تبليغاتX
مهر ورزی در پرسش مهر 7

مهرورزی در سيره ی امامان

http://mehrvarzan1.persianblog.com/

*****************************

 امام كاظم (ع)عليه السلام مي فرمايد :

مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است .

از آنجا كه امام كاظم (ع) در يكي از سخت ترين دورانهاي مبارزه و دشوارترين اوقات تقيه و پنهانكاري مي زيسته است، ثبت ماجراها و داستانهاي ايشان و گذر از حصار ممنوعيتهاي رژيم حاكم و رسيدن به نسلهاي بعدي در حد خود يك معجزه به حساب     مي آيد. بر ماست كه بر اين داستانهائي كه به دست ما رسيده استدلال كنيم اگر چه      مي دانيم آنچه به دست ما رسيده قطره اي از معجزات و داستانهاي شگفت انگيز آن حضرت مي باشد.


عبادت و زهد امام


يكي از برجسته ترين نشانه هاي رهبران مكتبي، زهد و پارسايي و عبادت در درگاه خداست. روزگاري كه امام كاظم (ع) در آن مي زيست به " قرن طلايي" معروف بود. در آن هنگام كاخهاي فرمانروايان عباسي آكنده از ثروتهاي هنگفت و شاهد برپايي جشنهاي پرخرج و هزينه بود. برخي از اين صحنه ها را مي توان در كتاب داستانهاي هزار و يك شب خواند. در چنين روزگاري ابراهيم بن عبدالحميد مي گويد:

" به خانه امام كاظم (ع) رفتم. او به نماز ايستاده بود. در خانه اش چيزي نبود مگر منسوجي از برگهاي درخت خرما( يا جامه اي بسيار خشن) و شمشيري آويخته و يك قرآن

آن حضرت از شدت فروتني و تواضع در برابر خداوند و عبادت به درگاه او پياده به زيارت خانه خدا مي رفت و اگر مسافت 400 كيلومتري ميان مكه و مدينه و طبيعت صحراي عربستان را در نظر بگيريم آنگاه به نهايت تحمل و بردباري امام كاظم (ع)(ع) در برخورد با دشواريها در راه خداوند، پي خواهيم برد. "

علي بن جعفر گويد: با برادرم موسي بن جعفر و اهل و عيالش 4 بار پياده به حج رفتيم. يك بار آن حضرت در مدت 26 روز و بار ديگر 25 روز و سومين بار 24 روز و مرتبه چهارم 21 روز مسافت ميان مدينه و مكه را پياده طي كرد.

درباره علاقه وافر آن حضرت به نماز كه نور چشم مؤمنان و ساعت ديدار دو دوست با يكديگر است، حديث زير چنين مي گويد:


" روايت شده است كه امام موسي بن جعفر (ع) نافله هاي شب را به جاي مي آورد و آنها را به نماز صبح متصل مي كرد و آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقيبات مي پرداخت و سپس به سجده مي افتاد و تا نزديك زوال سر از سجده و ستايش خداوند بر نمي داشت. بسيار دعا مي كرد و پيوسته مي فرمود:

" اللهم اني اسألك الراحة عند الموت، و العفو عند الحساب". يكي ديگر از دعاهاي ايشان اين بود كه مي گفت: " عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك".

از ترس خدا بسيار مي گريست تا آنجا كه محاسنش از اشك خيس مي شد. بيشتر از ديگر مردمان صله رحم به جاي مي آورد و فقراي مدينه را مورد تفقد قرار مي داد.

درباره نحوه قرائت قرآن آن بزرگوار، حفص روايت كرده است كه : كسي را بر خويش بيمناك تر از موسي بن جعفر(ع) و اميدوارتر از او به مردم نديدم ، به حزن قرآن مي خواند

و چنان تلاوت مي كرد كه گويي انساني را مخاطب قرار داده است.


بخشش و كرم امام

با توكل بر خدا و يقين به او، پاداش نيكوكاران در پيشگاه الهي فزوني مي گيرد. اعتماد به اينكه خداوند روزي ده و نيرومند است، به مومن غنائي مي بخشد كه از فقر و تنگدستي نمي هراسد. امامان ما نمونه هائي والا در بخشش و كرم هستند. امام موسي بن جعفر (ع) با وجود سختي شرايط و اوضاعي كه در آن مي زيسته ، در جود و كرم شهره آفاق بوده است.

در اين باره از محمد بن عبدالله بكري روايت شده است كه گفت: در طلب وامي به مدينه در آمدم . اما( به مقصود خود نرسيدم) خسته شدم و با خود گفتم: اي كاش نزد ابوالحسن (ع) بروم و حال خود را براي او بازگو كنم. از اين رو به مزرعه آن حضرت رفتم و خدمت او رسيدم. آن حضرت به همراه غلامش به سوي من آمد همراه غلام ظرفي بود كه در آن مقداري گوشت غذا نيم پخته بود و جز آن چيز ديگري نداشتند ، امام مشغول خوردن شد و من نيز خوردم. سپس از حاجتم پرسيد و من ماجراي خود را براي او بازگفتم. پس آن حضرت به درون رفت و اندكي نگذشت كه به سوي من برون آمد و به غلامش گفت: برو. سپس دست خود را به طرف من دراز كرد و كيسه اي كه در آن 300 دينار بود، به من داد. آنگاه برخاست و رفت ، من نيز بر مركب خويش سوار شده بازگشتم.


شجاعت و استقامت

امام كاظم (ع)با همان قدرت و اراده بزرگي كه پيامبران (ع) از آن برخوردار بودند، رسالت انبيا را بر دوش گرفت. او با تمام مظاهر طغيان استكبار و فساد ، تنها با اتكا بر پروردگار جهانيان به رويارويي برخاست.

هنگامي كه فضل بن ربيع نزد آن حضرت آمد عرض كرد:

اي ابو ابراهيم! خداوند تو را رحمت كند براي مجازات آماده شو، آن حضرت به وي فرمود: آيا "مالك دنيا و آخرت پشتيبان من نيست؟ امروز نمي توانيد به من آسيبي برسانيد، ان شاءالله."

همچنين هنگامي كه بر هارون الرشيد، اين فرمانرواي سركش و مغرور كه روزي با ابرها سخن مي گفت و به وسعت امپراتوري خويش مي نازيد و مي گفت: چه شرق و چه غرب، هر كجا كه بباري خراج تو را براي من مي آورند! وارد مي شود. هارون از آن حضرت       مي پرسد: اين دنيا چيست؟ امام موسي بن جعفر (ع) به او پاسخ مي دهد: اين سراي فاسقان است و اين آيه را تلاوت فرمودند:

" سأصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الارض بغير الحق و إن يروا كل آية لا يومنوا بها و إن يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا و إن يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا ... ( اعراف/146)


" به زودي آن كسان را كه در روي زمين به ناحق تكبر كردند از آيات خويش بگردانم و اگر ايشان هر آيه اي را ببينند بدان ايمان نياورند و اگر راه راست ببينند آن را راه " خود" نگيرند و اگر راه گمراهي را ببينند، آن را راه " خود" مي گيرند..."

هارون پرسيد: دنيا خانه كيست؟ امام فرمود:

دنيا براي شيعيان ما يك فترة ( برهه) و براي ديگران فتنه است.

هارون پرسيد: چرا صاحب اين سرا( خدا) آن را پس نمي گيرد؟

امام (ع) فرمود: خداوند اين دنيا را آباد به بشر تحويل داد بنابراين آنرا جز به حالت آباد پس نمي گيرد.

هارون پرسيد: شيعيان تو كجايند؟ حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

" الم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تاتيهم البينة"( بينه/1)
" آن كساني كه كافر شدند از اهل كتاب و مشركان باز نايستند تا وقتي كه حجت پيدا برايشان بيايد."

