تبليغاتX
مهر ورزی در پرسش مهر 7

پنج نامه بسيار مهم از عارف كامل كيميا نظر مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى 

برداشت از کتاب:

اسرار نماز
تاءليف : مرحوم ملا محسن فيض كاشانى


نامه اول از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سالكان وادى طلب
به عرض عالى مى رساند اميد است به الطاف الهى سرگشتگان وادى طلب به مقصد برسند. و لنعم ما قال :

دست از طلب مدار كه در طى اين طرق

 

از پا فتادنى كه به منزل رسيدن است

و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد رفع اجره على الله و ان الله غفورا رحيما . (سوره نساء آيه 100).
بارى ! اولا كه امروزه در بسته است و آن طرق سابق تماما مسدود است ولى آنچه كه امروز تكليف است : نخست نماز اول وقت است ، دوم اهتمام در حضور قلب در وقت نماز و اين كار مثل خوشنويسى است و به يك روز و دو روز درست نمى شود و طول زمان لازم دارد از او كه گذشت بيدارى پيش ‍ از صبح است :

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ

 

از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود

بين الطلوعين را به چهار قسمت تقسيم كنيد: يكى اذكار و تسبيح ديگرى ادعيه سوم قرائت قرآن ، و بالاخره فكرى در اعمال روزه گذشته اگر موفق به طاعتى بوده ايد شكر كنيد و اگر خداى ناكرده ابتلاء به معصيتى يافته ايد، استغفار كنيد ديگر آنكه هر روز صدقه دهيد، ولو به وجه مختصر شبها، قدرى در بى اعتبارى دنيا و انقلاب آن فكر نمائيد و ملاحظه كنيد كه دنيا با اهل دنيا چگونه سلوك مى كند.
نامه دوم از حضرت شيخ قدس سره در پاسخ كسى كه طالب علم كيميا بود:
اى طلب راه خدا و اى سالك طريق هدى !

جستن گوگرد احمر، عمر ضايع كردن است

 

روى بر خاك سيه آور كه يكسر كيمياست

و شيخ بهائى عليه الرحمه مى فرمايد:

گيرم كه نحاس را تو زر كردى

 

زر كن مس خويشتن اگر مردى

اى برادر يقين دان كه قنطار طلاى احمر، براى كسى كه از اين عالم داخل آن عالم شد، به قدر ذره اى نفع و اثر ندارد.
چنان فرض كن كه انسان عمرى را صرف نمود و آن علم را پيدا كرد؛ بعد امر به انتقال به آن عالم شد، از اينجا كه رفته در آنجا هم ذره اى نفع ندارد پس ‍ اكسيرى حاصل كن كه براى آن عالم بدرد خورد و آن اكسير را حضرت حق توسط پيغمبر بر حق ، حضرت محمد بن عبدالله عليه الاف التحية و الثناء براى شما آورده است و هو: و استعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين انسان بايد ابتدا مقدمه آن را كه خشوع است پيدا كرده و سپس درصدد ساختن آن اكسير برآيد، كه هركس داراى آن مقام شد، يقينا رستگار شده است ولى همين قدر بدانيد كه همچنانكه اگر كسى بخواهد خوشنويس شود، به آسانى ممكن نيست و بايد زحمت بكشد و مواظبت نمايد، تا درست شود و از همان اول مرتبه ممكن نيست ، همچنين حضور قلب ، براى انسان از ابتدا، مشكل است . بايد مقيد شد كه نماز در اول وقت گزارده شود و براى انجام نمازها در اول وقت بايد، از هر كارى دست كشيد، سپس لازم است كه معانى كلمات نماز را درك كرد، آنگاه نكات و مزاياى ديگر بارى سعى كنيد كه معانى نماز را خوب بفهميد و در هنگام قرائت ، به معانى مزبور توجه نمائيد، و در طريقه حقير اصل همه كارها، توجه به معانى نماز است ، بعد چيزها ديگر.
نامه سوم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
تا آنجا كه مى توانيد در امر نماز اول وقت و حضور قلب در نماز و تلاوت چند آيه از قرآن با تدبر در معانى آن ، در سحرها مداومت نمائيد. نمى دانم چه دوره اى شده است كه وقت بودن سر كار به قدرى موانع داخلى و خارجى غلبه كرد كه به كل از مقصد و مقصود باز مانده ايم . بعضى مطالب است كه به كتابت در نمى آيد. بارى دو مطلب را خاطر نشان سركار مى كنم :
اول : آنكه انسان بايد جد و جهد كند تا اطمينان نمايد كه طريقى را كه مى خواهد سلوك كند طريق حق است . آنگاه كه حقيقت طريق معلوم شد اگر چند روزى فتح باب نشد، سالك نبايد دلتنگ شود نه آنكه انسان از اول بدون آگاهى وارد طريق شود و در آخر همچنان مشكوك باشد، كه آيا اين طريق حق است ؟ و يا اين راهنما راستگو است يا دروغگو و به خود بسته است ؟
دوم : آنگه اگر انسان به وظايف خود عمل كند، خداوند مطالب را در هر وقت و هرجا كه باشد به او مى رساند. و استعينوا بالصبر و الصلوة در باطن نماز تعمق نمائيد و رساله اسرار الصلوة را كه از شهيد ثانى است به دست آوريد و قدرى در آن نظر نمائيد. همچنين در قرآن تاءمل كنيد، و از مناجات خمس عشره هر روز صبح يكى را بخوانيد، وقتى به اتمام رسيد از اول شروع كنيد آيه و من يتق الله ، يجعل له مخرجا، و يرزقه من حيث لايحتسب ، و من يتوكل على الله فهو حسبه ، ان الله بالغ امره ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا . سوره طلاق آيه 3
را با تدبر در معانى آن مشغول باشيد، انشاء الله اميد است كه كارها اصلاح شود:

هله نوميد نباشى چو تو را يار براند

 

اگر امروز براند نه كه فردا بخواند

 

گربه روى تو ببندد همه درها و گذرها

 

در ديگر بگشايد كه كسى آن راه نداند

 

چون دم ميش نماند، زدم خودم كندش پر

 

تو ببين كين دم يزدان به كجاها رساند

نامه چهارم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
عرض مى شود به تمام احباء اظهار فرمائيد كه طريقه فلانى غير از طريقى است كه شنيده ايد همه بدانند كه طريقه حقير، طريقتى است كه تمام مطالب شرع را نهايت اهتمام دارد، خلاف باقى طرق كه به مطالب شرعيه خيلى بى اعتناء هستند.
مثل آقا سيد حسين مرتاض كه گفت : اگر معصوم هم بگويد صوم ايام البييض خوب است ، گوش به حرف او نمى كنم در طريقه حقير، خصوصا نماز خيلى مورد توجه است كه هرچه زحمت و توجه است به نماز معطوف داريد.
و اعلموا رحمكم الله ان مدار الامر يدور على ثلاثة اشياء: السهر و اكل الحلال ، و التوجه فى الصلوة و حضور القلب فيها
بدانيد و آگاه باشيد خداوند رحمت كند شما را براستى كه اساس طريقت حقير بر اين سه پايه ، محكم و استوار است : بيدارى سحرها، غذاى حلال و توجه به نماز و حضور قلب در هنگام نماز.
نامه پنجم از حضرت حاج شيخ قدس سره در پاسخ نامه يكى از ارادتمندان خويش :
بنام او كه شوكت و شاءنش بس ارجمند است اى برادر و رفيق و همراه و دوست مهربان من ! نامه تو را خواندم و گفتارت را دريافتم و حال و بالت معلومم گرديد. به پاسخ نامه ات با فقدان اسباب لازم كه موجب هماهنگى مرقومه و جوابش مى شود، مبادرت نمودم اينك با استعانت از خداوند متعال معروض مى گردد: اى سواره بر اسب ابى عصام كه آن را از مكارى كرايه كرده اى و آن همچون الاغى است كه به سبب لگام و دهانه اش از رفتن بازمانده است درباره ابتلاء و گرفتارى خود در چنگ مردمان پست و فرومايه ، بينديش پس بدون ترديد چنين ابتلائى به سبب كفران نعمتى است كه در مصاحبت اخيار و بزرگان كرده اى و به مكافات آن ، خداوند متعال تو را گرفتار فرومايگان نمود، تا شناساى قدر و ارزش مصاحبت عزيزان و بزرگواران باشى اينكه شفاى تو از بيمارى عطش در استفاده از خيار است در آن اشارتى است تا بدانى كه حرارتى كه بر اثر مصاحبت با مردمان بد و شرور در مزاج آدمى پديد مى آيد، جز به وسيله سردى و برودت مصاحبت با نيكان و مردان صالح ، زائل نميگردد (توضيح آنكه كلمه خيار به معنى مردمان نيك نيز هست ) و اما سخن تو كه : اگر استخاره مساعدت و يارى نمايد... آيا نشنيدى سخن آن آزاده را كه گفت : در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست گفته بودى كه : اختيار خوردن خيار كردم ؛ بدان كه اختيار، عين اضطرار است و حرارت مزاج ، تو را در خوردن خيارت ناچار كرده است . پس انديشه كن و بدان اينچنين اختيار، عين اضطرار است ، و نيز از سخن اخيار براى تو گواه مى آورم :

اين جفاى خلق با تو در جهان

 

گر بدانى گنج زر باشد نهان

 

خلق را با تو كج و بدخو كند

 

تا تو را ناچار رو آنسو كند

پس همچون پشه از اين مرتبه مورد اعتماد و ماءنوس خود، به سوى مرتبه بالاترى كه مرتبه حق است ترقى نموده و با چشم دل و نه با چشم سر بنگر، پس در گردش نظر خويش انديشه نما و بشنو كه چه مى گويند:

چشم دل باز كن كه جان بينى

 

آنچه ناديدنى است آن بينى

چون با پاى سلوك بيابانهاى خشك و بلند و پست اين باديه را پيمودى ، به جهانى گسترده خواهى رسيد و از مضايق و مهالك ، رهايى خواهى يافت و به باغستانها و درختان و چشمه ها و جويباران معنى دست خواهى يافت اما بدان كه وصول به اين حقايق شقايق و آن شقايق حقايق ، جز با بريدن از وابستگى ها و علائق دنيوى حاصل نشود.

از حقيقت بر تو نگشايد درى

 

زين مجازى مردمان تا نگذرى

ليكن مادام كه چشم بر اين متاع بى قدر و اين دنياى پست ، دوخته دارى ، بدان كه معامله تو با زيان همراه ، و اساس حيات معنويت ، همان تباهى است و روى تو در قيامت عبوس خواهد بود، و گمان مبر كه زيركانه عمل مى كنى پس از اين خانه هلاك ، پهلو تهى كن و روى بسوى خانه آخرت نما، تا روى تو خرم گردد و ديده ات به سوى پروردگار ناظر و روشن شود و در اين مقام است كه توانى گفت : حمد و سپاس خداوندى را كه حزن و اندوه از صفحه دل ما زدود. اما تا وقتى كه در اين دنياى دون كه خانه حزن و محنت است مقام گزيده اى چگونه مى توان دعوى كرد كه : حمد و سپاس ‍ خداوندى را است كه حزن و اندوه ما را زائل ساخت .
پس مكرر در اين نامه بنگر و نظر و بصيرت خويش در معانى آن بگمار، شايد كه به معانى برخى از آنچه براى تو نگاشتيم ، دست يابى و شايد كه خداوند بعد از آن گشايشى در كار فراهم فرمايد دعاوى تو باشد از الفاظ بگذر و دل در معانى بند كه منظور از گفته ها مفاهيم و معانى است . اينك مركب قلم به خشكى گرائيد و قلم از حركت باز ايستاد. پس اگر تو اهل و شايسته هدايت باشى همين مقدار از سخن ، تو را كفايت مى كند مطلق حمد و ثنايش در آغاز و انجام از آن خداوند است و سلام بر آن كس كه طريق هدايت پيمايد.
اين نامه را بنده جانى فانى حسنعلى اصفهانى ، در نهايت عجله و شتاب تحرير نمودم .

نوشته شده توسط محمد قمی فر در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 6:0 | لینک ثابت |

مهر و حق

 

درونِ سینه ها دردی غریب و جانفزا دارند

به هر راهی که می پویند غمی از محتوی دارند

زحرفِ پر فریبِ هر ستمکاری دلی ریش است

اگر تایید گر باشند ،  بدان در دل،  ریا  دارند

زجمعی تازه دین آورده مأیوسند و هم غمگین

به ترمیم حیات خود ،  هراسی جان فزا دارند

ببین چون اشک چشمان ،   از حسد سوزد

وگر مکر و ریا ،  پنهان شود این ادعا دارند

قبول ظلم اینک راهِ  مردانِ حقیقت  نیست

بیا دستم بگیر ای دوست،  دردی جانفزا دارند

کسانی چون که خورشیدند و گر ماهِ فروزانند

اگر در دل چراغی روشن و پر از  بها  دارند

اگر هم جمع آنان ، پر فروغ و رهگشاباشد

ببین در زیر هر پرچم  فقط یاد خدا  دارند

ولی اینک که مهر و عاطفه دیگر هویدا نیست

و انسانیتِ انسان  فقط در یادها  دارند

و گر هر کس بفکر خویش راهی پر خطر جسته

چرا تعلیم می جویند اگر او را جدا  دارند

بیا تا چشمِ خود را باز کرده غیرتی باشیم

که اینان جسم خود را در غریق موجها دارند

اگر دنیا گلستان ،  آخرت را پر بها خواهیم

از آنان ملتمس باشیم که آنها  رنجها  دارند

اگر از خود جدا گشته زطوفان در هراس آییم

نجات ما از این گرداب را آنان  بپا دارند

اگر خواهی که ایزد بار دیگر مهر افروزد

بیا قسمت نماعشقی که از رحمت بنا دارند

در آن صورت معلم عالم  افروزد، زِ رنج خویش

چراغ معرفت در کوی و برزن ها به پا دارند

اگر انصاف داری گو بهای سوختن را چیست

نگاهِ مهر گر خاموش گردد ،  درد ها دارند

بیا تا حق ادا کرده بسی ما مهربان باشیم

عدالت گر میسر شد به هر دل وصفها دارند

معلم راه می جوید که مهری را بر افروزد

مگر در  خلوتِ عشاق یاد حق بپا دارند

 

آذر 82

نوشته شده توسط محمد قمی فر در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 4:52 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar