودن تحولات مدیریتی فارغ از انتقامگیریهای سیاسی.
انطباق سیاستهای اعلامشده احمدینژاد با سند چشمانداز، که میتواند عامل کسب حمایتهای تمامی مسئولین نظام باشد.
وضعیت بالقوه مطلوب شرایط اقتصادی کشور، در صورت وجود برنامهای منسجم و آگاهانه برای هدایت اقتصاد ایران و عدم انفعال در مقابل انتظارات كاذب موجود.
بخش سوم : راهبردهای گذر از موانع
3. راهبردهای عبور از موانع
یادآوری میگردد طرح این مباحث پیچیده، به دلیل انتخاب اصول و سیاستهای آرمانگرایانهایست که احمدینژاد مطرح کرده و براساس آن جمعیت کثیری از مردم ما را به خود امیدوار ساخته است و حالا دولت تازه، بر سر یک دو راهی سرنوشتساز قرار گرفته است.
مسیر اول
سادهانگاری در برخورد با این اصول و عدم فهم عمق و ملزومات تحقق آن، که پیامدهای آن عبارت است از:
1- روی آوردن به فعالیتهای سطحی و کمعمق، آن هم در تداوم اشتباهات گذشته، با تقسیم منابع مالی و خدماتی دولت به بهانه توسعه عدالت بین بخش کوچکی از اقشار محروم، که نتیجه آن پیچیدهتر شدن موانعی است که بخشی از آن ذکر گردید.
2- بسنده کردن به بعضی از سادهسازیهای رفتارهای تشریفاتی گذشته و انتخاب منش سادهزیستی در بخش کوچکی از مدیران ارشد و میانی، بدون ساماندهی یک فعالیت گسترده و توجیهی فرهنگی برای همراهسازی بدنه دولت و جامعه با طرح فلسفه و آثار ارزنده این رفتار و اصلاح نظام انگیزش درونی آنها، که منجر به تخلیه دولت از کارشناسان و مدیران کارآمد خواهد شد.
3- افزایش رفتارهای مبتنی بر تظاهر و ریا در بخشهایی از ساختارهای حکومتی برای گرفتن مدیریتهایی که حدس زده میشود مدیران آنها تغییر میکنند، همانند دهه اول انقلاب.
4- از دست رفتن تدریجی امید تودههای مردم به شخصیتهایی چون احمدینژاد و شکلگیری یک تحول خطرناک در بطن جامعه، دائر بر عدم امکانپذیری تحقق اصول ارزشی مبتنی بر تفکر اسلامی و رویکرد مجدد به چهرههای غیر مذهبی در انتخابات بعدی.
مسیر دوم
حوصله به خرج دادن برای فهم عمیق این اصول و شناخت ملزومات و راهکارهای آن و تدوین برنامههای مناسب برای تحقق مرحلهای اقدامات مورد نیاز، که در این راستا میتوان راهبردهایی را در دو حوزه اقدامات داخل دولت و اقدامات خارج از دولت برشمرد.
راهبردهای مورد نیاز در داخل دولت
الف) انتخاب کابینهای همفکر و همآرمان با توان کافی در فهم مباحثی که بخشی از آن در این مقاله ذکر گردید.
ب) پیشبینی تمهیداتی برای كم كردن شتاب و عجله برای اعلام سیاستهای اجرایی، قبل از شناخت و تفاهم بر مشکلات اساسی جامعه در شرایط موجود، در وزارتخانههای مختلف.
ج) جدی گرفتن موضوع تشکیل اتاق فکر، برای شخص رئیسجمهور و تکتک وزرا با یک سازماندهی کارآمد، بهترتیبی که تمام مباحث مورد بحث پیرامون چگونگی پیگیری تحقق اصول مورد نظر دولت، بین مشاورین رئیسجمهور و مشاورین وزرا گردش منطقی خود را پیدا کند تا از این رهگذر با سرعت, تفاوت برداشتها از این مفاهیم کیفی، کاهش پیدا کرده و ضمن نزدیک شدن اذهان, متناسب با فعالیتهای هر کدام از وزارتخانهها فعالیتها اصلاح و تنظیم گردد.
د) ساماندهی یک نظام آموزشی و اطلاعرسانی برای مدیران ارشد که با انعطاف کامل با شرایط کاری مدیران ارشد، آنها را به سطح متعادلی از فهم مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برساند و زمینه رفع حرکتهای غیر متعادل گذشته را برطرف سازد. بدیهی است كه بهرهگیری از انرژی مدیران جوان و کمتجربه بیش از گذشته, این نیاز را نشان میدهد، ضمن آنکه از رهگذر همین نظام آموزشی ضمن خدمت است که باید تجربه مدیران گذشته را دریافت و منظم کرد و به مدیران جدید انتقال داد.
هـ ) پیشبینی تمهیداتی برای کاهش انتظارات نابهجایی که از سیاستهای غلط گذشته در افکار عمومی به وجود آمده و ممکن است از طریق مطبوعات و رسانهها, بعضی از نمایندگان محترم مردم و ملاقاتهای گروههای مختلف اجتماعی طرح شود و دولت را متأثر از عشق و اخلاصی که به مردم دارد به انفعال کشانده و درمان دردهای اصلی را به تأخیر بیندازد و همچون دولتهای گذشته توصیه شود که قرار نیست همه مشکلات را شما حل کنید، درست مثل مادری که به دلیل احساساتِ زیاد نمیتواند جراحی فرزند دلبند خود را تحمل نماید تا روزی که لاعلاج بودن درمان را با او مطرح میکنند.
و) احتراز جدی از بهکارگیری چهرههایی که به رغم سلامت نفس، به دلیل تداوم نگرش تکبُعدی در افکار سیاسیشان در حرف و عمل این دولت را به ضرورت اقدامات فوری و عوامپسند توصیه میکنند و استدلال میکنند که از نظر سیاسی قبل از هر چیز باید موقعیت استمرار بلندمدت خود را تثبیت کنیم. توجه شود كه این اشتباه استراتژیک همه جریانهای سیاسی گذشته است که موجب استمرار تمامی دردهای مزمن نظام اجرایی کشور شده است، زیرا زمان در اختیار, بابت تنشهای تثبیت یک جریان سیاسی سپری میشود و از طرف دیگر با ظاهر منطقی، عقلی و نفسپسند این توصیه است که با اولین اقدامات سطحی و به ظاهر تعمیقبخش محبوبیت دولت جدید، موجی از انتظارات را در سایر بخشها به وجود آورده و با کسب رضایت اقلیتی، اکثریت ناراضی میشوند و از آن به بعد وقت رئیسجمهور و همه وزراء صرف پاسخگویی به انتظارات جدید خواهد شد تا این چهار سال تمام شود.
ز) اشاعه تفکر حرکت ضابطهمند در همه تصمیمات، بهویژه تصمیمات کلیدی روزهای اول مدیریت؛ برای مثال: در طول سالهای گذشته با پیروزی یک جریان سیاسی، بلافاصله اعضای ستادهای انتخاباتی دور هم جمع میشدند و برای آنکه چه کسی باشد و چه کسی نباشد، تصمیم میگرفتند. بهطور طبیعی احساسات و مستی و غرور حاصل از پیروزی موجب میشد که اولین دلیل ماندن و رفتن افراد و دعوت از افراد جدید, از میزان حضور آنها در ستادهای انتخاباتی، رأی دادن و ندادن به کاندیدای پیروز نشأت گرفته و در اولین نشستها، بخش وسیعی از عناصر توانمند و باتجربه که در طول 27 سال گذشته از حضور در بازیهای قدرت و سیاست خسته شدهاند به حاشیه رانده شوند و افراد بانشاط اما با نگرشهای سیاسی تکبُعدی و با حداقل توان و تجربه به صحنه بیایند و البته با پول نفت و بیتالمال و سعی و خطا تجربه پیدا کنند تا در روزهای آخر که به دلیل صداقت و سلامت وجدان، از تصمیمات روزهای اول شرمنده شدهاند با انتخابات بعدی، اینها هم از صحنه خارج شوند و دور تازهای از کسب تجربه به وجود آید و جامعه به شرایط امروز برسد. این مسئله نباید با ضرورت اقدام آگاهانه و بابرنامه جهت ورود نسل تازهای از جوانان متعهد و آرمانگرا برای كارورزی و رشد به منظور ورود تدریجی در مسئولیتهای مدیریتی اشتباه شود.
انتظار از رئیسجمهور عدالتمحور این است که این روالهای رایج و عرفی شده در بازیهای سیاسی قدرت را که «من» مرکز ثقل آن است، کنار بزند و قبل از هر چیز خود برای انتخاب همکاران معیار اسلامی و انقلابی داشته باشد و در ادامه از همه وزرای جدید هم بخواهد كه معیارهای عزل و نصب خود را تعیین و ارسال دارند تا پس از تصویب در کمیتهای متشکل از عناصر مورد تأیید رئیسجمهور, اقدام نمایند و بلافاصله یک سیستم بازرسی و ارزشیابی از اولین انتخابها و تغییرات گزارش دهند تا این جریان نابودکننده سرمایهای انسانی در کشور، لااقل قدری کاهش پیدا کند و از این طریق، بدنه مدیریت متزلزل فعلی با آرامش به کار خود ادامه دهد و کشور را از ورود به بحرانهایی که دشمن تدارک دیده است دور سازد.
ح) چون به رغم طرح همه مباحث آرمانگرایانه، واقعیت کشورداری ایجاب میکند هر دولتی در روزهای اول، نشاط تازهای را در جامعه تزریق نماید، تشکیل جلسات پیدرپی متشکل از وزرای جدید و تعدادی از نیروهای نخبه و مورد قبول و باتجربه برای فهرست کردن فعالیتهای کوتاهمدت و فوری، میان مدت و بلندمدت, ضرورت دارد، اما نکته ظریف این است که تمهیداتی اندیشیده شود که اقدامات فوری، زمینهساز تخریب اقدامات اصولی میانمدت و بلندمدت و نابودکننده منابع محدود در دسترس دولت نباشد و بلكه این اقدامات کوتاهمدت, بسترساز و آمادهکننده جامعه برای تحقق سیاستهای اصولی و برنامههای اصلی گردد. تدوین چنین فهرستی است که نیازمند بهکارگیری نیروهای باتجربه گذشته، لااقل در حاشیه دولت جدید است.
موانع و محدودیت های عدالت در جامعه
1.موانع و محدودیت ها
تلقی متفاوت از مفاهیم و اصول مورد عنایت رئیسجمهور
مفاهیم بلند و ارزشمندی چون عدالت، خدمت، رشد و تعادلی مادی و معنوی، همانقدر که زیبا و دلانگیز است، در درون دولت و جامعه، از برداشتهای متفاوت برخوردار است و باید با تکیه بر متون اصلی دینی، قانون اساسی، دیدگاههای حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری و با بهرهگیری از دیدگاههای نظریهپردازان و دانشمندان و کارشناسان متدین و دلسوز در هر عرصه از فعالیتهای جاری اداره کشور، تبیین و تعریف مشخصی پیدا کند؛ چرا که بهعنوان مثال، ساخت دهها فرودگاه غیراقتصادی، دهها ساختمان بیمارستان با حداقل بهرهوری، وجود دهها ساختمان اداری اضافی، کیلومترها جاده کم بازده و مواردی از این دست، تفسیر غلط مفهوم توزیع عادلانه امکانات و رسیدگی به مناطق محروم بوده است که در صورت عدم شناخت دقیق مفهوم عدالت، میتواند در فرایند تصمیمات این دولت نیز ادامه یابد.
وجود ساختارهای اجرایی ناكارآمد
بارها از زبان صاحبنظران و جامعهشناسانی که با نظام اداری، آموزش و پرورش، آموزش عالی و سایر سازمانهای اجرایی ارتباط داشتهاند شنیده شده است که این ساختارها در کارکرد خود به صورت مانع پیشرفت و توسعه عمل میکنند و منابع زیادی را از جامعه نابود میسازند. فهم این معنا برای مدیرانی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بهصورت اجتنابناپذیر بدون عبور از پلکان طبیعی درون سازمانها به مدیریتهای عالی رسیدهاند و تئوریهای توسعه را نخواندهاند, بسیار مشکل و دور از ذهن است، چرا که در درون این سازمانهای عظیم اجتماعی، کارکنان، کارشناسان و مدیرانی را مشاهده میکنند که با انتخاب نمایندگان مجلس به این مسئولیتها رسیدهاند. مطالعه مفاهیم پیچیده توسعه و فرهنگ و تأثیر کارکرد «فرهنگ سازمانی» بر کارآیی سازمانها، تا اندازه زیادی کمک میکند که بتوان علت این نارساییهای عمیق را در ساختارهای موجود شناسایی نمود. اما فکر کردن روی پاسخ این سؤال، که یک کارمند بعد از سیسال خدمت در نظام اداری موجود، از نظر رفتار عدالتخواهی، مهرورزی، پیداکردن روحیه خدمت، مؤثر بودن در رشد و تعالی مادی و معنوی جامعه چه تغییراتی پیدا میکند و آیا تغییراتش مثبت است یا منفی، تا اندازهای, نتیجهگیری نظریهپردازان توسعه را قابل قبول میسازد؛ ضمن آنکه مطالعه سایر موانعی که در زیر به آن اشاره خواهد شد، این مسئله را شفافتر میسازد.
فیزیکگرایی افراطی در مفهوم توسعه و پیشرفت در فرهنگ عمومی جامعه
وجود کشورهای پیشرفته، آشنا شدن ابتدایی مدیران و کارشناسان با نمادهای ظاهری و فیزیکی آنها در کنار عجله طبیعیای که برای پیشرفت جامعه وجود دارد، مدیران و سیاستمداران را به توجه افراطی به ساخت تأسیسات فیزیکی و اقدامات سطحی برای حل مشكلات اقتصادی سوق داده است. وجود درآمدهای نفتی نیز این امکان را فراهم ساخته که با ایجاد تأسیساتی مثل ساختمان اداری، ساختمان دانشگاه، جاده، اتوبانها, پاركها و غیره تا اندازه زیادی این افراط در توجه، تجلی عینی پیدا کند، این پدیده با انتخابات پی در پی برای شوراهای شهری، مجالس شورای اسلامی و ریاست جمهوری، تشدید شده است. چرا که کاندیداهای محترم نیز برای جلب آرای رأیدهندگان باید بهطور طبیعی خدمات خود را در نمادهای ظاهری تجلی میبخشیدند. حاصل این افراط، گرچه مجموعه وسیعی از آثار مثبت را در برداشته است، اما از منظر تحقق سیاستهای دولت جدید، از جمله عدالتمحوری و تحقق همزمان رشد و تعالی مادی و معنوی، دولت را با مجموعهای از موانع ساختاری و زیربنایی در نظام اجرایی روبهرو میسازد که اهم آن عبارت است از:
توزیع ناعادلانه و تخریبی استعدادهای درخشان جامعه
وقتی یک انقلاب با ابعاد فلسفی و اعتقادی متفاوت با سایر جوامع, پیروز میگردد، همه نظامهای درونی جامعه در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و مدیریت باید دگرگون شوند و این دگرگونی نیازمند نظریهپردازانی است که از یکسو، شناخت عمیقی از مکتب فلسفی انقلاب یعنی اسلام ناب داشته باشند و از سوی دیگر، آخرین نظرات و پیشرفتهای علمی در آن عرصه را مطالعه کرده باشند و در بستری از تعامل طبیعی با متن جامعه، فرصت آن را پیدا کنند که سازمانها و نظامهای نوین را پایهگذاری نمایند. افراط در ساخت فیزیکی جامعه و توجه افراطی به مباحث سطحی اقتصاد موجب گردیده است که در طول هشتاد سال اخیر که درآمدهای نفتی وارد درآمدهای دولتها شده ـ بهویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ـ استعدادهای درخشان جامعه به رشتههای مهندسی و پزشکی روی آورند و حوزه علوم انسانی سهم ناچیزی از این استعدادها را جذب نماید. حاصل این پدیده تلخ، تداوم ساختارها و نظامهای اجرایی دوران قبل از انقلاب میباشد که در حال حاضر به عنوان مانعی بزرگ در مسیر اهداف دولت جدید خودنمایی میکند.
نشناختن مفهوم فرهنگ و تأثیر آن در تحولات اجتماعی
یکی دیگر از آثار مخرب فیزیکگرایی افراطی، نشناختن مفهوم فرهنگ و تأثیر آن در تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه است. واقعیت این است که اگر دولت احمدینژاد بخواهد واقعیت عدالتطلبی، مهرورزی، خدمت و توسعه معنوی و مادی را در کنار هم قرار دهد، باید بپذیرد که رفتار ساده و صمیمی و قناعتمدار مدیران ارشد و میانی، تنها بخش کوچکی از اقدام برای سالمسازی جامعه است و این مشی مدیریتی تنها میتواند انگیزه مردم و مدیران را برای ساخت معنوی جامعه زنده نگهدارد، اما اقدام اصلی این است که نگاه به فرهنگ با تعریفی جامع، یعنی اصلاح روش زندگی در عرصه اقتصاد، سیاست و فعالیتهای اجتماعی، تبیین گردد و جامعه به سمتی برود که هر مدیر و کارشناس و فرد مؤثری در تحولات جامعه، در همه عرصههای اقتصادی، قضایی، سیاسی و اجتماعی به این نکته عنایت کند که هر اقدام او یا سازنده فرهنگ اسلامی است یا تخریبکننده آن، و ساخت توأمان مادی و معنوی جامعه، نیازمند اصلاح تفکر عمومی جامعه و همة نظامهای اجرایی کشور است تا امکان تحقق این هدف فراهم گردد. به عبارت سادهتر باید به مرحلهای برسیم كه مدیر یک کارخانه صنعتی نیز از خود سؤال کند: روش مدیریت من، نظام پرداخت و پاداش، نظام آموزش ضمن خدمت و همه ساختارهای درونی این کارخانه چه تأثیری در اندیشه و رفتارهای کارگر کارخانه من دارد؟ و مدیر کل دارایی یک استان نیز بررسی کند که در نظام مالیاتی موجود چه احساسی در دل و فکر مؤدی مالیاتی نسبت به نظام اسلامی و کارکرد آن به وجود میآید؟ فهم چنین معنایی، نیازمند تحولی عظیم در ساختار ذهنی نخبگان، مدیران و کارشناسان نظام اجرایی است که متأسفانه به دلیل نگاه سختافزاری به مفهوم توسعه, در حال حاضر با مشکل جدی روبهرو هستیم و در صورت وجود برنامه و منابع آن، حل این معضل فرهنگی نیازمند زمان خواهد بود.
قدرت نابودسازی انگیزههای معنوی ساختارهای اجرایی
یکی دیگر از آثار فیزیکگرایی و تک بعدینگری به موضوع اقتصاد، عدم رشد رشتههای علوم انسانی، آن هم در حوزه کاربردی برای جامعه ما و در نتیجه برخوردهای غیر علمی با فرایند تحولات فرهنگی جامعه است که به تبع آن, تأثیرات متقابل فرهنگی افراد با سازمانها ناشناخته مانده است و نگذاشته است افراد فرهیخته و دلسوز جامعه متوجه شوند که در شرایط موجود، هر فرد با انگیزه معنوی در هر یك از ساختارهای اجرایی کشور، وارد شود به دلیل قدرت تأثیر «فرهنگ سازمانی» درون سازمانهای موجود، نظام انگیزش فرد با سرعت تغییر مییابد و اگر در روزهای اول با عشق خدمت به مردم در محیط کار وارد میشوند، به تدریج انگیزههای مادی، دنیایی و حس جاهطلبی افراد تقویت شده و آنها را در خود حل میکند، چرا که این فرهنگ سازمانی از فرهنگ عمومی تغذیه میکند که متأسفانه به استناد طرح نگرشسنجی ایرانیان كه در سال 1382 انجام شده است، 80 درصد مردم ایران معتقدند بدون پارتی نمیتوانند حق خود را بگیرند و یا 2/82 درصد آنان معتقدند از قانون نامناسب نباید اطاعت کرد یا 4/84 درصد اعتقاد دارند انسان نباید مشت خود را پیش دیگران باز کند یا 8/73 درصد مردم ایران تملق و چاپلوسی را در جامعه زیاد و 6/15 درصد متوسط میدانند.
این در حالی است كه به استناد همین آمار 94 درصد مردم به خدا و قیامت اعتقاد دارند و 79 درصد در مراسم تاسوعا و عاشورا شركت میكنند. این دو گروه در آمار نشان میدهد بنیادهای دینی مردم بسیار خوب است اما به دلایل مختلفی از جمله كاركردهای نظام اجرایی كشور نتوانستهایم این باورهای اعتقادی را به رفتارهای دینی تبدیل كنیم.
برخورد سیاسی با نهادها و وزارتخانههای فرهنگی
عدم شناخت فرهنگ و حساسیت آن موجب شده است در طول 27 سال گذشته نمایندگان مجالس شورای اسلامی و بعضاً رؤسای جمهور در موقع انتخاب وزرای این وزارتخانهها، به جای جستوجوی چهرههای جامعالاطراف فرهنگی که ویژگی اصلی آنها، «سبک رهبری» آنها یعنی حکومت بر دلها، به واسطه اخلاق، فضل, دانش و فرهیختگی باشد و از این طریق وزارتخانههایی چون آموزش و پرورش، آموزش عالی، ارشاد اسلامی در تعاملی نزدیک با یکدیگر بتوانند با بهکارگیری سلسله مراتبی از مدیران و کارشناسان فرهیخته برای اصلاح فرهنگ عمومی جامعه اقدام نمایند و با آموزشهای مستمر، چون نظام گردش خون در بدن، زمینهساز احیاء ارزشهای اخلاقی و معنوی در جامعه باشند، معمولاً روی عزیزانی به توافق رسیدهاند که در خدمت جریان فکری کوتاهمدت یک گروه سیاسی خاص باشند و حداکثر انتظار نانوشته این بوده که این وزرا امکان کسب رأی دوباره جریان سیاسی حاکم بر دولت را فراهم سازند. با چنین رویکردی است که امروز تمامی وزارتخانههای آموزش عالی، آموزش و پرورش، ارشاد اسلامی در شرایط بسیار ناکارآمد و دارای دهها معضل محتوایی هستند و میوه این کارکرد آن است که به رغم هزاران میلیارد تومان سرمایهای که همه ساله در این وزارتخانهها هزینه میشود، تحقیقات فرهنگی نشان میدهد در اکثریت تحصیلکردهها، هرچقدر سواد بالا میرود باورهای مذهبی کاهش مییابد، مگر آنجا که اقلیتی از افراد تحصیلکرده در بیرون از نظامهای رسمی در ارتباط با چهرههای فرهیخته دینی از اندیشه زلال عالمان دینی بهره بردهاند و ارتباط خود را قطع نکردهاند.
امید است مجلس اصولگرا اینبار، برخوردی متفاوت داشته باشد و برای کسب رضایت الهی با قدمی بلند، چهرههایی فرهیخته و فراتر از نگرشهای سیاسی کوتاهمدت را برگزیند و به این نکته توجه داشته باشد که بزرگترین خدمت سیاسی به اسلام، تربیت نسلی با معرفت و شناخت اسلامی است و این امر نیازمند انتخاب مدیرانی است که قبل از هرچیز دارای فرهیختگی و شناخت اسلامی و درک شرایط زمان هستند.
عدم شکلگیری نظامهای برنامهریزی برای تحقق توأمان رشد مادی و معنوی جامعه
واقعیت این است همانطور که تحقق این اهداف، سازمانهای مناسب میخواهد، برای مجموعه فعالیتهای جامعالاطراف دولت به سوی شکلگیری حرکتی که رشد مادی و معنوی جامعه را همراه هم سازد ما نیازمند مدلهایی از برنامهریزی هستیم که در دنیای امروز سابقه ندارد و هنوز هم ساخته نشده است، نگاه به سند برنامه چهارم، این واقعیت تلخ را نشان میدهد که به دلیل فیزیکگرایی افراطی و نگرش یک بعدی، آنجا که بحث تأسیسات فیزیکی یا اقدامات روبنایی اقتصادی است، برنامهها در حد طرح اعتبار سالانه و اقدامات اجرایی، ریز شده است، اما مسائل اصلی اسلام، انقلاب و ایجاد زیرساختهای فکری و فرهنگی ادامه حیات نظام جمهوری اسلامی در قالب کلیات، بدون پیشبینی اعتبار به سازمانهایی در خارج از دولت واگذار شده و برای تحقق آن، هیچگونه مکانیزم نظارتی پیشبینی نشده است.
عدم شکلگیری نظامهای ارزشیابی و نظارتی درخور اهداف نظام جمهوری اسلامی
در علم مدیریت، اصلی وجود دارد و آن اینکه هر چه را نتوان کمّی کرد، نمیتوان مدیریت نمود، چرا که امکان نظارت و ارزشیابی و پیگیری روند تغییرات آن وجود ندارد. عدم توجه به مفاهیم فرهنگی و ارزشی در ساختار دولت، موجب گردیده است علوم انسانی پیشرفته امروز جهانی که با ارزیابی رفتارهای حاصل از باورها و تمایلات درونی افراد جامعه، تا اندازه زیادی روند تحولات فکری و بینشی مردم را شناسایی میکنند، در ساختار علمی و اجرایی کشور وارد نشود و موضوع برنامهریزیهای فرهنگی در حد ذکر تیراژ کتاب، روزنامه، ساخت فرهنگسرا و ... خلاصه شود؛ و در حالیکه نظام دولتی در ایران به واسطه عملکردهای متنوع و گسترده خود، چه در شکلگیری افکار و رفتار کارمندان دولتی و چه در شکلگیری ذهنیت مراجعهکنندگان، بیشترین تخریب را در فرهنگ عمومی موجب میشود، متأسفانه مسئولین و دولتهای گذشته در مجموعهای از تعارفات سیاسی، رسالت ارتقاء فرهنگ دینی را به عهده حوزههای علمیه و مراکز فرهنگی مردمی گذاشتهاند و انتظار از آموزش و پرورش و آموزش عالی را در حد انتقال محفوظات تقلیلدادهاند و انتظار از وزارت فرهنگ و ارشاد نظام جمهوری اسلامی نیز, در حد خدماترسانی به جامعه هنرمندی برای تولید کالا و خدمات فرهنگی برای پرکردن اوقات فراغت مردم و در بخشی نیز به ضابطهگذاری و نظارت بر فعالیتهای بخش خصوصی قناعت کردهاند.
این در حالی است که با منطق نگرش سیستمی و انتظارات مندرج در قانون اساسی و سند چشمانداز و اهدافی که احمدینژاد اعلام کرده است، وزارت ارشاد اسلامی باید به عنوان ستادی علمی و تحقیقاتی, هدایت و بهبود کارکرد فرهنگی تمامی فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به عهده گیرد و تلاش کند فرهنگ جامعه را برای رشد و توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی آماده کند و از طرف دیگر با ارتقاء آگاهی مدیران ارشد جامعه، آثار تخریبی فعالیتهای اقتصادی و سیاسی را در فرهنگ جامعه, به حداقل برساند و اینهمه را در چارچوب به حداقلرساندن آثار تهاجم فرهنگی و حضور فرهنگ ایران در سطح جهان سامان مجدد بخشد؛ به نحوی که نتیجه مجموعه کارکردهای نظامهای جامعه, ارتقاء مستمر رشد و تعالی معنوی و مادی جامعه باشد.
انزوای مدیران آرمانگرا
جنس و ماهیت آرمانهای اسلامی از مقولههای فرهنگی است، اما عمدهسازی اقدامات روبنایی در اداره اقتصاد جامعه، موجب نشناختن تأثیرات متقابل اقتصاد و سیاست بر فرهنگ گردیده است و تکچهرههایی از مدیرانی که در فرایند طبیعی مدیریت خود به مردان عالم سیاست و اقتصاد هشدار میدهند که باید با تعریف تازهای از سیاست و اقتصاد که تحققبخش ارزشهای اسلامی باشد، به اتهام آرمانگرایی و شعارزدگی به حاشیه رانده شوند و مدیرانی مورد استقبال قرار گیرند که سر به زیر انداخته و پول نفت را به تأسیسات فیزیکی تبدیل کنند و یا حداکثر با دادن وام برای اشتغال، ازدواج و افزایش حقوق معلمان و پرستاران، تأمین خدمات بیمهای برای هنرمندان، خدمات دولت را تمامشده تلقی کنند. بدیهی است که با حاکمیت غالب چنین مدیرانی نمیتوان اصول بلند دولت جدید را تحقق بخشید.
و در چنین شرایطی است که احمدینژاد به عنوان مهمترین چالش شروع به کار دولت خود, با مشکل شناسایی و کشف مدیران آرمانگرا و اصولپذیری روبهروست که ضمن آنکه توان حل مسائل روزمره و ایدههای اجرایی مشکلگشای شرایط روز را داشته باشند، بتوانند روشهایی را خلق و ابداع نمایند که زمینهساز تحقق آرمانها باشد.
انزوای نخبگان حوزه و دانشگاه از فرایند توسعه و سازندگی
یکی از پیامدهای فیزیکگرایی در توسعه و رویکرد تکبعدی به حل مسائل اقتصادی، این بوده است که مدیران برنامهریز و سیاستگذار در جریان تصمیمگیری خود، به ندرت با سؤالات جدی که مقدمه انجام پژوهشهای کاربردی در زمینههای علوم انسانی است روبهرو شوند و از این رهگذر به مراکز تحقیقاتی حوزوی و دانشگاهها مراجعه نکنند. این عدم مراجعه موجب گردیده است که روند عدم حضور استعدادهای برجسته در حوزه علوم انسانی تداوم یابد و در حال حاضر برای بسیاری از برنامههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حرفی روشن و شفاف نداشته باشیم و مراکز حوزوی و دانشگاهی دچار یک عقبماندگی تئوریک و نظری از نقطهنظر کاربردی نمودن اصول و مبانی اسلامی در ساخت جامعه اسلامی باشند و با حفظ حساسیتشان نسبت به اصل اسلام, به دلیل دوری از واقعیتهای جامعه, در بخشی از عالمان و روحانیون, تفكر جدایی دین از سیاست به بهانه حفظ قداست دین طرفدار پیدا كند.
استمرار رو به رشد فرار مغزها
یکی دیگر از پیامدهای توسعه ناموزون، فراموش شدن حرکت علمی در ابعاد فرهنگی و اجتماعی جامعه، ناتوانی محیط اجتماعی و سازمانهای اجرایی دولت، برای پاسخگویی به نیازهای متنوع مغزهای علمی است.
سادهانگاری در این موضوع باعث میشود مدیران جامعه فکر کنند که با تأمین امکانات مالی میتوان این افراد را نگاه داشت. حاصل ذهنیتهای تکبعدی و تعمیمدادن روحیه خود مدیران و کارشناسان درگذشته و حال به نظام انگیزشی مغزهای فعال انسانهای با استعداد, موجب عدم درک شرایط این سرمایههای ارزشمند گردیده و همچنان روند خروج این سرمایههای انسانی ادامه دارد.
قربانی کردن اهداف و مصالح بلندمدت جامعه
برداشت سطحی از مفهوم توسعه در حد تأمین معیشت، اشتغال و ساخت تأسیسات فیزیکی در جامعه ایران، به بهانه اینکه اگر این مشکلات حل شود، مسائل سیاسی و فرهنگی نیز حل خواهد شد، موجب گردیده است، که بهتدریج مدیرانی تربیت شوند و رشد کنند که تمامی راهحلهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را از ابتدا در تأمین منابع دولتی وتوسعه سازمانهای موجود یا تشکیلساختارهای جدید اداری خلاصه کنند و با چنین نظام فکری، زمینه را برای فعالیتهای بخش خصوصی محدود نمایند واز این رهگذر, یک ساختار بزرگ و پیچیده دولتی را تداوم بخشند. بهطوریکه بخش اعظم وقت هر دولتی در شرایط امروز، صرف حل مسائل کارمندان خود دولت شود و آنچه از فرایند عملکرد سازمانها به مردم منتقل میگردد، با حداقل کیفیت و بالاترین هزینه پولی و اجتماعی باشد.
حضور این ساختار بزرگ و پیچیده در شهرهای بزرگ، بهویژه پایتخت، دور بسته و مستمری از تزریق یارانهها را برای شهرهای بزرگ به وجود آورده و ملاحظات سیاسی کوتاهمدت، اجازه جراحیهای مورد نیاز را نداده است. مشکل از آنجا تداوم پیدا خواهد کرد که فضای فرهنگ عمومی، عدالت را در تداوم تزریق یارانههای نابودکننده ساختارهای تولیدی تعریف کند و دولت جدید را مجبور سازد به جای جراحی و اصلاح, برای در نظر گرفتن مصلحتهای کوتاهمدت و مقطعی و نوعاً سیاسی, نه تنها وضع موجود را ادامه دهد که با توجه به افزایش درآمدهای نفتی آن را توسعه دهد.
حاصل تزریق مستمر و ناعادلانه درآمدهای نفتی در این است که امروزه شاهد هستیم، به رغم اراده مسئولین برای رفع محرومیت مناطق محروم کشور و ساخت تأسیسات فیزیکی گسترده در این مناطق در طول سالهای پس از انقلاب، همواره استعدادهای برجسته بالفعلشده از طریق نظام دانشگاهی، که اتفاقاً اهل ریسک بوده و میتوانند موتور محرکه توسعه مناطق محروم باشند، از تمام مناطق محروم کشور برای سکونت دائمی، خود را به شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان، مشهد و شیراز رساندهاند و چنین نیروی انسانی که در یک ساختار سالم موتور محرکه توسعه است، با دور شدن از کنار منابع تولید واقعی، به ساختارهای خدماتی منتقل شده و شهرهای بزرگ کشور را به چاه ویلی برای نابودی ساختارهای سرمایههای اقتصادی و انسانی تبدیل كنند.
بدون شك، تحقق سند چشمانداز, مستلزم حل ریشهای چنین معضلاتی است و حالا جامعه نخبگان دلسوز کشور، بهطور طبیعی انتظار دارند که دولت احمدینژاد با شعار عدالتمحوری خود، به جای بسنده کردن به توزیع عادلانه امکانات فیزیکی و مادی، ابتدا برای این مسائل راهحل ارائه دهد و در چارچوب راهحلهای کلی دست به اقدامات فوری بزند.
عدم وجود مدیران اهل فكر و عمل برای تحقق اهداف بلند نظام اسلامی
با اینهمه، حاصل مجموعه عوامل سابقالذکر، موجب گردیده است به رغم تعارفات مرسوم در شرایط موجود، انتخاب سلسله مراتب مدیران برای دستگاههای کلیدی حوزه فرهنگ، سیاست و اقتصاد، به نحوی که عملکرد آنها جامعه را به آرمانهای اسلامی برساند از سختترین تصمیمات دولت و مجلس باشد. اما چه باید کرد جز اینکه از همین دولت اصولگرا حمایت کنیم تا بتواند برای حل چنین معضلاتی قدم بردارد و با برنامة از قبل طراحیشده، نسل تازهای از جوانان را برای ورود به این عرصه تربیت کند.
اگر از سایر آثار فیزیکگرایی و سطحینگری در اقتصاد بگذریم, چالشهای عمده دیگری وجود دارد که اهمّ آن عبارت است از:
وجود مدیران و کارشناسانی با نظام انگیزشی متفاوت در نظام اجرایی
برای آنان که تجربه مدیریت در سازمانهای بزرگ دارند و تئوریهای مدیریت را مطالعه کردهاند و از جهتی همواره به چگونگی تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی فکر کردهاند، این نکته به عنوان یک پیشفرض مهم پذیرفته شده است که ساخت توأمان مادی و معنوی جامعه نیازمند سلسله مراتبی از مدیران و کارشناسانی است که نظام انگیزشی آنها مطابق با فطرت پاک انسانی و با تربیت اسلامی پرورش یافته باشد؛ بدین مفهوم که گرچه مدیران ارشد بالاتر، برای تأمین یک زندگی متوسط و متعادل برای آنها برنامهریزی میکنند، اما خود این مدیران و کارشناسان از خدمت به مردم و سازندگی کشور لذت روحی میبرند و همواره تلاش میکنند با افزایش توانایی خویش ابعاد تأثیر و خدمت خود را گسترش دهند.
متأسفانه مجموعهای كه امروزه به عنوان بدنه دولت در حال انتقال است به دلیل بیتوجهی بلندمدت به تحولات فرهنگ عمومی و بهویژه «فرهنگ سازمانی» حاکم بر نظام اداری، از تعداد محدودی از مدیران و کارشناسانی برخوردار است كه با این روحیه مشغول به كار باشند و تنها بخش کوچکی از این عزیزان, آمادگی همراهی با حرکتهای اصولی رئیسجمهور را دارند، مگر آنکه با برنامهای منسجم توأم با صبر, حوصله و با همدلی, همکاری اکثریت آنها جلب و به تدریج نظام انگیزشی آنها اصلاح گردد.
تفاوت شرایط اول انقلاب با شرایط امروز برای پیگیری ارزشهای اسلام
در سالهای آغازین انقلاب در اکثریت جامعه، روحیهای قوی برای گذشت و ایثار و یا حداقل تلاشی همزمان برای خدمت به کشور و دریافت منافع مادی وجود داشت. متأسفانه بیتوجهی به ضرورت مدیریت فرهنگ جامعه و اتخاذ سیاستهای متفرق و ناهماهنگ و وامگرفتهشده از بیرون جامعه از یک طرف و عملکرد ناقص نظام انتخابات در کشور ما، که بهطور متوسط هر 17 ماه یک بار تعداد كثیری از کاندیداها برای مجالس شورای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی و ریاستجمهوری، بهطور کاملاً یکطرفه، به انتظارات توده مردم در همه ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دامن زده و تقاضاآفرینی کردهاند و زمینهای را فراهم ساختهاند که جمعیت غالب کشور ما از هر دولت تازهای که تشکیل میگردد، تنها در انتظار دریافتهای جدیدی از این انتخاب هستند و چون این توقعات و انتظارات در اقشار شهری تحصیلکرده زیادتر است، عملاً هر نوع حرکت اصلاحی عدالتجویانه را مورد حمله و انتقاد قرار میدهند و این مانع عمده، اجازه نمیدهد، به رغم اراده رؤسای جمهوری و اعضای هیأت دولت، اهداف عدالتجویانه تحقق عملی یابد و چون تا اصل عدالت عینی نشود، تحقق توأمان رشد مادی و معنوی معنا پیدا نمیکند، باید برای تغییر چنین فرهنگی به عنوان پیشنیاز, برنامهریزی نمود.
وجود درآمدهای نفتی در آغاز تشکیل دولت جدید
گرچه برای یک مدیریت کارآمد، نفس درآمدهای ارزی پدیدهای مثبت و مشکلگشاست، اما در ساختار اقتصادی و سیاسی کشور ما، به دلیل آنکه از زمان گران شدن نفت و افزایش ارز، چند سال طول میکشد تا این درآمد جدید در یک روند سالم به ساختارهای تولیدی کشور منتقل و منجر به افزایش تولید کالا و خدمات گردد، با توجه به عدم آگاهی مردم و انتظارات آفریدهشده، با گران شدن نفت بلافاصله گروههای اجتماعی بهویژه کارمندان، انتظار افزایش حقوق و کاهش قیمتها را خواهند داشت و این افزایش حقوق در زمانی که مابهازاء کالایی نداشته باشد، تبدیل به تورم خواهد شد.
از طرف دیگر، برای مبارزه با تورم در زمان وجود درآمدهای نفتی، نوعاً ذهنهای سیاسی و فرهنگی میرود سراغ آزادسازی واردات و از این رهگذر، به تولید نوپای داخلی صدمه وارد میشود. همزمانی این پدیدهها با شعارهای عدالتجویانه دولت احمدینژاد میتواند این ضایعات را سرعت بخشد.
چالشها و مخالفتهای اجتنابناپذیر نظام سلطه جهانی با دولت جدید
بخشی از این مخالفتها و سنگاندازیها، به واسطه نفس وجود نظام اسلامی است و بخشی به واسطه عنایت خاص دولت احمدینژاد به اصول و مبانی فرهنگ اسلامی و بدیهی است که دشمن اراده داشته باشد با بهرهگیری از بعضی موانع سابقالذکر داخلی، زمینه را برای شکست دولتی با چنین اصول و مبانی فراهم سازد.
شکلگیری و انسجام اجتنابناپذیر تشکلهای سیاسی خارج از دولت
این شکلگیری در فضای فرهنگی سالم یک جامعه، میتواند زمینهساز پیشرفت و توسعه باشد، اما نابهسامانیهای عمیق در فرهنگ عمومی جامعه، موجب میگردد کارکرد تشکلهای سیاسی، بخش زیادی از انرژی هر رئیسجمهور تازهوارد را به خود جلب نماید. دولت جدید نیز از این امر مستثنی نخواهد بود.
اما این دولت در کنار اینهمه موانع و مشکلات از چه امکانات و فرصتهایی برخوردار است؟
مهر و حق
درونِ سینه ها دردی غریب و جانفزا دارند
به هر راهی که می پویند غمی از محتوی دارند
زحرفِ پر فریبِ هر ستمکاری دلی ریش است
اگر تایید گر باشند ، بدان در دل، ریا دارند
زجمعی تازه دین آورده مأیوسند و هم غمگین
به ترمیم حیات خود ، هراسی جان فزا دارند
ببین چون اشک چشمان ، از حسد سوزد
وگر مکر و ریا ، پنهان شود این ادعا دارند
قبول ظلم اینک راهِ مردانِ حقیقت نیست
بیا دستم بگیر ای دوست، دردی جانفزا دارند
کسانی چون که خورشیدند و گر ماهِ فروزانند
اگر در دل چراغی روشن و پر از بها دارند
اگر هم جمع آنان ، پر فروغ و رهگشاباشد
ببین در زیر هر پرچم فقط یاد خدا دارند
ولی اینک که مهر و عاطفه دیگر هویدا نیست
و انسانیتِ انسان فقط در یادها دارند
و گر هر کس بفکر خویش راهی پر خطر جسته
چرا تعلیم می جویند اگر او را جدا دارند
بیا تا چشمِ خود را باز کرده غیرتی باشیم
که اینان جسم خود را در غریق موجها دارند
اگر دنیا گلستان ، آخرت را پر بها خواهیم
از آنان ملتمس باشیم که آنها رنجها دارند
اگر از خود جدا گشته زطوفان در هراس آییم
نجات ما از این گرداب را آنان بپا دارند
اگر خواهی که ایزد بار دیگر مهر افروزد
بیا قسمت نماعشقی که از رحمت بنا دارند
در آن صورت معلم عالم افروزد، زِ رنج خویش
چراغ معرفت در کوی و برزن ها به پا دارند
اگر انصاف داری گو بهای سوختن را چیست
نگاهِ مهر گر خاموش گردد ، درد ها دارند
بیا تا حق ادا کرده بسی ما مهربان باشیم
عدالت گر میسر شد به هر دل وصفها دارند
معلم راه می جوید که مهری را بر افروزد
مگر در خلوتِ عشاق یاد حق بپا دارند
آذر 82