هارون پرسيد: آيا ما كافريم؟ امام (ع) پاسخ داد: نه ... ولي چنان هستيد كه خداوند فرموده است:

" الذين بدلوا نعمت الله كفراً و أحلوا قومهم دار البوار"( ابراهيم /28)

" كساني كه نعمت خدا را به كفر مبدل كردند و قوم خود را به سراي تباهي فرود آوردند."

هارون با شنيدن اين پاسخ خشمگين شد و بر او سخت گرفت.

آن حضرت از زندان، جايي كه دژخيمان جنايتكار ِ هيأت حاكمه ، آن را احاطه كرده بودند، نامه اي به هارون نوشت و در آن فرمود:

" روزي از بلا و سختي بر من سپري نمي شود جز آنكه روزي از راحتي و رضا از تو سپري مي گردد تا آنكه تمام روزهاي ما دو نفر به روزي مي رسد كه پايان ناپذير است و اهل باطل در آن روز زيانمند شوند. "

 

مرارت و شهادت امام عليه السلام

رنجها و غمهاي امام موسي بن جعفر عليهما السلام بعد از فاجعه كربلا، دردناكتر و شديدتر از ساير ائمه عليهما السلام بود. هارون الرشيد همواره در كمين ايشان بود، اما نمي توانست به آن حضرت آسيبي برساند. شايد او از ترس اينكه مبادا سپاهيانش در صف ياران آن حضرت در آيند، از فرستادن آنان براي دستگيري و شهيد كردن امام خودداري مي ورزيد . از اين رو بود هارون خود شخصاً به مدينه رفت تا امام كاظم عليه السلام را دستگير كند. نيروهاي مخصوص هارون به اضافه سپاهي از شعرا و علماي درباري و مشاوران، او را در اين سفر همراهي مي كردند و ميليونها درهم و دينار از اموالي كه از مردم به چپاول برده بود را با خود حمل مي كرد و به عنوان حق السكوت به اطرافيان خود دراين سفر بذل و بخشش مي نمود. و در اين ميان به رؤساي قبايل و بزرگان و چهره هاي سرشناس مخالف توجه و رسيدگي بيشتري نشان مي داد.

هارون الرشيد اين گونه عازم مدينه شد تا بزرگ ترين مخالف حكومت غاصبانه خويش را دستگير كند.

 

چگونگي برخورد هارون در مدينه

اول: هارون چند روزي نشست. مردم به ديدنش مي آمدند و او هم به آنها حاتم بخشي مي كرد تا آنجا كه شكم هاي برخي از مخالفان را كه مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصي و براي رسيدن به منافع خاصي بود، سير كرد.

دوم: عده اي را مأموريت داد تا در شهرها بگردند و بر ضد مخالفان حكومت تبليغات به راه اندازند. او همچنين شاعران و مزدوران درباري را تشويق كرد كه در ستايش او شعر بسرايند و بر حركت محاربه با هارون فتوا دهند.

سوم: هارون قدرت خود را پيش ديدگان مردم مدينه به نمايش گذارد تا كسي انديشه مبارزه با او را در سر نپروراند.

چهارم: هنگامي كه همه شرايط براي هارون آماده شد، شخصاً به اجراي بند پاياني طرح توطئه گرانه خويش پرداخت. او به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت ؛ شايد حضوراو مصادف با فرا رسيدن وقت نماز بوده كه مردم و طبعاً امام موسي بن جعفر(ع) براي اداي نماز در مسجد حضور داشته اند.

هارون به سوي قبر پيامبر (ص) جلو آمد و گفت: السلام عليك يا رسول الله ! اي پسر عمو.

هارون در واقع مي خواست با اين كار ، شرعي بودن جانشيني خود را اثبات كند و آن را علتي درست براي زنداني كردن امام كاظم (ع)جلوه دهد.

اما امام اين فرصت را از او گرفت ، صفها را شكافت و به طرف قبر پيامبر(ص) آمد و به آن قبر شريف روي كرد و در ميان حيرت و خاموشي مردم بانگ برآورد:

السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا جداه!

امام كاظم (ع)با اين بيان مي خواست بگويد: اي حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموي توست و تو مي خواهي بنابراين پيوند نسبي، شرعي بودن حكومت خود را اثبات كني بايد بداني كه من بدو نزديكترم و آن حضرت جد من است. بنابراين من از تو به جانشيني و خلافت آن بزرگوار شايسته ترم!

هارون مقصود امام را دريافت و در حالي كه مي كوشيد تصميم خود را براي دستگيري امام كاظم (ع)توجيه كند، گفت:

اي رسول خدا من از تو درباره كاري كه قصد انجام آن را دارم پوزش مي خواهم . من قصد دارم موسي بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون او مي خواهد ميان امت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.

چون روز بعد فرارسيد، هارون ، فضل بن ربيع را مأمور دستگيري امام كاظم (ع)كرد. فضل بر آن حضرت كه در جايگاه رسول خدا (ص) به نماز ايستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگير كنند و زنداني نمايند. سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود. ايشان را در يكي از آنها جاي داد و آن دو محمل را روي استر بسته بر هر يك عده اي را گماشت. يكي را به طرف بصره و ديگري را به سوي كوفه روانه كرد تا بدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مي برند. امام كاظم (ع) در هودجي بود كه به سمت بصره مي رفت.

هارون به فرستاده خود دستورداد كه آن حضرت را به عيسي بن جعفر منصور كه والي وي در بصره بود، تسليم كند. عيسي يك سال آن حضرت را نزد خود زنداني كرد ؛ سپس نامه اي به هارون نوشت كه موسي بن جعفر را از من بگير و به هركه مي خواهي بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد.

من بسيار كوشيدم تا دليلي و بهانه اي براي دستگيري او پيدا كنم، اما نتوانستم ، حتي من گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاي خود بر من يا تو نفرين مي فرستد، اما ديدم كه او فقط براي خودش دعا مي كند و از خداوند رحمت و مغفرت مي طلبد!

هارون پس از دريافت اين نامه، كسي را براي تحويل گرفتن امام موسي الكاظم (ع) روانه بصره كرد و او را روزگاري دراز در بغداد، نزد فضل بن ربيع، زنداني كرد. هارون خواست به دست فضل ، آن امام (ع) را به شهادت برساند، اما فضل از اجراي خواسته هارون خودداري ورزيد، در نتيجه هارون دستور داد كه آن حضرت را به فضل بن يحيي تسليم كند و از فضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، اما فضل هم زيربار اين فرمان نرفت.

 از طرفي به هارون كه در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسيد كه امام موسي كاظم (ع)در خانه فضل به خوشي و آسودگي روزگار مي گذراند. از اين رو هارون" مسرور" خادم را با نامه هائي روانه بغداد كرد و به وي دستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيي در آيد و درباره وضع آن حضرت تحقيق كند و چنانچه وضع را همانگونه ديد كه به وي خبر داده اند ، نامه اي را به عباس بن محمد بسپارد و به او امر كند تا آنرا به اجرا گذارد و نامه ديگري به سندي بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عباس بن محمد را به جاي آورد.

اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكي از روايات تاريخي پي مي گيريم:

اين خبر به گوش يحيي بن خالد( پدر فضل) رسيد. او بي درنگ سوار بر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از دري جز آن در كه معمولاً مردم از آن وارد قصر مي شدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارون متوجه شود از پشت سر او داخل شد و گفت: اميرالمؤمنين به سخنان من گوش فرا ده. هاورن هراسان به وي گوش سپرد. يحيي گفت: فضل جوان است، اما من نقشه تو را عملي مي كنم.

چهره هارون از شنيدن اين سخن از هم شكفت و به مردم روي كرد و گفت: فضل مرا در كاري نافرماني كرد و من او را لعنت فرستادم ، اينك او توبه كرده وبه فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بداريد.

حاضران گفتند: ما هر كس را كه تو دوست بداري دوست مي داريم و هر كس را كه دشمن بخواني ما نيزاو را دشمن مي خوانيم!! و اينك فضل را دوست داريم.

يحيي بن خالد از نزد هارون بيرون آمد و شخصاً با نامه اي به بغداد رفت. مردم از ورود ناگهاني يحيي شگفت زده شدند. شايعاتي درباره ورود ناگهاني يحيي گفته مي شد، اما يحيي چنين وانمود كرد كه براي سروسامان دادن به وضع شهر و رسيدگي به عملكرد كارگزاران به بغداد آمده و چند روزي نيز به اين امور پرداخت. آنگاه سندي بن شاهك را خواست و دستور قتل آن حضرت را به او ابلاغ كرد. سندي فرمان او را به جاي آورد.
امام موسي كاظم (ع)هنگام فرا رسيدن وفات خويش از سندي بن شاهك خواست . غلام او را كه در خانه عباس بن محمد بود، بر بالين وي حاضر كند. سندي گويد: از آن حضرت خواستم به من اجازه دهد كه از مال خود او را كفن كنم، اما او نپذيرفت و در پاسخ من فرمود: ما خانداني هستيم كه مهريه زنانمان و مخارج نخستين سفر حجمان و كفن مردگانمان همه از مال پاك خود ماست و كفن من نيز نزد من حاضر است.

چون امام دعوت حق را لبيك گفت فقها و چهره هاي سرشناس بغداد را كه هيثم بن عدّي و ديگران نيز در ميان آنها بودند، بر جنازه آن حضرت حاضر كردند تا گواهي دهند كه هيچ اثري از شكنجه بر آن حضرت نيست و وي به مرگ طبيعي جان سپرده است . آنان نيز به دروغ به اين امر گواهي دادند. آنگاه پيكر بي جان امام را بر كنار جسر (پل) بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسي بن جعفر است كه ( به مرگ طبيعي) جان سپرده است . بدو بنگريد.

مردم دسته دسته جلو مي آمدند و در سيماي آن حضرت به دقت مي نگريستند.

 

امام در زندان

روايات تاريخي نقل مي كنند كه امام كاظم (ع)از زندان با شيعيان و هواخواهانش ارتباط برقرار مي كرد و به آنها دستوراتي مي داد و مسايل سياسي و فقهي آنان را پاسخ مي گفت:

به راستي امام كاظم(ع) چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مي كرد؟ شايد اين ارتباط از راههاي غيبي صورت مي گرفت، اما احاديث بسياري اين نكته را روشن مي كنند كه بيشتر كساني كه امام (ع) نزد آنان زنداني مي شد از معتقدان به امامت وي بودند . اگر چه حكومت مي كوشيد زندانبان هاي آن حضرت را از ميان خشن ترين افراد و طرفداران خود برگزيند ، اما آنها( زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم(ع) ، دانش سرشار و مكارم اخلاقي آن حضرت اطلاع داشتند و كرامات بسياري را از آن حضرت مشاهده كرده بودند. و حكومت شكست مي خورد پس سكي از راه هاي ارتباط امام با شيعيان از طريق برخي از همين زندانبانان بود .

در كتاب بحار الانوار آمده است كه عامري گفت: هارون الرشيد كنيزي خوش سيما به زندان امام موسي كاظم (ع)فرستاد تا آن حضرت را آزار دهد. امام در اين باره فرمود:

به هارون بگو:

" بل انتم بهديتكم تفرحون "( نمل/36)

" بلكه شما به هديه خود شادماني كنيد"

مرا به اين كنيز و امثال او نيازي نيست . هارون از اين پاسخ خشمگين شد و به فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز به دلخواه تو نگرفتيم و زنداني نكرديم و آن كنيز را پيش او بگذار و خود بازگرد.

فرستاده ، فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت . با بازگشت فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام موسي كاظم (ع) روانه كرد تا از حال آن زن تفحص كند. پيشكار آن زن را ديد كه به سجده افتاده و سر از سجده بر نمي دارد و مي گويد:   قدوس سبحانك سبحانك.

هارون از شنيدن اين خبر شگفت زده شد و گفت: به خدا موسي بن جعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد . كنيز را كه مي لرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند. هارون از او پرسيد؟

اين چه حالي است كه داري؟ كنيز پاسخ گفت: اين حال، حال موسي بن جعفر (ع) است.

من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مي گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از او پرسيدم؟ سرورم! آيا شما را نيازي نيست تا آن را رفع كنم؟ او پرسيد: مرا چه نياز به تو باشد؟ گفتم: مرا براي رفع حوايج شما بدين جا فرستاده اند. گفت: اينان چه هدفي دارند؟ كنيز گفت: پس نگريستم ناگهان بوستاني ديدم كه اول و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، دراين بوستان جايگاههايي مفروش به پر و پرنيان بود و خدمتكاران زن و مردي كه خوش سيماتر از آنها و جامه اي زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اين جايگاهها نشسته بودند، آنها جامه اي از حرير سبز پوشيده بودند و تاج ها و درّ و ياقوت داشتند و در دستهايشان آبريزها و حوله ها و هر گونه طعام بود. من به سجده افتادم تا آنكه اين خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه پي بردم كه كجا هستم.

هارون گفت: اي خبيث شايد به هنگامي كه در سجده بودي، خواب تو را در گرفته و اين امور را در خواب ديده باشي؟

كنيز پاسخ داد: به خدا سوگند نه ، پيش از آنكه به سجده روم اين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم.

هارون به پيشكارش گفت: اين زن خبيث را نزد خود نگه دار تا مبادا كسي اين سخن را از او بشنود . زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از او پرسيدند ، گفت: عبد صالح( امام موسي كاظم(ع)) را چنين ديدم

آن زن تا زمان مرگ به همين حال بود. اين ماجرا چند روز پيش از شهادت امام كاظم (ع)رخ داد.

نوشته شده توسط محمد قمی فر در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 19:43 | لینک ثابت |

راهبردهای تحقق اصول چهارگانه دولت اصولگرا

در سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام

http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=32179

 

سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع) کلید تحقق اصول چهارگانه دولت جدید کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با نهادینه نمودن سیره های حکومتی پیامبر اکرم (ص) وامیر المومنان (ع) خواهند توانست   تحقق بخش حکومت دینی واهداف وآرمانهای مقدس نظام باشند .

 

--------------------------------

مهرورزی به بندگان خدا

1- مهرورزی با مهربانی ، محبت و لطف قلبی

 » و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم «  ( نامه 53 (

دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به مردم بپوشان

اشعار به معنای پوشیدن و شعار به معنی زیر پیراهن است و کنایه ازاین است که رحمت و محبت و لطف تو نسبت به مردم ظاهری و بر اساس منافع وماصالح نباشد بلکه باید قلبی باشد و همه جان تو آکنده از مهربانی ومحبت و لطف نسبت به آنها باشد و نگذاری در دل تو ذره ای خشونت ، بغض و یا بی لطفی نسبت به آنها وجود داشته باشد .


2- « امانت دانستن پست و مقام » ، اساس مهرورزی


 »و لاتکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فیی الدیین و إما نظییر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتی علی ایدیهم فی العمد والخطاء فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک من عفو و صحفه فانک فوقهم و والی الامر علیک فوقک و الله فوق من ولاک و قد استقاک امرهم و ابتلاک بهم و لاتنبصنّ نفسک لحرب الله إنه لاید لک بنقمته و لا غنی بک عفوه و رحمته و لا تندمنّ علی عفو«

نسبت به مردم مانند یک حیوان درنده حمله ور نشو که خوردن آنها را مغتنم بشماری زیرا مردم دو گروهند : یک گروه برادران دینی تواند و گروه دوم مخلوقات خدا هستند که در خلقت نظیر تو که دچار لغزشهایی شده و اسباب بدکاری به آنها رو یآورده و دانسته وندانسته مرتکب خطا شده اند . بس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همانطور که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خویش تورا بیامرزد زیرا تو بالادست آنها و ولی امر بالادست  و خداوند بالادست و لی امر تو می باشد و اراده کرده است که کارشان را تو به سامان رسانی و آنان سبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خداوند آماده سازی که ترا توانایی خشم او نبوده و از بخشش و مهربانیش بی نیازی نسیتی و هرگز نباید از بخشش و گذشت پشیمان شوی .



امام علی (ع) درنامه ای به اشعث  فرماندار آذربایجان که پس از جنگ جمل در شعبان سال   ۳۶هجری در شهر کوفه نوشتند ، خطاب فرمودند :

  »و إن عملک لیس لک بطمعه ) مطعمه ( و لکنه فی عنقک امانه«

همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده ، بلکه امانتی در گردن تو است .

حضرت علی (ع) براساس اصل « امانت » بودن پست و مقام مالک را بر حذر داشته است که مردم را به چشم طعمه ای نگاه کند که با درنده خویی بخواهد گوشت تن آنان ( بیت المال ) تناول کند . حقیقت این است که اگر به مقام به دیده امانت نگاه نشود موجب درنده خویی می شود و زمینه ستم و ستمگری را فراهم می سازد و لذا از این دو سخن استفاده می شود که مبنای مهرورزی با بندگان خدا این است که پست و مقام را یک امانت الهی بدانیم .



3-   مهرورزی ؛ مبنای خوشبینی کارگزاران نسبت به مردم


امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :

 » و اعلم) انه لیس شیء بأدعی الی حسن ظن راع برعیته من احسانه الیهم و تخفیفه الؤونات علیهم و ترک استکراهه ایا هم علی مالیس له قبلهم فلیکن فی ذلک امر یجتمع لک به حسن الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصباً طویلاً) « (نامه 53 / 36 (

بدان مالک ! هیچ وسیله ای برای خوش بین شدن کارگزاران نسبت ببه مردم کارآمدتر از احسان نسبت به آنها و سبک کردن فشارهای زندگی از آنها و تحمیل نکردن آنچه را که در حد توان مردم نسبت ، وجود ندارد . بنابراین برای موارد مذکور چنان تدبیر کن تا اسباب خوشبینی نسبت به مردم برای تو فراهم شود زیرا خوشبینی نسبت به مردم رنج طولانی مشکلات را از تو          بر می دارد .

خوشبینی نسبت به مردم اساس تکیه به اراده الهی مردمی

امام علی (ع) دراین نامه سه مصداق از مهرورزی را بیان فرموده است :

1-     احسان

2-      سبک کردن فشارهای زندگی از دوش مردم

3-      تحمیل نکردن آنچه که در حد توان مردم نیست

سپس حضرت نتیجه مهرورزی را در مصادیق سه گاه خوشبینی نسبت به مردم مطرح کرده اند.

حقیقت این است که حکومتهای سلطه پذیر در طول تاریخ استعمار ، باید بدبینی نسبت به نقش وتوانمندی مردم در مقابله با دشمنان ، دست تسلیم در برابر دشنان بلند کرده اند و با تکیه به آنها دچار خود فروختگی و خیانت به ملت شده اند . این مطلب دردوران قاجار و پهلوی بخوبی مشهود می باشد و تاریخ سلسله این دوخاندان آکنده از خیانتها و ذلتها می باشد .

عوامل اصلی این بد بینی درست نقطه مقابل عوامل سه گانه ای است که حضرت امیر)ع) برای خوشبینی کارگزاران به مردم بیان شده است یعنی : ظلم ، سنگین کردن فشارهای ناشی از حیف ومیل بیت المال بر مردم وتحمیل کردن خواسته های استعماری دشمنان بر مردم بواسطه استبداد آن عوامل موجب به حاشیه رانده شدن مردم از حیطه قدرت و اقتدار حکومتهای سلططه پذیر شده و نگرش تحقیر آمیز آنها نسبت به مردم درمجموع بدبینی نسبت قدرت مردمی رابرای آنها بهمراه آورده و آنان با تکیه به نبردهای نظامی و قدرت اطلاعاتی و قدرت دشمنان به حیات ننگین حاکمیت خویش ادامه داده اند .

و اما حکومت دینی با مهرورزی بواسطه عوامل سه گانه مذکور به قدرت وتوان مردم خوشبین  می شود زیرا با مهرورزی ، مردم به صحنه قدرت ، اقتدار نظام وارد می شوند وتوان عظیم و شگفت انگیز اراده مردم آشکار می شود و بدین ترتیب ، کارگزاران به مردم و توان آنها خوشبین شده و بجای تکیه بر دشمنان به ارادة الهی مردم تکیه می کنند .

بر این اساس یکی از دستاوردهای مهم نظام اسلامی ، ظهور و بروز قدرت ارادة مردم است بنحوی که مقام معظم رهبری در موضع گیری در برابر توطئه هسته ای استکبار جهانی فرمودند که ما بدنبال ساخت بمب اتمی نیستیم و بمب اتمی ما اراده مردم است . امروز تنها قدرتی که میتواند برقدرت هسته ای استکبار جهانی غلبه پیدا نماید ، قدرت مردم است ، قدرتی که در چارچوب تئوری مردم سالاری دینی تحقق می یابد و این همان قدرتی است که 26 سال است که نظام جمهوری اسلامی را در برابر تمامی توطئه های استکباری و صهیونیستی حفظ نموده و سیر رشد و پیشرفت را برای ایران اسلامی تضمین کرده است . حقیقت این است که هیچ قدرتی توان مقابله با اراده مردمی را ندارد که با تکیه بر خداوند امدادهای غیبی او و با فرهنگ شهادت به خود آگاهی وخود باوری رسیده است .

 

4- مهرورزی با مردم جز با دلهای پاک ممکن نیست .


امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :

»  و إن افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاء و ظهور موّده الرعیه و إنه لاتظهر موّدتهم الّا بسلامه صدورهم «  )نامه 53/58 (

همانا برترین چشم روشنی کارگزاران بر پایی عدالت در شهرها و ظهور محبت آنها نسبت به مردم است و این محبت و مهرورزی ظهور پیدا نمی کند مگر بواسطه سلامت و پاکی کارگزاران


5-  مهرورزی کارمندان با مردم مستلزم نظارت است .


 »ثم أسبغ علیهم الارزاق فانّ ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم وغنی للهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم إن خالفوا أمرک أوثلموا امانتک . ثم تفقد اعمالهم وابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه « (نامه53/74)

سپس حقوق فراوان به آنها عطا کن زیرا حقوق فراوان موجب توانایی آنها در اصلاح خویشتن می گردد و موجب بی نیازی از دست درازی به اموال بیت المال می شود واتمام حجتی است بر آنان در صورت مخالفت امر تو و یا خیانت در امانت . سپس رفتار کارمندان را مورد بررسی قرار ده و بازرسانی را بر آنان بگمار از اهل صدق و وفاداری زیرا بازرسی پنهانی سبب امانتداری ومهربانی آنان با مردم می شود .

6- آسیب شناسی مهرورزی


  »  ایاک والمن علی رعییتک باحسانک أو التزید یذهب بنور الحق و فتتبع موعدک بخلفک فان المن یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق و الخلف یرجب المقت عند الله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله أن تقولوا تفعلون « ( نامه 53/146و147 )

بر حذر باش از اینکه نسبت به احسان به مردم بر آنها منت بگذاری و یا نسبت به کار خویش برای مردم بزرگ نمایی کند یا وعده ای به مردم بدهی و خلف وعده کنی زیرا منت گذاری احسان را باطل و بزرگ نمایی نور حق را خاموش می سازد و خلف وعده موجب خشم خداوند و مردم می شود ، خداوند فرموده است : دشمنی بزرگ نزد خداوند آن که بگوئید چیزی را که عمل نمی کنید .

احسان از مصادیق مهم مهرورزی نسبت به مردم است و آسیب آن منت گذاری است که موجب می شود که تأثیر احسان که ایجاد محبت در دلهاست از بین برود .

7- مهرورزی بوسیله شفاف سازی و عذرخواهی


امام علی (ع) درنامه 53 فراز 129 تا 131 به مالک اشتر می فرماید :

  » وإن ظنت الرعیه بک حیفا فأصحر لهم ببعذرک و اعدل عنک ظنونهم باصحارک فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک و رفقاً برعیتک و اعذاراً تبلیغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق «

هرگاه مردم نسبت به بی عدالتی تو سوءظن پیدا کنند پس عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و سوءظن آنها را بر طرف کن که این کار ریاضتی برای خودسازی توست و موجب مهرورزی به مردم است و در آن پوزش خواهی وجود دارد که نیاز حکومت را بر بنیان گذاری جامعه و مردم بر حق تحقق می بخشد . یکی از ارکان مردم سالاری دینی ، به فرمایش امام راحل (قدس سره الشریف) ، مردم را ولی نعمت خود دانستن است . با این نگرش مردم حق دارند که در عملکرد کارگزاران خصوصاً در حوزه عدالت ، حساس باشند در اینصورت اگر نسب عدالت کارگزاران گمانی ایجاد شود ، بر طبق سخن امیرالمؤمنین علی (ع) ، این گمان باید از طرف حاکمیت به رسمیت شناخته شود ودو گونه برخورد باید با آن صورت گیرد .

1-   شفاف سازی افکار مردم در صورت عدم صحت گمانه زنی آنان

2-   عذر خواهی از مردم در صورت صحت گمانه زنی آنان .

سپس حضرت سه اثر را برای چنین برخوردی با مردم بشمرده اند :

اثر اول : خود سازی کارگزاران

حقیقت این است که احترام به نقطه نظرات مردم موجب مبارزه با نفس اماره است نفسی که خصوصاً در حوزه قدرت و مقام بسیاری از کارگزاران را به تکبر و تحقیر وامی دارد .


اثر دوم : مدارا با مردم

» رفق « با مردم دومین اثری است که چنین برخوردی با گمانه زنی مردم نسبت به عدالت حکومت برای کارگزاران حاصل می کند . رفق به معنای مدارا است . اما مدارایی که توأم بامهربانی و رفاقت است لذا آن حضرت در نامه 46 خطاب به یکی از فرماندارا می فرماید :


 »ارفق ماکان الرفقق ارفق و اعتزم بالشده حین لاتغنی عنک الا الشده «

( آنجا که مدارا کردن بهتر است مداراکن و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد درشتی کن )

تقابل بین رفق و شدت در این سخن بیانگر آنست که رفق به معنای مدارا است اما مدارای همراه با مهربانی و نرمش . مداراکردن با مردم که توأم با رفاقت و مهربانی نمودن با آنهاست از مصادیق مهم مهروزی است که بواسطه شفاف سازی یا عذرخواهی در برابر گمانه زنی های مردم درامر عدالت تحقق می یابد و اینگونه مهرورزی نسبت به مردم مبتنی بر نگرش تکریمی به مردم است که از پایه های مهم مردم سالاری دینی است . یعنی « خود را خام ملت دانستن » و« آنها را ولی نعمت خود داشتن» است که مفادجمله رسول خدا (ص)است که می فرمود:

«رئیس القوم خادمهم» ؛   رئیس قوم خادم آنهاست.

اثر سوم : پایه گذاری جامعه ومردم بر حق

 امیر المؤمنین (ع) پایه گذاری جامعه ومردم بر حق را از نیازهای حکومت اسلامی و کارگزاران آن دانسته اند و عذرخواهی کارگزاران در صورت قصور و تقصیر را وسیله رفع این نیاز مطرح فرموده اند . « تقویم » از قوام یعنی بنیان ریشه گرفته است و به معنای بنیان گذاری است و

  »  تقویمهم علی الحق «  یعنی بنیان گذاری مردم و جامعه بر حق .

نویسنده در این فراز از نوشتار نمی تواند احساس عمیق خود را نسبت به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) و جامعه اسلامی ابراز نکند که هر آنچه از مقوله های حکومتی که تاکنون از منبع سرشار و دریا گونه نهج البلاغه استفاده نموده و برای نهادینه کردن در حکومت اسلامی فرا روی کارگزاران قرار داده ایم، در سخن و عمل حضرت امام راحل تجلی یافته است و معظم له از « ب » بسم الله رهبری خویش تا « س» و الناس آن تمامی دستورات امیرالمؤمنین را مو به مو اجرا نموده است از صفحه ذهن می گذرد هنگامی که صریحاً درقضیه نخست وزیری بازرگان از ملت عذر خواهی کرد و با این عذر خواهی خط حق طلبی ملت را تقویت نمود و دائم با شناخت گمان هایی که برای ملت بوجود می آوردند ، با شیوه شفاف سازی و روشنگری مردم را هدایت می نمدند . روحش دراعلی علبین عند ملیک مقتدر مأوی گزیند .


8-  مهرورزی بر رعایت حقوق متقابل ملت و دولت مبتنی است .


  »و اعظم ماافترص سبحانه من تلک الحقوق ( التی افترضها لبعض الناس من علی بعض ) حق الوالی علی الرعییه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم  .  «                   ( خطبه 216/5 الی 7 )

بزرگترین و مهمترین حقوقی که خداوند میان مردم واجب نموده است ، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبری است . حقوقی که دارای منفعت متقابل است برای هریک بر دیگری و ای حقوق متقابل را نظام و سامانه ( سیستم ) الفت و همبستگی میان رهبر و مردم و موجب عزت دین قرار داد . اصول چهارگانه ای که دولت اصول گرا بعنوان پایه های مدیریت اجرایی کشور قرار داده است یعنی : عدالت گستری ، مهرورزی ، خدمتگذاری و تحول از عواملی است که الفت و پیوند و همبستگی بین رهبریت نظام و مردم را تحقق می بخشد مراد از رهبریت نظام ، شخص رهبر و کارگزاران حکومتی امور آنها را تدبیر می کند . شایان توجه است که مهرورزی متقابل ملت و حکومت یکی از پایه های الفت و همبستگی ملی و دینی است . یعنی همانگونه که دولت باید به مردم مهرورزی کند ، مردم نیز باید به دولت مهرورزی نماید و دراینصورت است که الفت و همبستگی میان دولت و مردم بوجود می آید . ان شاءالله در پایان به وظایف مردم در برابر رهبری اصول چهارگانه دولت خواهیم پرداخت .

امیرالمؤمنین علی (ع) تحقق الفت و مهرورزی متقابل بین مردم و دولت را در چارچوب نظام و سامانه حقوق متقابل مردم و دولت دانسته اند و در اینصورت است که مهرورزی به الفت وهمبستگی باید از بین مردم و دولت منجر می شود .


9- غرور زدگی آفت ، مهرورزی


امام علی (ع) در فراز اول نامه 50 خطاب به فرماندهان خود می فرماید :

 » اما بعد فان حقاً علی الوالی آلا ییغیره علی رعیته فضل ناله و لاطول خص به أن  ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفاً علی اخوانه«

بر رهبر و دولت اسلامی واجب است که برتری که به آن دست یافته است و فضیلتی که به او

اختصاص یافته ، موجب طغیان نسبت به حقوق مردم نشود بلکه آن فضائل را نعمتهایی مقدر

شده از جانب خداوند می باشد که باید  موجب نزدیک شدن به بندگان خدا و محبت و مهربانی

نسبت به برادران دینی شود .

نوشته شده توسط محمد قمی فر در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 19:40 | لینک ثابت |

احیای امور تربیتی، چگونه؟

وحید خلیلی اردلی

 

هرگاه از مقوله كاركرد تربيت و امور پرورشي سخن به ميان مي آيد , اغلب تصور مي شود كه برنامه ريزي تربيتي , خاص جامعه اسلامي است .ودرسطح عامه , كمتر به اهميت اين راهبرد اساسي در جوامع مختلف , با هرنوع حاكميت سياسي ونگرش فرهنگي و ديني توجه مي شود , درحاليكه تمام مكاتب بشري وحكومت هاي سياسي چه اسلامي وچه غيرآن دركنار مقوله تعليم وآموزش , براي موضوع مهم تربيت , صرفنظر از درونمايه نگاه تربيتي شان و اينكه راه به سر منزل مطلوب برده اند يا نه , برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت داشته و دارند.

حكماي عالم , در طول تاريخ بر جايگاه تاثير گذار پرورش و تربيت در رشد و تكامل و تعالي انسانها تاكيد فراوان داشتند. به منظور جلوگيري از اطناب مدخل بحث به بيان چند نمونه از سخنان بزرگان در اهميت موضوع تربيت بسنده مي شود.

« پياژه » در مورد هدف آموزش و پرورش چنين مي گويد :

« هدف آموزش و پروش دو چيز است . اول : آفرينش انسانهايي توانا به انجام دادن كارهاي نو , نه صرفا تكرار آنچه پيشينيان انجام داده اند. انسانهايي كه خلاق , نوآفرين و كاشفند.

دوم ـ ايجاد ذهن هايي كه توانايي نقادي دارند و هرچيزي را كه به آنها داده مي شود به سادگي نمي پذيرند و از قدرت استدلال برخوردارند. مصيبت بزرگ در آموزش و پرورش , شعار دادن ها , كلي گويي ها و مسيرهاي فكري از پيش تعيين شده است » (1)

« جان دالتون » , دانشمند و عالم مشهور انگليسي مي گويد:

« پس از نان , نخستين احتياج بشر تربيت است » . (2)

« گوستاو لوبون » , فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي معتقد است : « فهميدن هميشه بهتر از آموختن است ». (3)

« كوانتي » فيلسوف چيني گفته است : « اگر مي خواهي كاري كني كه يك مساله به نتيجه برسد , گندم بكار. اگر مي خواهي كاري كني كه طي ده ساله نتيجه بدهد , درخت بكار و اگر مي خواهي كاري كني كه پس از صد سال نتيجه بدهد , مردم را تربيت كن. » (4)

وهمينطور كلام پر مغز و عميقي از اميرالمومنين علي (ع) كه مي فرمايند:

« كودكان خود را براي زماني به غير از روزگار خويش پرورش دهيد , زيرا آنان در روزگاري كه با دوران شما متفاوت است به دنيا آمده اند » (5)

با اين مقدمه كوتاه , روشن است كه « پرورش » يا « تربيت » مباحثي نيستند كه بتوان با چرتكه سياست آنرا در محاسبه آورد يا در گردونه احزاب و گروههاي سياسي , به قرعه كشي اش بگذاريم . نسخه ر وشن تقدم « يزكيهم » بر « يعلمهم » كه در قرآن كريم براي درمان آلام حيات اجتماعي بشر پيچيده و عرضه شده , فرصت چون و چرايي باقي نگذارده است . پس بدون شك , دغدغه داشتن يك برنامه راهبردي به منظور انجام هر چه موثر تر تعاليم ديني و تربيت اسلامي متناسب با شان ملت بزرگ و اصيل و متدين ايران , دغدغه مشترك تمام برنامه ريزان فرهنگي بويژه در حوزه وسيع آموزش و پرورش بوده و هست.

اما متاسفانه سال هاست يك بال آموزش و پرورش را بسته , آنگاه به پرواز اين پرنده در آسمان فرهنگ و دانش چشم دوخته ايم. از زبان مسوولين وزارت آموزش و پرورش سابق بارها شنيده شده كه هردو بخش آموزش وپرورش بايد به طور هماهنگ و تلفيقي در انجام تلاشهاي پرورشي در مدارس سهيم باشند.

به بهانه طرح تلفيق , هردو بعد آموزش و پرورش را در جهت بالنده تر كردن آن ناكام گذاشتيم. اين رويكرد , درگير و دار مباحث تئوريك , طرحي قابل دفاع نشان مي داد. اما در صحنه عمل وآنجا كه به شكل عملياتي و اجرايي به جايگاه بروز و ظهور وارد شد , نتوانست به سمت موفقيت گام بردارد. طراحان اين شيوه , قطعا از نوعي بي تاثيري يا كم تاثيري تلاش هاي پرورشي در مدارس در رنج بودند وبه اين فكر افتاده بودند تا طرحي نو در اندازند و سقف آسمان تعليم و تربيت را به انديشه هاي تازه و كارا تر ستاره نشان كنند. اما :

كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها !

مخاطب ناشناسي , فقدان برنامه اي مدون و اجرايي به عنوان جايگزين طرح حذف شده , نبود ساز و كاري ملموس و روان براي به گردش در آوردن چرخ پرورش و... عملا راه را بر هرگونه تلاش فرهنگي مستمر و موثر در درون نظام آموزش و پرورش مسدود كرده بود.

نگاه نخستين و اساسي طرح تلفيق براين شيوه استوار شده بود كه همه عوامل تعليم و تربيت به طور هماهنگ و يكسان در آموختن و پروراندن سهيم باشند , اما در عمل , همه عوامل را به طور مساوي نسبت به انجام وظايف خويش بي تفاوت كرد. باغبانان تربيتي در درخستان آموزش و پرورش هيچ تدبيري عملي و نه بخشنامه اي براي پرورش نهال هايي را كه براي تربيت و بالنده كردنشان از جامعه تحويل گرفتند نداشتند. به عنوان مثال چه زمينه ملموس و آشكار وجود داشت تا ساير معلمان و دبيران دروس مختلف آموزشي بتوانند انديشه هاي تربيتي خود را در محيط كار , اجرايي كنند كدام بستري فراهم شد تا به عنوان مثال , دبير رياضي , انديشه هاي تربيتي خود را انتقال داده يا به اجرا در آورد كدام دبير ادبيات فارسي مجالي يافت تا در تاثير متون ديني درادبيات فارسي نمونه هايي را در مدرسه ارائه كند و بعد دنبال تاثيرش بگردد. كدام مرجع در مدارس مي توانست اين بستر را فراهم كند.

اگر در حوزه هاي مختلف اجتماعي و اداري فاصله آن چه در بخشنامه ها ثبت و امضا مي شود تا آنچه در چنته اجرا سرازير مي شود زياد باشد , دستگاه مربوطه را متوجه خساراتي خواهد كرد. اما اين اتفاق در گستره مراكز علمي و آموزشي به ويژه در آموزش و پرورش , خسارت مضاعف محسوب مي شود و گمان مي رود متوليان امر در سال گذشته از اين واقعه بي خبر بوده اند.و لابد بر اين سطور خرده خواهند گرفت كه البته ناشي از همين طرز تلقي خواهد بود.

البته كم نيست تصميماتي كه در راس وزارتخانه گرفته مي شده و مي شود اما وقتي به عرصه اجرايي مدارس مي رسيد به ضد خود تبديل مي شود!

روشن است كه تلاش دانايي محور در حوزه تعليم و تربيت با نگاه صرفا آموزشي به سرانجام مطلوب نمي رسد وبدون در نظر گرفتن استعدادهاي دانش آموزان و كشف و پرورش علائق وسلائق ايشان در قالب يك برنامه مدون و مشخص نمي توان به سمت آرمانهاي آموزش و پرورش در جهت نيل به نظام تعليم تربيت مطلوب گام برداشت.

و اكنون , سالها به انزوا كشاندن يا كشيده شدن امور پرورشي , بدون جايگزين كردن شيوه اي نظام مند به جاي آن , راه را بر نقدي واقع بينانه بر اين رويكرد باز كرده و معايب اين شيوه آموزشي و تربيتي ملموس تر و مشخص تر شده است.

البته نگارنده اين سطور بر اين باور نيست كه برنامه هاي تربيتي بايد در قالب يك طرح يا شيوه محدود طراحي شود و آنگاه به صورت يك بسته پستي سربسته به مخاطب تحويل داد و او چاره اي جز انتخاب همان يك بسته , نداشته باشد. كه به عكس , به نظر مي آيد برنامه هاي پرورشي در سطح عملي و در عرصه مدارس , آنجا كه دانش آموز يا هر فراگير ديگري با آن مواجه مي شود بايد آنقدر متنوع باشد كه فرد نه به اجبار كه به اختيار , فرصت و امكان انتخاب هر شيوه اي را كه با سليقه و استعدادش متناسب تر باشد را داشته باشد.اما براي رسيدن به چنين مهمي بايد كاري كرد كارستان.

امروزه براي باز خواني مجدد پرونده تربيتي در اين گستره , مخاطب شناسي , زمان سنجي و نگاهي غير سياسي به مقوله تربيت نياز فوري متوليان امر تربيت در حوزه وسيع آموزش و پرورش است . زمانشناسي , نخستين تعليمي است كه از مكتب معلم بزرگ تاريخ معاصر , استاد مطهري , بايد آموخت.

مهمترين آسيبي كه ممكن است اين شروع مجددرا دچار خدشه كند اقدام غير كارشناسي و شتابزده در سطوح مختلف عميقترين وحساس ترين حوزه آموزش و پرورش است.

كساني كه در سالهاي اخير مستقيما با دانش آموزان ارتباط داشته اند و نه به صورت اداري و بخشنامه اي , تصديق كنند كه متوليان موازي در امر پرورش كه در واقع جايگزينان همان روند كنار گذاشته شده , بودند مهمترين عواملي شدند كه موجب گرديدند تا كلاف امور تربيتي بيش از هميشه سردر گم شود ونه مربيان و نه متربيان هيچكدام ندانند مشغول انجام چه وظيفه اي وسرگرم دريافت چه شيوه تربيتي هستند.

به عنوان مثال يكي از برنامه هايي كه به تكرار در سالهاي گذشته در سطح مدارس ابلاغ و انجام مي شد و مي شود , انواع زنگهاي ملي بوده كه براستي تحقيق جامعي دراين زمينه مي طلبد تا ميزان ارتباط واقعي و نه شعاري و مصاحبه دانش آموزان با مناسبتهاي مربوط , مورد مداقه قرار گيرد.

همچنين , كتابخانه به عنوان معمني براي آموزنده هاي دانش وكتاب , تنها در مدارسي سامان مي گيردكه يك مربي پرورشي تمام وقت يا كتابدار به آن مدرسه تعلق مي گرفت . هرچند در اين خصوص جاي بسي تاسف است كه هيچ مرجعي در آموزش و پرورش نيست كه براي رونق كتابخانه ها و فرهنگ كتابخواني به فكر صرف وقت و تزريق هزينه باشد.

از سوي ديگر , متاسفانه با ورود رايانه به مدارس اين امكان يا فرصت آموزش و پرورش در سالهاي اخير از دست رفته كه با توجه علاقه شديد و گرايش گسترده دانش آموزان به رايانه نتوانستيم از اين فرصت در جهت بسط و گسترش و تعليم بديهي ترين آموزه هاي ديني . سياسي , فرهنگي و علمي بهره ببريم.

امروزه جامعه دانش آموزي به رايانه به عنوان يك نياز نگاه مي كند و حال آنكه مي توان با يك برنامه ريزي صحيح از طريق فعال كردن و تحول سايتهاي مدارس بسياري ازمقولات هنري , ديني , ادبي و... را از اين طريق آموزش داد.

جنبش نرم افزاري عملا پشت دروازه هاي بلا تكليفي و فقدان متولي مربوط آموزش و پرورش مانده و حال آنكه اگر بتوان دانش آموزا ن رادر حد يك كار ضمني يا تربيتي با رايانه هاي خاك خورده مدارس آشنا كرد , دست به كاري سترگ زده ايم.

اكنون كه زمزمه هاي احياي مجدد امور تربيتي ها در مدارس به گوش مي رسد , نبايد از نظر دور داشت كه اصولا نگاه صرف سياسي به مقوله تربيت , در واقع سر بريدن آن در مسلخ سياسي بازي و سياه كاري است.

به عبارت روشن تر , اين نگرش كه « چون حذف شد پس بايد احيا شود » نمي تواند نگرش سالم و پخته اي در رويكرد جديد امور پرورشي باشد بلكه واكاوي هردو بخش « چرا حذف شد » و « چرا بايد احيا شود » بايد اصلي ترين دغدغه ي متوليان امر تربيت در بستر وسيع آموزش و پرورش باشد. ناگفته روشن است كه اگر دراين روند جديد دچار اشتباهي شويم , كل جامعه , به ويژه نسل آينده سازمملكت بايد خسارت آن را بپردازد.

اكنون زمان آن فرارسيده است تا چندين سال انزواي تحرك پرورشي در مدارس مورد مداقه قرار گيرد و همه جوانب بود و نبود آن كالبد شكافي شده , آنگاه با تيغ جراجي تعقل و تدبير به بهبود كالبد نيمه جان « تلاش تربيتي » در وزارت تعليم و تربيت بپردازيم .

جاي خالي يك انسجام پرورشي در مدارس , حتي محيط معنوي و اخلاقي را بر معلمان فهيم و فرهيخته هم تنگ كرده و بدون شك , نياز به يك تحول اساسي در اين خصوص , دغدغه اصلي دبيران دلسوز وعالم است .

از طرفي دانش آموزان ما هم از فقدان يك برنامه مدون در حوزه ي امور پرورشي در رنج اند و اگر قرار باشد همان شيوه هاي نا كار آمد گذشته بدون مطالعه و كارشناسي دقيق و علمي دو باره احيا شود , اين اتفاق , مرگ زود هنگام آخرين اميدهاي مخاطبان آموزش و پرورش در بعد تربيتي است .

ناچار با برنامه و تجهيزات بايد در اين وادي گام نهاد و اگر يك يا دو سال هم اين وضعيت سكوت و سكون ادامه يابد بهتر از آن است كه بدون برنامه و تجهيزات وارد اين عرصه پر تلاطم فرهنگي شد.

با صبر و تامل گره از اين كار فروبسته بايد گشود تا سنگ بنايي متين و استوار نهاده شود و اين مهم دست نمي دهد مگر به تدبر و تعمق وتحمل :

لا تحسب المجد تمرا انت آكله

لن تبلغ المجد حتي تلعق الصبرا

« فكر نكنيد مجد و عظمت همانند رطبي است كه بتوان ساده آن را خورد. به مجد و عظمت نمي رسي مگر تلخي صبر را تحمل كني »

همه مي دانند كه تربيت , بدون برنامه و راهكار , در هيچ سطحي ممكن نيست و كودك ونوجوان و جوان را بايد هم آموزاند و هم پروراند. وپرورش بدون طرح و فكروبرنامه راه به سرانجامي مطلوب نخواهد برد.

در مكتب اسلام واز زبان و بيان رسول مكرم اسلام (ص ) وائمه اطهار(ع ) به اشكال گوناگون در امرتربيت فرزند تاكيد شده به همين مضمون كه براي تربيت بايد برنامه داشت . كشف استعداد دانش آموزي و بعد داشتن برنامه اي براي پرورش آن استعداد امر بسيارخطير يست كه تنها با بخشنامه و نامه نمي توان به آن مهم دست يافت والبته خاموش ماندن استعدادي درفرزندي يادانش آموزي گناهي نابخشودني . كه مسوليت آن تنها متوجه معلمان و برنامه ريزان تربيتي است . تنها از طريق آگاهي و تمرين عملي ميتوان استعدادهاي بالقوه انساني را به فعليت رساند. اين از جمله اموري است كه وقت و حوصله و برنامه مي طلبد.حال اگر در نظام آموزش و تربيتي موجود , زمينه اي فراهم نباشد يا زمينه باشد اما ناكارآمد , دراين صورت خسارت به هدر رفتن استعدادهاي گوناگون ناشكوفيده متوجه كيست وگناهش بر عهده ي كه

بالاخره مردم يا اوليا حق دارند بپرسند اگر فرزند شان از هر گونه استعداد بالقوه ي هنري و غيره برخوردار بوده اما در دوران دوازده ساله اي كه در اختيار آموزش و پرورش است , آن استعداد كشف و شكوفا نشود , چه كسي بايد پاسخگو باشد. دست كم جاي اين پرسش باقي است كه گناه هدر رفتن چنين استعدادهاي نهفته ا ي برگردن كيست

اميرالمومنين علي (ع ) به فرزند خويش مي فرمايند: « پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آن كه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوايي ديگر در آيد ». و نيز فرمودند : « و چون به كار تو همچون پدري مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان ديدم كه اين عنايت در هنگام جواني ات به كار رود و در بهار زندگاني كه نيتي پاك و نهادي نيالوده داري , و اين كه نخست تو را كتاب خدا بياموزم و تاويل آن را به تو تعليم دهم , و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم ».

از امام صادق (ع ) نقل شده است : « فرزندت را بگو تا هفت سالگي بازي كند و هفت سال او را ادب آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار » . گويي هفت سال نخست سال هايي است كه كودك به طور غير مستقيم و فقط از طريق مشاهده رفتار پدر و مادر مي آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقيم عقيدتي مي پردازد و هفت سال سوم سال هاي ورود به ميدان يادگيري حلال و حرام شريعت در مقام عمل است.

اميد است تمام گردانندگان اين حوزه وسيع , اساسي , معتبر و تاثير گذار جامعه , فارغ از هر گونه تصميم گيري دور از واقعيت هاي دروني و اصلي آموزش و پرورش به بناي ساختماني فكور و متحرك براي پاسخگويي به نيازتربيتي و آموزشي نو نهالان ونوجوانان اين آب وخاك همت گمارند تااز نتيجه ي درخت پر سايه وثمر تربيت , ميوه برچينيم رنگ رنگ .

در پايان مواردي را كه به نظر , بهتر است در نگاه تازه با امورتربيتي مد نظر باشد را به طور خلاصه بيان مي دارد:

1 ـ در فرايند برنامه ريزي تربيتي تنوع شيوه ها به قدري باشد كه فراگيران تصور نكنند به زور و اجبار بايد يك مدل طراحي شده تربيتي را بياموزند بلكه قدرت انتخاب داشته باشد.

2 ـ انتخاب مربياني مومن و روز آشنا , باورمند وعلاقه مند به و امور پرورشي وتلاش فرهنگي . مربياني كه عاشقانه به تربيت و پرورش روي آورند نه به اجبار يا بر اساس ملاحظات سياسي

3 ـ پرهيز از هرگونه تصميم و اقدام شتاب زده و غير كارشناسي

4 ـ انجام مطالعات ميداني و گسترده در جهت بررسي دقيق و عميق راهكارهاي ايجاد روند جديد. به منظور بناي ساختماني عظيم و فكور و مانا در حوزه پرورشي به گونه اي كه با تعويض سلايق سياسي در دولت بناي تربيتي فرو نريزد.

5 ـ ايجاد يا تقويت كارگروه تربيتي

6 ـ شناخت عوامل موثر درافزايش رغبت دانش آموزان نسبت به برنامه هاي امور تربيتي به منظور بهينه سازي برنامه هاي تربيتي مدارس

7 ـ حذف تمام نهادهاي موازي در امر فعاليت هاي پرورشي ويكپارچه كردن بدنه اي عظيم و بالنده واستوار

8 ـ تقويت نقش ادارات آموزش و پرورش به عنوان پشتيبان و ناظر

9 ـ توجه خاص به تفاوت هاي فرهنگي و بومي در برنامه ريزي هاي كلان و وزارتي

10 ـ صرف هزينه مالي و وقت لازم

11 ـ بستر سازي در جهت احياي فعاليت هاي تربيتي به شكل دانش آموز محور

12 ـ امكان مشاركت جدي دانش آموزان در مسئوليت پذيري تربيتي

13 ـ امكان نظارت اوليا دانش آموزان در روند تلاش هاي تربيتي

14 ـ ارتباط جدي مدارس با اصحاب رسانه و دانشگاهيان, حوزه ها

15 ـ امكان استفاده جدي و وسيع از رايانه به منظور معرفي جذاب تر آموزه هاي تربيتي و تقويت سايت هاي كامپيوتري مدارس

16 ـ امكان وجود رقابتي سالم و مستمر در حوزه هاي مختلف تربيتي

17 ـ غني و فعالتر كردن كتابخانه مدارس با حمايت هاي ويژه وزارتي

18 ـ ايجاد بستري مناسب براي همراهي خانواده با اهداف تربيتي مدرسه زيرا همكاري والدين با انجمن اوليا و مربيان نيز ميتواند درتقويت گرايشهاي تربيتي دانش آموزان موثر باشد.

19 ـ تلاشي گسترده و با برنامه در جهت احياي تفكر ديني در بين جامعه دانش آموزي

20 ـ آشنا كردن دانش آموزان با مسائل سياسي روز وتوجه به تربيت سياسي

21 ـ تقويت مالي مدارس به منظور رونق تشويق هاي مادي و معنوي دانش آموزان

22 ـ توجه به دانش آموزان خانواده شاهد و ايثار گر

23 ـ بستر سازي مناسب در جهت ارائه تواني هايي هنري مخاطبين امور پرورشي

24 ـ معرفي دانش آموزان برتر در زمينه هاي مختلف

25 ـ برنامه ريزي در جهت وارد كردن دانش آموزان به آسيب شناسي اجتماعي وارائه آن از راه هاي مختلف هنري و ادبي و انتقال ديد گاه هاي آنها در اين زمينه در سطح مدرسه.

26 ـ ايجاد و گسترش روحيه شاد و با نشاط مدرسه و تلاش در جهت روان سازي روابط مربي و متربي

27 ـ توجه ويژه به روحيات دانش آموزان ناهنجار وتحمل و بردباري در رفع مشكلاتشان .

28 ـ تعامل معرفتي مربي پرورشي مدارس با ساير عوامل آموزشي .

29 ـ پرهيز جدي ازتربيت بخشنامه اي

30 ـ سعي در اعتماد سازي در ميان مخاطبان

31 ـ پرهيز مربيان از اعمال و رفتارخسته كننده , نمايشي و رفع تكليفي

32 ـ بكار گيري ادبيات جديد و جذاب در تمام سطوح نوشتاري و گفتاري رويكرد جديد پرورشي .

33 ـ بكارگيري شيوه هاي جديد وجذاب هنري درمعرفي باورهاي ديني .

34 ـ توجه ويژه به بهداشت محيط مدرسه

پي نوشت :

1 ـ جوانبخت , دكتر مهرداد . گزيده آرا دانشمندان ـ جلد اول , انتشارات نشر آموزه , چاپ دوم , .1377 ص 74

2 ـ توحيدي پور , مهدي . آداب نوين معاشرت . انتشارات امير كبير . چاپ سوم .1341

3 ـ عسگري , رضا . برگزيده سخنان مشاهير . انتشارات نورين سپاهان . چاپ اول 1375

4 ـ جوانبخت , دكتر مهرداد . گزيده آرا دانشمندان ـ جلداول , انتشارات نشرآموزه , چاپ دوم , .1377 ص 73

5 ـ جنتي , عطايي , ابوالقاسم . سخنان بزرگان . انتشارات اقبال . چاپ سوم 1357

نوشته شده توسط محمد قمی فر در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 13:44 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar