قلب مسلمان ، جايگاه مهر و محبّت
مهر و محبّت مايه و سرمايهاى است كه جايگاهش ، قلبى كه در معارف الهيه از آن تعبير به بيت اللّه و حرم اللّه و عرش اللّه شده است ، قلبى كه همه ارزش انسان به اعتبار محتويات مثبت و نورانى آن است ، قلبى كه افق طلوع ايمان و يقين و عشق به حق و مهرورزى نسبت به خلق خداست ، قلبى كه صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از اين كه جايگاه رذايل شود حفظش كرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضاى آن را شايسته جلوه فيوضات حضرت فيّاض نموده است .
قلب خالى از حالات مثبت و محروم از مايه مهر و محبّت بنا به نظر اولياى حق و به ويژه حضرت مولى الموحدين ، صاحبش موجودى بىمنفعت و وجودى فاقد ارزش است .
« عِظَمُ الْجَسَدِ وَطُولُهُ لاَ يَنْفَعُ إذا كَانَ الْقَلْبُ خَاوِياً » ۱ .
بزرگى و بلندى بدن در صورتى كه قلب خالى از حقايق و حالات مثبت باشد سودى نمىدهد .
رسول خدا صلي الله عليه و آله مىفرمايد :
« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَإذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ » ۲ .
هنگامى كه قلب انسان از همه رذايل پاك باشد ، حركات بدن و اعضا و جوارحش پاك خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حركات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود .
و نيز از آن حضرت در روايت بسيار مهمى آمده :
« إنَّ للّهِِ تَعَالى فِى الاْءَرْضِ أوَانِىَ أَلا وَهِىَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَى اللّهِ أَرَقُّهَا وَأصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا ، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَأَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَأَصْلَبُهَا فِى ذَاتِ اللّهِ » ۳ .
براى خدا در زمين ظرفهايى است ، آگاه باشيد كه آن ظرفها قلبهاست محبوبترين آن ظرفها در پيشگاه خدا مهربانترين و صافترين و سختترين آنهاست ، مهربانترينش نسبت به برادران انسانى و ايمانى ، صافترينش از گناهان و سختترينش در استقامت و پايدارى در راه خدا .
پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در بيانى پر ارزش مىفرمايد :
« إنَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَتَعالَى لاَ يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلاَ إلى أمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأعمَالِكُم » ۴ .
خداى تبارك و تعالى نه به ظاهر شما مىنگرد و نه به ثروت و اموالتان ، بلكه به قلوب شما و اعمالتان نظر مىكند .
بر پايه آيات و روايات ، قلب در وجود انسان از موقعيت ويژهاى برخوردار است تا جايى كه صلاح و فساد و پاكى و ناپاكى انسان در ارتباط با حالات اين مركز حساس و اين سرمايه ملكوتى و عنصر عرشى است .
پارهاى از حركات و امور انسان ريشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد كه لازم است انسان ، قدردان اين عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به اين نعمت معنوى سپاسگزارى كند ، در مثل انسان از مسيرى عبور مىكند ، مىبيند در راه رفت و آمد مردم خارى ، تيغى ، سنگ و يا شىء آزار دهندهاى افتاده ، بدون آن كه وضع و شخصيت خود را ملاحظه كند ، براى آن كه انسان و يا جاندارى در رفت و آمدش از اين مسير صدمه و آزار نبيند ، جاده و راه را از آن اشياء آزار دهنده پاك مىكند و يا گم شدهاى را به محلى كه گم كرده ، راهنمايى مىكند يا به عيادت بيمارى مىرود يا جنازهاى را كه نمىشناسد تشييع مىكند و . . . اينها امورى است كه محرك انجامش ،مايه و سرمايهاى چون محبّت و عشق به ديگران است كه جز قلب جايگاهى ندارد ، آن هم قلبى كه به حيات معنوى و فيوضات الهى و بركات آسمانى و نور ايمانى زنده است .
منابع :
۱ ـ غرر الحكم : 67 ، حديث 913 .
۲ ـ كنز العمال : 222 ؛ الخصال : 1/31 ، حديث 110 ؛ بحار الأنوار : 67/50 ، باب 44 ، حديث 6 ( با اندكى اختلاف ) .
۳ ـ كنز العمال : 1225 ؛ ميزان الحكمة : 10/4980 ، القلب ، حديث 16913 .
۴ ـ الأمالى ، شيخ طوسى : 536 ، حديث 1162 ؛ بحار الأنوار : 74/90 ، باب 4 ، حديث 3 ؛ ميزان الحكمة 10/4980 ، القلب ، حديث 16917 .
منبع وبلاگ : http://www.mehr7maybod.mihanblog.com/
راهبردهای تحقق اصول چهارگانه دولت اصولگرا
در سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام
http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=32179
سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع) کلید تحقق اصول چهارگانه دولت جدید کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با نهادینه نمودن سیره های حکومتی پیامبر اکرم (ص) وامیر المومنان (ع) خواهند توانست تحقق بخش حکومت دینی واهداف وآرمانهای مقدس نظام باشند .
--------------------------------
مهرورزی به بندگان خدا
1- مهرورزی با مهربانی ، محبت و لطف قلبی
» و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم « ( نامه 53 (
دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به مردم بپوشان
اشعار به معنای پوشیدن و شعار به معنی زیر پیراهن است و کنایه ازاین است که رحمت و محبت و لطف تو نسبت به مردم ظاهری و بر اساس منافع وماصالح نباشد بلکه باید قلبی باشد و همه جان تو آکنده از مهربانی ومحبت و لطف نسبت به آنها باشد و نگذاری در دل تو ذره ای خشونت ، بغض و یا بی لطفی نسبت به آنها وجود داشته باشد .
2- « امانت دانستن پست و مقام » ، اساس مهرورزی
»و لاتکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فیی الدیین و إما نظییر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتی علی ایدیهم فی العمد والخطاء فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک من عفو و صحفه فانک فوقهم و والی الامر علیک فوقک و الله فوق من ولاک و قد استقاک امرهم و ابتلاک بهم و لاتنبصنّ نفسک لحرب الله إنه لاید لک بنقمته و لا غنی بک عفوه و رحمته و لا تندمنّ علی عفو«
نسبت به مردم مانند یک حیوان درنده حمله ور نشو که خوردن آنها را مغتنم بشماری زیرا مردم دو گروهند : یک گروه برادران دینی تواند و گروه دوم مخلوقات خدا هستند که در خلقت نظیر تو که دچار لغزشهایی شده و اسباب بدکاری به آنها رو یآورده و دانسته وندانسته مرتکب خطا شده اند . بس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همانطور که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خویش تورا بیامرزد زیرا تو بالادست آنها و ولی امر بالادست و خداوند بالادست و لی امر تو می باشد و اراده کرده است که کارشان را تو به سامان رسانی و آنان سبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خداوند آماده سازی که ترا توانایی خشم او نبوده و از بخشش و مهربانیش بی نیازی نسیتی و هرگز نباید از بخشش و گذشت پشیمان شوی .
امام علی (ع) درنامه ای به اشعث فرماندار آذربایجان که پس از جنگ جمل در شعبان سال ۳۶هجری در شهر کوفه نوشتند ، خطاب فرمودند :
»و إن عملک لیس لک بطمعه ) مطعمه ( و لکنه فی عنقک امانه«
همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده ، بلکه امانتی در گردن تو است .
حضرت علی (ع) براساس اصل « امانت » بودن پست و مقام مالک را بر حذر داشته است که مردم را به چشم طعمه ای نگاه کند که با درنده خویی بخواهد گوشت تن آنان ( بیت المال ) تناول کند . حقیقت این است که اگر به مقام به دیده امانت نگاه نشود موجب درنده خویی می شود و زمینه ستم و ستمگری را فراهم می سازد و لذا از این دو سخن استفاده می شود که مبنای مهرورزی با بندگان خدا این است که پست و مقام را یک امانت الهی بدانیم .
3- مهرورزی ؛ مبنای خوشبینی کارگزاران نسبت به مردم
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
» و اعلم) انه لیس شیء بأدعی الی حسن ظن راع برعیته من احسانه الیهم و تخفیفه الؤونات علیهم و ترک استکراهه ایا هم علی مالیس له قبلهم فلیکن فی ذلک امر یجتمع لک به حسن الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصباً طویلاً) « (نامه 53 / 36 (
بدان مالک ! هیچ وسیله ای برای خوش بین شدن کارگزاران نسبت ببه مردم کارآمدتر از احسان نسبت به آنها و سبک کردن فشارهای زندگی از آنها و تحمیل نکردن آنچه را که در حد توان مردم نسبت ، وجود ندارد . بنابراین برای موارد مذکور چنان تدبیر کن تا اسباب خوشبینی نسبت به مردم برای تو فراهم شود زیرا خوشبینی نسبت به مردم رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد .
خوشبینی نسبت به مردم اساس تکیه به اراده الهی مردمی
امام علی (ع) دراین نامه سه مصداق از مهرورزی را بیان فرموده است :
1- احسان
2- سبک کردن فشارهای زندگی از دوش مردم
3- تحمیل نکردن آنچه که در حد توان مردم نیست
سپس حضرت نتیجه مهرورزی را در مصادیق سه گاه خوشبینی نسبت به مردم مطرح کرده اند.
حقیقت این است که حکومتهای سلطه پذیر در طول تاریخ استعمار ، باید بدبینی نسبت به نقش وتوانمندی مردم در مقابله با دشمنان ، دست تسلیم در برابر دشنان بلند کرده اند و با تکیه به آنها دچار خود فروختگی و خیانت به ملت شده اند . این مطلب دردوران قاجار و پهلوی بخوبی مشهود می باشد و تاریخ سلسله این دوخاندان آکنده از خیانتها و ذلتها می باشد .
عوامل اصلی این بد بینی درست نقطه مقابل عوامل سه گانه ای است که حضرت امیر)ع) برای خوشبینی کارگزاران به مردم بیان شده است یعنی : ظلم ، سنگین کردن فشارهای ناشی از حیف ومیل بیت المال بر مردم وتحمیل کردن خواسته های استعماری دشمنان بر مردم بواسطه استبداد آن عوامل موجب به حاشیه رانده شدن مردم از حیطه قدرت و اقتدار حکومتهای سلططه پذیر شده و نگرش تحقیر آمیز آنها نسبت به مردم درمجموع بدبینی نسبت قدرت مردمی رابرای آنها بهمراه آورده و آنان با تکیه به نبردهای نظامی و قدرت اطلاعاتی و قدرت دشمنان به حیات ننگین حاکمیت خویش ادامه داده اند .
و اما حکومت دینی با مهرورزی بواسطه عوامل سه گانه مذکور به قدرت وتوان مردم خوشبین می شود زیرا با مهرورزی ، مردم به صحنه قدرت ، اقتدار نظام وارد می شوند وتوان عظیم و شگفت انگیز اراده مردم آشکار می شود و بدین ترتیب ، کارگزاران به مردم و توان آنها خوشبین شده و بجای تکیه بر دشمنان به ارادة الهی مردم تکیه می کنند .
بر این اساس یکی از دستاوردهای مهم نظام اسلامی ، ظهور و بروز قدرت ارادة مردم است بنحوی که مقام معظم رهبری در موضع گیری در برابر توطئه هسته ای استکبار جهانی فرمودند که ما بدنبال ساخت بمب اتمی نیستیم و بمب اتمی ما اراده مردم است . امروز تنها قدرتی که میتواند برقدرت هسته ای استکبار جهانی غلبه پیدا نماید ، قدرت مردم است ، قدرتی که در چارچوب تئوری مردم سالاری دینی تحقق می یابد و این همان قدرتی است که 26 سال است که نظام جمهوری اسلامی را در برابر تمامی توطئه های استکباری و صهیونیستی حفظ نموده و سیر رشد و پیشرفت را برای ایران اسلامی تضمین کرده است . حقیقت این است که هیچ قدرتی توان مقابله با اراده مردمی را ندارد که با تکیه بر خداوند امدادهای غیبی او و با فرهنگ شهادت به خود آگاهی وخود باوری رسیده است .
4- مهرورزی با مردم جز با دلهای پاک ممکن نیست .
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
» و إن افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاء و ظهور موّده الرعیه و إنه لاتظهر موّدتهم الّا بسلامه صدورهم « )نامه 53/58 (
همانا برترین چشم روشنی کارگزاران بر پایی عدالت در شهرها و ظهور محبت آنها نسبت به مردم است و این محبت و مهرورزی ظهور پیدا نمی کند مگر بواسطه سلامت و پاکی کارگزاران
5- مهرورزی کارمندان با مردم مستلزم نظارت است .
»ثم أسبغ علیهم الارزاق فانّ ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم وغنی للهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم إن خالفوا أمرک أوثلموا امانتک . ثم تفقد اعمالهم وابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه « (نامه53/74)
سپس حقوق فراوان به آنها عطا کن زیرا حقوق فراوان موجب توانایی آنها در اصلاح خویشتن می گردد و موجب بی نیازی از دست درازی به اموال بیت المال می شود واتمام حجتی است بر آنان در صورت مخالفت امر تو و یا خیانت در امانت . سپس رفتار کارمندان را مورد بررسی قرار ده و بازرسانی را بر آنان بگمار از اهل صدق و وفاداری زیرا بازرسی پنهانی سبب امانتداری ومهربانی آنان با مردم می شود .
6- آسیب شناسی مهرورزی
» ایاک والمن علی رعییتک باحسانک أو التزید یذهب بنور الحق و فتتبع موعدک بخلفک فان المن یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق و الخلف یرجب المقت عند الله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله أن تقولوا تفعلون « ( نامه 53/146و147 )
بر حذر باش از اینکه نسبت به احسان به مردم بر آنها منت بگذاری و یا نسبت به کار خویش برای مردم بزرگ نمایی کند یا وعده ای به مردم بدهی و خلف وعده کنی زیرا منت گذاری احسان را باطل و بزرگ نمایی نور حق را خاموش می سازد و خلف وعده موجب خشم خداوند و مردم می شود ، خداوند فرموده است : دشمنی بزرگ نزد خداوند آن که بگوئید چیزی را که عمل نمی کنید .
احسان از مصادیق مهم مهرورزی نسبت به مردم است و آسیب آن منت گذاری است که موجب می شود که تأثیر احسان که ایجاد محبت در دلهاست از بین برود .
7- مهرورزی بوسیله شفاف سازی و عذرخواهی
امام علی (ع) درنامه 53 فراز 129 تا 131 به مالک اشتر می فرماید :
» وإن ظنت الرعیه بک حیفا فأصحر لهم ببعذرک و اعدل عنک ظنونهم باصحارک فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک و رفقاً برعیتک و اعذاراً تبلیغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق «
هرگاه مردم نسبت به بی عدالتی تو سوءظن پیدا کنند پس عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و سوءظن آنها را بر طرف کن که این کار ریاضتی برای خودسازی توست و موجب مهرورزی به مردم است و در آن پوزش خواهی وجود دارد که نیاز حکومت را بر بنیان گذاری جامعه و مردم بر حق تحقق می بخشد . یکی از ارکان مردم سالاری دینی ، به فرمایش امام راحل (قدس سره الشریف) ، مردم را ولی نعمت خود دانستن است . با این نگرش مردم حق دارند که در عملکرد کارگزاران خصوصاً در حوزه عدالت ، حساس باشند در اینصورت اگر نسب عدالت کارگزاران گمانی ایجاد شود ، بر طبق سخن امیرالمؤمنین علی (ع) ، این گمان باید از طرف حاکمیت به رسمیت شناخته شود ودو گونه برخورد باید با آن صورت گیرد .
1- شفاف سازی افکار مردم در صورت عدم صحت گمانه زنی آنان
2- عذر خواهی از مردم در صورت صحت گمانه زنی آنان .
سپس حضرت سه اثر را برای چنین برخوردی با مردم بشمرده اند :
اثر اول : خود سازی کارگزاران
حقیقت این است که احترام به نقطه نظرات مردم موجب مبارزه با نفس اماره است نفسی که خصوصاً در حوزه قدرت و مقام بسیاری از کارگزاران را به تکبر و تحقیر وامی دارد .
اثر دوم : مدارا با مردم
» رفق « با مردم دومین اثری است که چنین برخوردی با گمانه زنی مردم نسبت به عدالت حکومت برای کارگزاران حاصل می کند . رفق به معنای مدارا است . اما مدارایی که توأم بامهربانی و رفاقت است لذا آن حضرت در نامه 46 خطاب به یکی از فرماندارا می فرماید :
»ارفق ماکان الرفقق ارفق و اعتزم بالشده حین لاتغنی عنک الا الشده «
( آنجا که مدارا کردن بهتر است مداراکن و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد درشتی کن )
تقابل بین رفق و شدت در این سخن بیانگر آنست که رفق به معنای مدارا است اما مدارای همراه با مهربانی و نرمش . مداراکردن با مردم که توأم با رفاقت و مهربانی نمودن با آنهاست از مصادیق مهم مهروزی است که بواسطه شفاف سازی یا عذرخواهی در برابر گمانه زنی های مردم درامر عدالت تحقق می یابد و اینگونه مهرورزی نسبت به مردم مبتنی بر نگرش تکریمی به مردم است که از پایه های مهم مردم سالاری دینی است . یعنی « خود را خام ملت دانستن » و« آنها را ولی نعمت خود داشتن» است که مفادجمله رسول خدا (ص)است که می فرمود:
«رئیس القوم خادمهم» ؛ رئیس قوم خادم آنهاست.
اثر سوم : پایه گذاری جامعه ومردم بر حق
امیر المؤمنین (ع) پایه گذاری جامعه ومردم بر حق را از نیازهای حکومت اسلامی و کارگزاران آن دانسته اند و عذرخواهی کارگزاران در صورت قصور و تقصیر را وسیله رفع این نیاز مطرح فرموده اند . « تقویم » از قوام یعنی بنیان ریشه گرفته است و به معنای بنیان گذاری است و
» تقویمهم علی الحق « یعنی بنیان گذاری مردم و جامعه بر حق .
نویسنده در این فراز از نوشتار نمی تواند احساس عمیق خود را نسبت به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) و جامعه اسلامی ابراز نکند که هر آنچه از مقوله های حکومتی که تاکنون از منبع سرشار و دریا گونه نهج البلاغه استفاده نموده و برای نهادینه کردن در حکومت اسلامی فرا روی کارگزاران قرار داده ایم، در سخن و عمل حضرت امام راحل تجلی یافته است و معظم له از « ب » بسم الله رهبری خویش تا « س» و الناس آن تمامی دستورات امیرالمؤمنین را مو به مو اجرا نموده است از صفحه ذهن می گذرد هنگامی که صریحاً درقضیه نخست وزیری بازرگان از ملت عذر خواهی کرد و با این عذر خواهی خط حق طلبی ملت را تقویت نمود و دائم با شناخت گمان هایی که برای ملت بوجود می آوردند ، با شیوه شفاف سازی و روشنگری مردم را هدایت می نمدند . روحش دراعلی علبین عند ملیک مقتدر مأوی گزیند .
8- مهرورزی بر رعایت حقوق متقابل ملت و دولت مبتنی است .
»و اعظم ماافترص سبحانه من تلک الحقوق ( التی افترضها لبعض الناس من علی بعض ) حق الوالی علی الرعییه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم . « ( خطبه 216/5 الی 7 )
بزرگترین و مهمترین حقوقی که خداوند میان مردم واجب نموده است ، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبری است . حقوقی که دارای منفعت متقابل است برای هریک بر دیگری و ای حقوق متقابل را نظام و سامانه ( سیستم ) الفت و همبستگی میان رهبر و مردم و موجب عزت دین قرار داد . اصول چهارگانه ای که دولت اصول گرا بعنوان پایه های مدیریت اجرایی کشور قرار داده است یعنی : عدالت گستری ، مهرورزی ، خدمتگذاری و تحول از عواملی است که الفت و پیوند و همبستگی بین رهبریت نظام و مردم را تحقق می بخشد مراد از رهبریت نظام ، شخص رهبر و کارگزاران حکومتی امور آنها را تدبیر می کند . شایان توجه است که مهرورزی متقابل ملت و حکومت یکی از پایه های الفت و همبستگی ملی و دینی است . یعنی همانگونه که دولت باید به مردم مهرورزی کند ، مردم نیز باید به دولت مهرورزی نماید و دراینصورت است که الفت و همبستگی میان دولت و مردم بوجود می آید . ان شاءالله در پایان به وظایف مردم در برابر رهبری اصول چهارگانه دولت خواهیم پرداخت .
امیرالمؤمنین علی (ع) تحقق الفت و مهرورزی متقابل بین مردم و دولت را در چارچوب نظام و سامانه حقوق متقابل مردم و دولت دانسته اند و در اینصورت است که مهرورزی به الفت وهمبستگی باید از بین مردم و دولت منجر می شود .
9- غرور زدگی آفت ، مهرورزی
امام علی (ع) در فراز اول نامه 50 خطاب به فرماندهان خود می فرماید :
» اما بعد فان حقاً علی الوالی آلا ییغیره علی رعیته فضل ناله و لاطول خص به أن ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفاً علی اخوانه«
بر رهبر و دولت اسلامی واجب است که برتری که به آن دست یافته است و فضیلتی که به او
اختصاص یافته ، موجب طغیان نسبت به حقوق مردم نشود بلکه آن فضائل را نعمتهایی مقدر
شده از جانب خداوند می باشد که باید موجب نزدیک شدن به بندگان خدا و محبت و مهربانی
نسبت به برادران دینی شود .

انواع محبت از دیدگاه امام راحل (ره)
امام خمينى (ره)در آثار خود به دو نوع محبت اشاره مىكنند
يكى از آنها را مذموم «و راس كل خطيئهاش» (1)مىدانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمىشمرند. محبت نوع اول، محبتبه دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبتبه دنيا از آغاز در قلبش به وجود مىآيد و هرچه بزرگتر مىشود اين محبت در دل او رشد مىكند و پررنگتر مىشود و تا آنجا اوج مىگيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مىگردد(2) و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامتحق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مىگردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مىورزد(3). امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مىكنند:
اين محبت نتيجه دو قوه «شهويه» و «التذاذيه» است كه خداوند به انسان ارزانى داشته تا بهوسيله اين دو نيرو حفظ نوع كند. پس انسانى كه گرفتار طبيعتخويش است چون اين عالم را محل لذتجوييها و خوشگذرانيهاى خود مىپندارد، به آن دل مىبندد و از آنجا كه انسان فطرتا به بقاء و جاودانگى علاقهمند و از فنا و نابودى متنفر است از مردن نيز به آن دليل كه آن را عامل انقطاع از لذتهاى خود مىداند، گريزان مىشود. هرچند عقلا با براهين عقلانى در فانى بودن و گذرگاه بودن عالم طبيعتبرهان اقامه كنند (4)
اما محبتبه دنيا وجود او را پر ساخته و او را به سوى طبيعت و امور جزئى و مادى فرامىخواند. محبوب چنين محبى، ماديات و امور زودگذر دنيايى است از اين نظر اين نوع از محبت كه مىتواند مفيد باشد و انسان را به سوى كمال سوق دهد، سرمنشا تمام خطاها و لغزشهاى او مىشود و او را از مقام انسانيت تنزل مىبخشد تمام توجهش صرف تنعمات زودگذر دنيوى مىگردد و از حضور در محضر قدس ربوبى غافل مىگردد(5)
امام محبت دنيا را به آب دريا تشبيه مىكنند كه هرچه انسان تشنه از آن بنوشد تشنهتر مىگردد تا مايه هلاكت او مىشود در قسمت ديگر حريص به دنيا را به كرم ابريشمى همانند مىكنند كه هرچه به دور خود تار مىزنند از رهايى و رستگارى دورتر مىشود(6)
از ديدگاه امام كدورت طبيعت، نور فطرت را كه چراغ راه هدايت است، خاموش مىكند و آتش عشق را كه وسيله عروج به مقامات عالى است، فرومىنشاند و انسان را در دار طبيعت مخلد و ماندگار مىسازد(7)
امام علاج اين بيمارى - محبتبه دنيا - و اين بليه خانمانسوز را در سلوك علمى و عملى و كسب طهارت مىدانند كه با تفكر در ثمرات آنها و شناخت زيانهايى كه ايجاد مىكند مىتواند انسان را از ابتلاى به اينگونه محبتباز دارد. طهارت در نگاه ايشان به دو نوع ظاهرى و باطنى قابل تقسيم است و در مورد طهارت ظاهرى به اين نكته بسنده مىكنند كه بدون تطهير ظاهر رسيدن به مقام انسانيت و طهارت باطنى امكانپذير نيست و بر اين باورند تا انسان نتوانسته باشد آراستگى و پيراستگى ظاهرى را كسب نمايد نمىتواند از فيض محبوب برخوردار گردد و توضيح بيشتر در اين باب را به كتب مخصوص احاله مىكنند. اما در مورد طهارت باطنى مىنويسند: مرتبه اول، طهارت از گناه و افعال زشت و ناپسند است و ملزم شدن به اوامر الهى و مرتبه دوم، طهارت از رذايل اخلاقى و متصف شدن به فضايل و ملكات اخلاقى است و مرتبه سوم، طهارت قلبى است و آن پاك و پيراسته ساختن قلب از غير حق است و تسليم نمودن آن به محبوب مطلق، در چنين حالتى قلب نورانى مىگردد و اين نورانيت همه وجود انسان را فرامىگيرد و به مرحلهاى مىرسد كه حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر او متجلى مىشود. در اينجاست كه به مقام طمانينه راه مىيابد و در ظل تجليات حبى حضرت حق قرار مىگيرد. نگاهى مهربانانه به همه مخلوقات مىافكند و همه عالم محبوب او مىشود اگر در ابتداى راه بريدن از دنيا و نفى تعلقات بر او لازم و ضرورى بود. در اين مرحله مهرورزى به مخلوقات در دستور سلوك او قرار مىگيرد و در پى جذبات الهيه هرگونه خطا و لغزشى در نظرش مغفور خواهد بود . (8)
در شب معراج خداوند به پيامبر خود فرمود: اى احمد! اگر بندهاى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و مانند ملائكه از خوردن امساك كند و جامه عابدان بپوشد من از قلب چنين انسانى محبتخود را بيرون مىكنم و قلب او را تاريك مىگردانم تا مرا بكلى فراموش كند به چنين انسانى هرگز شيرينى حبتخودم را نمىچشانم(9)
انسانى كه محبت و دلبستگى، تمام قلبش را آنچنان پر كرده كه از جميع فضايل معنوى دور مىماند به هيچ يك از كمالات نفسانى (شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت) متصف نمىشود زيرا حقبينى و حقجويى، توحيد در اسما و صفات و افعال به طور ذاتى با محبت دنيا در تضاد است. طمانينه نفس، سكونتخاطر، استراحت قلب كه روح سعادت دو دنياستبا محبت دنيا حاصل نمىگردد; عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبتحقيقى با محبت دنيا مغايرت دارد. (10)
يكى ديگر از زيانهاى حب دنيا اين است كه به هنگام مرگ به دليل انس و علاقه شديد به زندگى، غضبناك بر خدا وارد مىگردد زيرا او را عامل جدايى ميان او و مطلوبات و محبوبانش مىپندارد و چقدر وحشتناك است كه انسان نسبتبه ولى نعمتخود خشمگين و غضبناك باشد.
نتيجه محبتبه دنيا را مىتوان در چهار بند زير خلاصه نمود:
1-) انسان را از مردن خائف مىكند (زيرا دل بريدن از تعلقات دشوار است( .
2- ) انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز مىدارد. )
3-) جنبه طبيعى انسان را تقويت مىنمايد. )
4- ) اراده انسان را تضعيف مىكند. (11)
محبت نوع دوم، محبت الهى است كه از ديدگاه امام چنين محبتى به پاكان و خالصان ارزانى مىشود. كسانى كه افق نگاه خود را از طبيعت محسوس بركنده و محبوب را در عمق جان خود حس كردهاند. متعلق محبت اينان امور مجرد و جلوههاى متعالى محبوب است، چنين محبى به سايه و جلوه محبوب دلخوش است و در هر پديدهاى محبوب خود را حاضر و ناظر مىبيند و قبل از شنيدن هر صدايى صداى معشوق خود را مىشنود. هرگز امور محسوس و زودگذر او را به سوى خود نمىكشند و از محبتبه آنها دريغ ندارد. آنها را چون سايه و مظهر محبوبند، دوست مىدارد. محبت چنين محبى، خداگونه است. هرگز از انسانها كينه به دل نمىگيرد و بديهاى آنها را به خوبى پاسخ مىگويد زيرا از محبوب خود آموخته استبدى را با خوبى پاسخ گفتن كار محبان و كريمان است.
سايه محبوب، آرامبخش دل غمديده چنين محبى است: «آرام ما به سايه سرو روان ماست» چنين عاشقى هرگز از عذاب دوزخ نيز نمىنالد بلكه فراق محبوب را جانكاه مىبيند و حتى جفاى محبوب را چون لطفش به جان مىخرد. «هر جفا از تو به من رفتبه نتبخرم . »
و صريح مىگويد:
گر كشى يا بنوازى اى دوست
عاشقم، يار وفادار توام
چنين محبى از همه نعمتهاى دنيوى و اخروى فقط ديدار يار را طلب مىكند و مىگويد:
با مدعى بگو كه تو و جنت النعيم
ديدار يار حاصل سر نهان ماست
همين ديدار محبوب او را مست و از خود بيخود مىكند و مىگويد:
تا روى تو را ديدم و ديوانه شدم
از هستى و هرچه هستبيگانه شدم
بيخود شدم از خويشتن و خويشيها
تا مست ز يك جرعه پيمانه شدم
و باز تشنهتر شده و مىگويد كه طالب ديدار و شنيدن كلام توام، با من سخن بگوى و از من دلسوخته كه بيمار عشق توام عيادت كن:
عاشقى سر به گريبانم من
مستم و مرده ديدار توام
بر سر بستر من پابگذار
من دل سوخته بيمار توام
عشوه كن، ناز نما، لب بگشا
جان من، عاشق گفتار توام
چنين عاشقى كمال خود را در فنا و بريدن از دنيا مىداند با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمىآيد فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقيقى خويش نائل گردد. به همين دليل از محبوب، فناى خويش را طلب مىكند:
از آن مىريز در جامم كه جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستى هسته نيرنگ و دامم را
از آن مىده كه جانم را ز قيد خود رها سازد
به خود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را
اگرچه او در آغاز به قرب و وصال محبوب مىانديشد ولى چون به مرتبه كمال رسد معنى بر او غالب مىگردد. فداكارى، ايثار بر خويشتنبينى چيره مىگردد. چنين انسانى از «من» و «ما» فراتر رفته در بحر احديت غوطهور مىشود نه از عذاب و فراق محبوب بيمناك است نه به نعيم جنت دلخوش، نه خوف مىشناسد نه با رجاء آشناست زيرا اين دو به زمان ماضى و مستقبل تعلق دارند و او در دريايى غوطهور است كه در آنجا زمان دخالت ندارند در حقيقت نه متنعم بود به صبح وصال و نه متالم شود به شام فراق با خالق خود به گفتگو مىنشيند و مىگويد: اگر از دنيا و متعلقات آن گذشتهام اينك فاش مىگويم كه به فرشتگان و قصرهاى بهشتى تو نيز چشمداشتى ندارم.
مده از حور و قصورم خبرى
جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا
يا به گفته حافظ:
سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض
به هواى سر كوى تو برفت از يادم
چنين محبى از مرتبه اطمينان و عرفان به مرتبه شهود و عيان راه يافته و حضرت حق با تجلى فعلى خود - متناسب با مرتبه سالك - به سر قلب او تجلى مىكند و او حضور محبوب حقيقى را حس مىكند و محبت او الهى مىشود .
منابع
--------------------------------------------------
[1] - [امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 49 ]
[2] - [ خمينى آداب الصلوة: 48]
[3] - [امام خمينى (ره) 1375: 121]
[1][[4] - ] امام خمينى (ره) 1375: 122]
[5] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 48]
[6] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 51]
[7] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 58]
[8] - [امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 61]
[9] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 50].
[10] - [ امام خمينى (ره)



