تبليغاتX
مهر ورزی در پرسش مهر 7

سیره خاص پیامبر عظیم الشان(ص)

پیامبر گرامی اسلام به عنوان فرستاده خداوند از سیره خاصی برخوردار بوده است که آشنایی به آنها و بهره گیری مناسب از خصوصیات آن حضرت می تواند در سازندگی فردی و اجتماعی و دستیابی به کمال مؤثر واقع شود .

 

نرمخویى و مهربانى

از منظر قرآن کریم یکى از شاخصترین ویژگیهاى حضرت محمد(ص)، اخلاق زیبا و برخورد شفقت‏آمیز با دیگران بود.

آن بزرگوار با داشتن این خصلت‏ ستودنى توانست در طول 23 سال، دلهاى بسیارى را به خود شیفته کرده و به صراط مستقیم هدایت نماید، در حالى که هیچ قدرتى توان چنین کار شگفتى را نداشت .

فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏(آل عمران/159) ؛ به برکت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‏شدند.

به طور کلی آن حضرت بر این باور بود که فلسفه بعثت ‏براى تکمیل مکارم اخلاق است و مى‏فرمود: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام .

ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان مى‏شد، بلکه مخالفین آن بزرگوار نیز از اخلاق نرم و شفقت‏آمیز آن گرامى بهره ‏مند بودند و این سبب جذب آنان به سوى اسلام می شد . به همین جهت‏ خداوند فرمود: و انک لعلى خلق عظیم‏( قلم/4) ؛ و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجسته‏اى هستى .

 

دلسوزى براى اهل ایمان

این ویژگى در رهبران الهى و پیشوایان جامعه از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است . قرآن مجید، پیامبر گرامى اسلام را با این خصلت پسندیده معرفى کرده و مى‏فرماید: لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم‏ (توبه/ 128) ؛ همانا فرستاده‏اى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایى شما دارد و نسبت‏ به مؤمنان دلسوز و مهربان است .

دلسوزى حضرت خاتم الانبیاء به حدى بود که گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاکت قرار مى‏گرفت . رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجروی هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مى‏شد، بلکه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نیز در رنج و عذاب بود. تا اینکه خداوند متعال از دلسوزى رسول خویش چنین یاد مى‏کند: فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا( کهف/6 )؛ گویى مى‏خواهى به خاطر اعمال نارواىآنان، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را هلاک کنى .


آشنایى با درد مردم

توفیق در مدیریت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد که یکى از مهمترین آنها آشنایى با مشکلات و گرفتاری هاى طبقات محروم اجتماع است . پیامبران الهى عموما و پیامبراسلام خصوصاً از چنین خصلت والایى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مى‏دانستند و هیچگونه امتیاز و تفوقى بر خویشتن نسبت ‏به سایر اقشار جامعه قائل نبودند . پیامبر اسلام‏ (ص) مى‏فرمود: انما انا بشر مثلکم ( فصلت/6 - کهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آیه دیگرى خداوند متعال مى‏فرماید: لقد جائکم رسول من انفسکم‏ ( توبه/ 128) ؛ پیامبرى از خود شما برایتان آمده است .

افزون بر مردمى بودن، آشنایى و آگاهى و لمس واقعیت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بود.

حضرت خاتم الانبیاء در مقابل مرفهین بى دردى که از او مى‏خواستند از طبقات محروم فاصله بگیرد، این آیه را تلاوت مى‏کرد: و ما انا بطارد الذین آمنوا(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ایمان را گر چه در ظاهر محروم و بى‏چیز و نیازمند باشند از خود دور نخواهم کرد .

بی تردید رسیدن به مقام نبوت اوصاف برجسته ‏اى مى‏طلبد که یکى از آنها مردمى بودن و آشنایى با حقوق محرومان است . کسى که مى‏خواهد دین آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به کار آید لازم است که خود با ریشه‏هاى ناعدالتى و فقر و محرومیت از نزدیک تماس داشته باشد تا در بلنداى تاریخ بتواند نداى عدالتخواهى و محرومیت زدایى را به گوش جهانیان برساند .

قرآن با یادآورى دوران مشقت‏ بار و سخت زندگى خطاب به پیامبر اسلام می فرماید: فاما الیتیم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر ( ضحى/9، 10) ؛ یتیم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران .


صبر و بردبارى

گذرى کوتاه به تاریخ پیامبران الهى نشان مى‏دهد که آنان در راه اعتلاى کلمه توحید و انجام رسالت ‏خویش با سخت ترین موانع روبرو بوده‏اند، همچنان که امام صادق‏(ع) فرمود: ان اشد الناس بلاء الانبیاء؛ همانا که انبیاء الهى سخت ترین گرفتاریها را داشته‏اند .

اما در این میان پیامبر اسلام بیش از سایر انبیا در معرض بلاها و آزمایشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در این مورد مى‏فرماید: ما اوذى نبى مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبرى همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .

اما تحمل و بردبارى پیامبر در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روى مى‏آورد و موانع مختلفی که هر یک مى‏توانست‏ سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفین سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد .

رسول اکرم در سخن ارزشمندى پایدارى و مقاومت و اراده آهنین خود را در راه هدف به نمایش گذاشت و هنگامى که ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنى بر خوددارى آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانى خویش به وى بیان کرد، به عمویش ابوطالب چنین فرمود: یاعم! والله لو وضعوا الشمس فى‏ یمینى والقمر فى یسارى على ان اترک هذا الامر حتى یظهره الله او اهلک فیه، ماترکته ؛ اى عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسمانى خود دست ‏بردارم هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا این که جانم را در راه آن از دست‏ بدهم .


عبودیت

بندگى و خضوع در مقابل حق، فضیلتى ستودنى است که قرآن بارها بر این صفت زیباى محمدى‏ اشاره کرده است . خداوند متعال پیامبر گرامى را با وصف بندگى که تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبیا را تحت الشعاع قرار داده یاد مى‏کند و رسول گرامى اسلام نیز به عبودیت ‏خود در پیشگاه حق همیشه افتخار مى‏کرد .

وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله ( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کرده‏ایم شک دارید، یک سوره همانند آن را بیاورید .

ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل نازل کرده‏ایم ایمان آورده‏اید.

عدالت‏ خواهى

عدالت ‏خواهى یکى از مهمترین اهداف بعثت پیامبران الهى است .

خداوند متعال در سوره حدید مى‏فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط‏ (حدید/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانى و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند .

همچنین خداوند متعال از زبان پیامبر گرامى اسلام در سوره شورى مى‏فرماید: وامرت لاعدل بینکم‏ ( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در میان شما مأمور شده‏ام .

پیامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر کسى از آن حضرت تقاضاى غیرقانونى و غیراصولى مى‏کرد، شدیدا ناراحت مى‏شد . هنگامى که بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسیم غنایم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غیرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت‏ شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت .

پیامبر حتى به نزدیکترین افراد خانواده‏اش نیز اجازه نداد از قانون الهى تخطى کنند و عدالت اجتماعى را در حکومت اسلامى آن حضرت خدشه‏ دار سازند .

 

راستى و امانتدارى

امانتدارى و صداقت پیامبر اسلام نه تنها یاران و پیروان آن حضرت را شیفته ایشان کرده بود بلکه دشمنان نیز به این حقیقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مى‏ستودند .
سه سال از بعثت مى‏گذشت که حضرت رسول روزى در کنار کوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسایى قشرهاى مختلف مردم مکه را به سوى خویش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکین و سایر مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان موضع گرفته‏اند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق مى‏کنید؟ همگى گفتند: آرى، زیرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنیده‏ایم.

حضرت خدیجه نیز هنگامى که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت مى‏داد و شیفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مى‏نمود با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، گفت: انى قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛ به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم .
قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انى ملک ( انعام/50 ) ؛ بگو من نمى‏گویم خزائن خدا نزد من است و من جز آن که خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام .»

و ما ینطق عن الهوى. ان هو الا وحى یوحى‏ ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید و آنچه مى‏گوید چیزى جز وحى الهى که بر اونازل مى‏شود نیست .
حضرت محمد در امانتدارى آنچنان شهره بود که حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با این‏که نقشه قتلش را طراحى مى‏کردند، همچنان او را با لقب «امین‏» مى‏شناختند و در امانتدارى‏اش لحظه‏اى تردید نکردند و در شب هجرت امانت هایى نزد آن گرامى داشتند .

قاطعیت و شهامت

پیامبر اکرم (‏ص) در مورد اجراى حدود الهى و قاطعیت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصى داشت.

آن حضرت در عین حالی که به اهل ایمان و مظلومان و ستمدیدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ایستادگى مى‏نمود. خداوند متعال در این مورد مى‏فرماید: محمد رسول الله والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم‏( فتح/ 29) ؛ محمد صلى الله علیه وآله فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربان هستند.

اصرار بر اجراى قوانین الهى، حیاء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادت‏جو و حقیقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زیستى، سخاوت و نیکى به دیگران، کرامت نفس و بشیر و نذیر بودن، از دیگر ویژگیهای حضرت محمد(ص) است که در آیات الهى به آنها اشاره شده است .

نوشته شده توسط محمد قمی فر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 0:18 | لینک ثابت |

دستورهاى تربيتى 

هزار و يك نكته از قرآن كريم
پژوهش و نگارش : اكبر دهقان

www.ghadeer.org\index.html


 جامع ترين اصول اخلاقى

خذ العفو و أ مر بالعرف و اءعرض عن الجاهلين (1380)

اين آيه ى شريفه جامع ترين اصول اخلاقى را بيان مى كند. امام صادق عليه السلام

فرمود: امر اللّه بمكارم الا خلاق و ليس فى القرآن آية اءجمع لمكارم الا خلاق منها(1381)

هدف بعثت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز تتميم مكارم اخلاق است ؛

 قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : بعثت لاتمم مكارم الا خلاق (1382)


 ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان

در آيات 125 تا 128 سوره ى نحل يك سلسله دستورات مهم اخلاقى از نظر برخورد منطقى و طرز بحث ، چگونگى كيفر و عفو و نحوه ى ايستادگى در برابر توطئه ها و مانند آن بيان شده است كه مى توان آن را اصول تاكتيكى و روش ‍ اسلامى مبارزه با مخالفان نام گذارى كرد و به صورت قانون كلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده كرد:


1- دعوت به سوى خداوند از راه حكمت (منطق و استدلال صحيح )؛

اءدع إ لى سبيل ربّك بالحكمة

2- دعوت به سوى خداوند از راه موعظه ى نيكو؛

و الموعظة الحسنة .

3- مناظره و بحث كردن با مخالفان به طريقى نيكو؛

و جادلهم بالّتى هى اءحسن .

4-اگر اين سه روش مؤ ثر واقع نشد و كار از اين فراتر رفت وآن ها دست به تعدّى وتجاوز زدند، دستور مقابله به مثل مى دهد، نه بيشتر؛

و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به

5- ولى اگر شكيبايى پيشه كنيد و عفو و گذشت داشته باشيد، اين كار براى شكيبايان بهتر است ؛

و لئن صبرتم لهو خير للصّابرين .

6-  اين عفو و گذشت و صبر و شكيبايى در صورتى اثر قطعى مى گذارد كه بدون هيچ چشم داشتى انجام پذيرد؛ يعنى قربة الى اللّه باشد؛

و اصبر و ما صبرك الاّ باللّه .

7- هر گاه تمام اين زحمات در زمينه ى تبليغ و دعوت به سوى خدا تاءثير نكرد، باز نبايد ماءيوس شد و يا بى تابى و جزع كرد، بلكه بايد با حوصله و خونسردى همچنان به تبليغ ادامه داد. از اين رو، در هفتمين دستور مى گويد: بر آن ها اندوهگين مباش ؛

و لا تحزن عليهم .

8-  با تمام اين اوصاف ، باز ممكن است دشمن لجوج ، دست از توطئه برندارد و به طرح نقشه هاى خطرناك بپردازد، از اين رو، دستور مى دهد از توطئه هاى آن ها نگران مباش و محدود نشو؛

و لا تك فى ضيق ممّا يمكرون .

در پايان به نهمين و دهمين دستور اشاره كرده و مى گويد:

9-  خدا با كسانى است كه تقوا پيشه مى كنند؛

إ نّ اللّه مع الّذين اتّقوا؛

 تقوا در همه ى ابعاد و در مفهوم وسيعش ، از جمله تقوا در برابر مخالفان ؛ يعنى حتى در برابر دشمن بايد اصول اخلاق اسلامى را رعايت كرد. با اسيران معامله ى اسلامى كرد، با منحرفان رعايت انصاف و ادب كرد، از دروغ و تهمت پرهيز كرد و ... .(1383)


10-  خداوند با كسانى است كه نيكوكارند؛

و الّذين هم محسنون .

احسان و نيكى اگر به موقع و در جاى خود انجام گيرد، يكى از بهترين روش هاى مبارزه است و تاريخ اسلام پر است از مظاهر اين برنامه . رفتارى كه پيامبر بعد از فتح مكه با مشركان مكه كرد، معامله اى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با وحشى ، قاتل حمزه كرد و او را بخشيد و قصاص نكرد. چنان كه در بعضى از روايات مى خوانيم كه اين آيات در جنگ احد نازل شده است .(1384)


 چهار بال اخلاق)عفو صفح غفران رحمت )


چهار كلمه ى فوق چهار مرحله ى رفتارى را نشان مى دهد كه بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس ، انسان مى تواند در برابر كسانى كه به او بدى مى كنند، عكس ‍ العمل نشان دهد. اولين گام ((عفو)) است كه معناى آن گذشت و صرف نظر كردن از انتقام و تلافى است . كسى كه عفو مى كند، ظاهرا صرف نظر كرده است ، اما معلوم نيست كدورت و رنجش قلبى اش به صورت اخم و ترشرويى در چهره اش ‍ ظاهر نشود.

((صفح )) گام تكامل يافته ترى است كه آثار رنجش را از صفحه ى صورت و دل پاك مى كند. از اين كامل تر مرحله اى است كه به جاى تلافى و انتقام به كسى كه به ما ستم كرده ، احسان و انفاق كنيم كه اين گام را ((غفران )) مى نامند و دست يازيدن بدان بسيار سخت است .

گام ديگر به عالى ترين مرحله ى انسانيت و اخلاق مانده و آن هم ((رحمت )) است . رحمت يعنى دلسوزى و كمك و مساعدت به محتاج . در اين مرحله ، نه تنها عفو و صفح نشان داده و به كسى كه به ما بدى كرده ، خوبى مى كنيم ، بلكه به حال وى دلسوزى مى كنيم كه چرا از مكارم اخلاق محروم شده و مرتكب اعمال ناشايست شده است .

در اين زمينه به آيات زير توجه كنيد:

·        در رابطه با همسر و فرزندان ؛

و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحيم (1385)

·         دعا به درگاه خدا؛

واعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا(1386)

·         وظيفه ى توانگران در برابر تهى دستان ؛

و ليعفوا و ليصفحوا أ لا تحبّون أ ن يغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحيم (1387)

·         وظيفه ى پيامبر در برابر اهل كتاب ؛

فاعف عنهم و اصفح انّ اللّه يحبّ المحسنين (1388)


 انتخاب بهترين دستورات

خداى سبحان در قرآن كريم مى فرمايد: همه ى دستورات ما زيباست ، ولى شما از ميان آن ها زيباترين را انتخاب كنيد؛ و اتبعوا اءحسن ما اءنزل إ ليكم (1389)

 عدالت زيباست ، ولى شما بكوشيد بالاتر از عدالت قدم برداريد كه آن احسان است ؛

إ نّ اللّه ياءمر بالعدل و الا حسان (1390)

عدل آن است كه انسان ، متجاوز به عرض و جان و مال خود را به سزاى مناسب برساند؛ فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم ،

 اما اگر از گناه و لغزش او بگذرد، احسن و بالاتر از عدل عمل كرده است . از اين رو خداوند مى فرمايد: ادفع بالّتى هى اءحسن فاذا الّذى بينك و بينه عداوة كأ نّه ولى حميم (1391)

 بدى را با خصلتى برتر و نيكوتر دفع كن تا آن كه دشمن كينه توز، با عفو شما، دوست حميم و رفيق گرم شما شود.

در همين زمينه مى فرمايد: قل لعبادى يقولوا التى هى اءحسن (1392)

 به بندگانم بگو: هنگام سخن گفتن ، بلكه هر رفتارى ، نه تنها بد نگويند وزشتى نكنند، بلكه نيكوترين سخن وبهترين شيوه را انتخاب كنند؛ يعنى در گفتار ((اءحسن الا قوال )) و در رفتار ((اءحسن الا فعال )) را برگزينند.(1393)


 امداد و نصرت الهى در پرتو جهاد نفس

إ ن تنصروا اللّه ينصركم و يثبّت اءقدامكم (1394)

از نظر قرآن كريم بهره مندى از نصرت الهى و امدادهاى غيبى مخصوص جهاد اصغر نيست ، بلكه شامل هر دو جهاد است . زيرا حضرت على عليه السلام پس از يك سلسله دستورات درباره ى جهاد با نفس و رياضت ، به آيه ى فوق استناد مى كند؛ چشم خويش را بيدار نگه داريد و شكم خويش را لاغر كنيد و قدم هاى خود را به كار گيريد و از اموال خود انفاق كنيد و از جسم خود بگيريد و بر جان و روح خويش جود و بخشش كنيد و نسبت به تقويت روحى خود بخل نورزيد. اسهروا عيونكم واضمروا بطونكم واستعملوا اقدامكم وانفقوا من اموالكم وخذوا من اجسادكم وجودوا بها على انفسكم (1395)

در زمين ديگران ، خانه مكن

كار خود كن ، كار بيگانه مكن

كيست بيگانه ، تن خاكى تو

كز براى اوست ، غمناكى تو

تا تو تن را چرب وشيرين مى دهى

گوهر جان را نيابى فربهى


 معناى خوف از مقام پروردگار


و لمن خاف مقام ربّه جنّتان (1396)

خوف از مقام پروردگار يا به معناى خوف از مواقف قيامت و حضور در پيشگاه او براى حساب است يا به معناى خوف از مقام علمى خدا و مراقبت دائمى او نسبت به همه ى انسان هاست ؛ در صورت اول ، مقام ، اسم مكان است و در صورت دوم ، مصدر ميمى .
تفسير دوم با آيه ى أ فمن هو قائم على كلّ نفس بما كسبت (1397) سازگار است ؛ آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده ، حافظ و مراقب اعمال همگان است ، چون كسى است كه اين صفات را ندارد.

امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود:

من علم أ نّ اللّه يراه و يسمع ما يقول و يعلم ما يعلمه من خير اءو شرّ، فيحجزه ذلك عن القبيح من الاعمال ، فذلك الّذى خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى ؛

كسى كه بداند خدا او را مى بيند و گفته هايش را مى شنود و آنچه را از خير و شرّ انجام مى دهد، مى داند و اين توجه ، او را از اعمال قبيح باز مى دارد، او كسى است كه از مقام پروردگارش مى ترسد و خود را از هواى نفس باز داشته است .(1398)


 علل لزوم توكل به خدا


1- او بهترين وكيل و تكيه گاه است ؛ حسبنا اللّه و نعم الوكيل (1399)

2- او تكيه گاه همه ى موجودات است ؛ و اللّه على كلّ شى ء وكيل (1400)

3-  او كفايت از ديگران مى كند؛ و من يتوكّل على اللّه فهو حسبه (1401)

4-  او براى هميشه زنده و به همه چيز آگاه است و بر همه چيز حاكميت دارد؛ و توكّل على الحىّ الّذى لا يموت و سبّح بحمده و كفى به بذنوب عباده خبيرا # الّذى خلق السّموات و الا رض و ما بينهما فى ستّة اءيّام ثمّ استوى على العرش الرّحمن فاسئل به خبيرا(1402)

5- او شكست ناپذير و حكيم است ؛ و توكّل على العزيز الحكيم (1403)

6-  او هدايتگر انسان هاست ؛ و مالنا أ لاّ نتوكّل على اللّه و قد هدانا سبلنا(1404)

7-  رحمت او همگانى و جهان شمول است ؛ قل هو الرّحمن ءامنّا به و عليه توكّلنا(1405)


 راههاى دعوت به حق


اءدع إ لى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى اءحسن (1406)


خداوند سبحان راه هاى هدايت و دعوت مردم را سه گونه معرفى مى فرمايد: حكمت ،

موعظه ى زيبا و جدال نيكو.

حكمت : حجت و دليل يقين آور.

موعظه ى حسنه : گفتارى نيكو كه مايه ى نرم دلى و تاءثر شنونده گردد.

جدال احسن : دليلى براى اقناع و اسكات خصم آورده شود.

شايد اصول سه گانه مزبور، اشاره به طرق استدلال منطقيان باشد كه به برهان و خطابه و

جدل معروف است ؛ ليكن تقييد موعظه و جدال به زيبا بودن ، بيانگر دو نكته ى اساسى

است :

1-آن موعظه اى زيبا و مؤ ثر است كه از زبان واعظ متعظ بيرون آيد؛ يعنى خودش بدان عامل باشد.

2-آن جدالى اءحسن است كه مخاطب را به لجاجت و دشمنى واندارد و از عفت كلام برخوردار باشد و به مقدسات خصم توهين نكند.(1407)


 برخورد با جاهل


يكى از اوصاف عباد الرّحمن آن است كه به هنگام سخن گفتن با افراد جاهل به آن ها سلام مى كنند (سلامى كه حكايت از بى اعتنايى تواءم با بزرگوارى است عباد الرّحمن الّذين يمشون فى الا رض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(1408) در اين زمينه ،

قرآن مجيد حضرت ابراهيم عليه السلام را الگو معرفى مى كند كه وقتى عمويش آزر به او اهانت كرد، حضرت به او گفت : سلام عليك ساءستغفر لك ربّى (1409)
 

سه جلوه ى ايثار در قرآن


1- ايثار نسبت به مهاجران مدينه ؛ و يؤ ثرون على اءنفسهم و لو كان بهم خصاصة (1410)

2-  ايثار على عليه السلام هنگام هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه ؛ و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤ ف بالعباد(1411)

3-  ايثار على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام هنگام افطار روزه ى نذرى ؛ و يطعمون الطّعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا(1412)


 نياز به موعظه در تمام عمر


از نظر قرآن كريم انسان در تمام مدت عمر نيازمند موعظه و پند و اندرز است ، چه كودك باشد، چه كهنسال ؛ اما اين كه انسان در كودكى نيازمند به موعظه است ، نشانه اش موعظه ى لقمان عليه السلام به فرزندش است ؛ و إ ذ قال لقمان لابنه و هو يعظه ...(1413)

اما اين كه انسان در سن پيرى و كهنسالى نيازمند به موعظه است ، دليلش ‍ موعظه ى خداوند به حضرت نوح عليه السلام است : إ نّى اءعظك أ ن تكون من الجاهلين (1414)

--------------------------------------------------------------

 

1380- اعراف ، 199.
1381-
جوامع الجامع ، ج 1، ص 491.
1382-
بحار، ج 96، ص 375.
1383-
نمونه ، ج 11، ص 455.
1384-
نمونه ، ج 11، ص 455.
1385-
تغابن ، 14.
1386-
بقره ، 286.
1387-
نور، 22.
1388-
مائده ، 13 ؛ متدولوژى تدبر در قرآن ، ص 250.
1389-
زمر، 55.
1390-
نحل ، 90.
1391-
فصلت ، 34.
1392-
اسراء، 53.
1393-
تفسير موضوعى ، ج 7، ص 298.
1394-
محمد، 7.
1395-
نهج البلاغه ، خطبه 183.
1396-
الرحمن ، 46.
1397-
رعد، 33.
1398-
نور الثقلين ، ج 5، ص 197 ؛ نمونه ، ج 23، ص 160.
1399-
آل عمران ، 173.
1400-
هود، 12.
1401-
طلاق ، 3.
1402-
فرقان ، 58 59.
1403-
شعراء، 217.
1404-
ابراهيم ، 12.
1405-
ملك ، 29.
1406-
نحل ، 125.
1407-
الميزان ، ج 12، ص 371.
1408-
فرقان ، 63.
1409-
مريم ، 47.
1410-
حشر، 9.
1411-
بقره ، 207.
1412-
دهر، 8.
1413-
لقمان ، 13.
1414-
هود، 46.

نوشته شده توسط محمد قمی فر در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 15:45 | لینک ثابت |

مهرورزی در سيره ی امامان

http://mehrvarzan1.persianblog.com/

*****************************

 امام كاظم (ع)عليه السلام مي فرمايد :

مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است .

از آنجا كه امام كاظم (ع) در يكي از سخت ترين دورانهاي مبارزه و دشوارترين اوقات تقيه و پنهانكاري مي زيسته است، ثبت ماجراها و داستانهاي ايشان و گذر از حصار ممنوعيتهاي رژيم حاكم و رسيدن به نسلهاي بعدي در حد خود يك معجزه به حساب     مي آيد. بر ماست كه بر اين داستانهائي كه به دست ما رسيده استدلال كنيم اگر چه      مي دانيم آنچه به دست ما رسيده قطره اي از معجزات و داستانهاي شگفت انگيز آن حضرت مي باشد.


عبادت و زهد امام


يكي از برجسته ترين نشانه هاي رهبران مكتبي، زهد و پارسايي و عبادت در درگاه خداست. روزگاري كه امام كاظم (ع) در آن مي زيست به " قرن طلايي" معروف بود. در آن هنگام كاخهاي فرمانروايان عباسي آكنده از ثروتهاي هنگفت و شاهد برپايي جشنهاي پرخرج و هزينه بود. برخي از اين صحنه ها را مي توان در كتاب داستانهاي هزار و يك شب خواند. در چنين روزگاري ابراهيم بن عبدالحميد مي گويد:

" به خانه امام كاظم (ع) رفتم. او به نماز ايستاده بود. در خانه اش چيزي نبود مگر منسوجي از برگهاي درخت خرما( يا جامه اي بسيار خشن) و شمشيري آويخته و يك قرآن

آن حضرت از شدت فروتني و تواضع در برابر خداوند و عبادت به درگاه او پياده به زيارت خانه خدا مي رفت و اگر مسافت 400 كيلومتري ميان مكه و مدينه و طبيعت صحراي عربستان را در نظر بگيريم آنگاه به نهايت تحمل و بردباري امام كاظم (ع)(ع) در برخورد با دشواريها در راه خداوند، پي خواهيم برد. "

علي بن جعفر گويد: با برادرم موسي بن جعفر و اهل و عيالش 4 بار پياده به حج رفتيم. يك بار آن حضرت در مدت 26 روز و بار ديگر 25 روز و سومين بار 24 روز و مرتبه چهارم 21 روز مسافت ميان مدينه و مكه را پياده طي كرد.

درباره علاقه وافر آن حضرت به نماز كه نور چشم مؤمنان و ساعت ديدار دو دوست با يكديگر است، حديث زير چنين مي گويد:


" روايت شده است كه امام موسي بن جعفر (ع) نافله هاي شب را به جاي مي آورد و آنها را به نماز صبح متصل مي كرد و آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقيبات مي پرداخت و سپس به سجده مي افتاد و تا نزديك زوال سر از سجده و ستايش خداوند بر نمي داشت. بسيار دعا مي كرد و پيوسته مي فرمود:

" اللهم اني اسألك الراحة عند الموت، و العفو عند الحساب". يكي ديگر از دعاهاي ايشان اين بود كه مي گفت: " عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك".

از ترس خدا بسيار مي گريست تا آنجا كه محاسنش از اشك خيس مي شد. بيشتر از ديگر مردمان صله رحم به جاي مي آورد و فقراي مدينه را مورد تفقد قرار مي داد.

درباره نحوه قرائت قرآن آن بزرگوار، حفص روايت كرده است كه : كسي را بر خويش بيمناك تر از موسي بن جعفر(ع) و اميدوارتر از او به مردم نديدم ، به حزن قرآن مي خواند

و چنان تلاوت مي كرد كه گويي انساني را مخاطب قرار داده است.


بخشش و كرم امام

با توكل بر خدا و يقين به او، پاداش نيكوكاران در پيشگاه الهي فزوني مي گيرد. اعتماد به اينكه خداوند روزي ده و نيرومند است، به مومن غنائي مي بخشد كه از فقر و تنگدستي نمي هراسد. امامان ما نمونه هائي والا در بخشش و كرم هستند. امام موسي بن جعفر (ع) با وجود سختي شرايط و اوضاعي كه در آن مي زيسته ، در جود و كرم شهره آفاق بوده است.

در اين باره از محمد بن عبدالله بكري روايت شده است كه گفت: در طلب وامي به مدينه در آمدم . اما( به مقصود خود نرسيدم) خسته شدم و با خود گفتم: اي كاش نزد ابوالحسن (ع) بروم و حال خود را براي او بازگو كنم. از اين رو به مزرعه آن حضرت رفتم و خدمت او رسيدم. آن حضرت به همراه غلامش به سوي من آمد همراه غلام ظرفي بود كه در آن مقداري گوشت غذا نيم پخته بود و جز آن چيز ديگري نداشتند ، امام مشغول خوردن شد و من نيز خوردم. سپس از حاجتم پرسيد و من ماجراي خود را براي او بازگفتم. پس آن حضرت به درون رفت و اندكي نگذشت كه به سوي من برون آمد و به غلامش گفت: برو. سپس دست خود را به طرف من دراز كرد و كيسه اي كه در آن 300 دينار بود، به من داد. آنگاه برخاست و رفت ، من نيز بر مركب خويش سوار شده بازگشتم.


شجاعت و استقامت

امام كاظم (ع)با همان قدرت و اراده بزرگي كه پيامبران (ع) از آن برخوردار بودند، رسالت انبيا را بر دوش گرفت. او با تمام مظاهر طغيان استكبار و فساد ، تنها با اتكا بر پروردگار جهانيان به رويارويي برخاست.

هنگامي كه فضل بن ربيع نزد آن حضرت آمد عرض كرد:

اي ابو ابراهيم! خداوند تو را رحمت كند براي مجازات آماده شو، آن حضرت به وي فرمود: آيا "مالك دنيا و آخرت پشتيبان من نيست؟ امروز نمي توانيد به من آسيبي برسانيد، ان شاءالله."

همچنين هنگامي كه بر هارون الرشيد، اين فرمانرواي سركش و مغرور كه روزي با ابرها سخن مي گفت و به وسعت امپراتوري خويش مي نازيد و مي گفت: چه شرق و چه غرب، هر كجا كه بباري خراج تو را براي من مي آورند! وارد مي شود. هارون از آن حضرت       مي پرسد: اين دنيا چيست؟ امام موسي بن جعفر (ع) به او پاسخ مي دهد: اين سراي فاسقان است و اين آيه را تلاوت فرمودند:

" سأصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الارض بغير الحق و إن يروا كل آية لا يومنوا بها و إن يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا و إن يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا ... ( اعراف/146)


" به زودي آن كسان را كه در روي زمين به ناحق تكبر كردند از آيات خويش بگردانم و اگر ايشان هر آيه اي را ببينند بدان ايمان نياورند و اگر راه راست ببينند آن را راه " خود" نگيرند و اگر راه گمراهي را ببينند، آن را راه " خود" مي گيرند..."

هارون پرسيد: دنيا خانه كيست؟ امام فرمود:

دنيا براي شيعيان ما يك فترة ( برهه) و براي ديگران فتنه است.

هارون پرسيد: چرا صاحب اين سرا( خدا) آن را پس نمي گيرد؟

امام (ع) فرمود: خداوند اين دنيا را آباد به بشر تحويل داد بنابراين آنرا جز به حالت آباد پس نمي گيرد.

هارون پرسيد: شيعيان تو كجايند؟ حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

" الم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تاتيهم البينة"( بينه/1)
" آن كساني كه كافر شدند از اهل كتاب و مشركان باز نايستند تا وقتي كه حجت پيدا برايشان بيايد."

هارون پرسيد: آيا ما كافريم؟ امام (ع) پاسخ داد: نه ... ولي چنان هستيد كه خداوند فرموده است:

" الذين بدلوا نعمت الله كفراً و أحلوا قومهم دار البوار"( ابراهيم /28)

" كساني كه نعمت خدا را به كفر مبدل كردند و قوم خود را به سراي تباهي فرود آوردند."

هارون با شنيدن اين پاسخ خشمگين شد و بر او سخت گرفت.

آن حضرت از زندان، جايي كه دژخيمان جنايتكار ِ هيأت حاكمه ، آن را احاطه كرده بودند، نامه اي به هارون نوشت و در آن فرمود:

" روزي از بلا و سختي بر من سپري نمي شود جز آنكه روزي از راحتي و رضا از تو سپري مي گردد تا آنكه تمام روزهاي ما دو نفر به روزي مي رسد كه پايان ناپذير است و اهل باطل در آن روز زيانمند شوند. "

 

مرارت و شهادت امام عليه السلام

رنجها و غمهاي امام موسي بن جعفر عليهما السلام بعد از فاجعه كربلا، دردناكتر و شديدتر از ساير ائمه عليهما السلام بود. هارون الرشيد همواره در كمين ايشان بود، اما نمي توانست به آن حضرت آسيبي برساند. شايد او از ترس اينكه مبادا سپاهيانش در صف ياران آن حضرت در آيند، از فرستادن آنان براي دستگيري و شهيد كردن امام خودداري مي ورزيد . از اين رو بود هارون خود شخصاً به مدينه رفت تا امام كاظم عليه السلام را دستگير كند. نيروهاي مخصوص هارون به اضافه سپاهي از شعرا و علماي درباري و مشاوران، او را در اين سفر همراهي مي كردند و ميليونها درهم و دينار از اموالي كه از مردم به چپاول برده بود را با خود حمل مي كرد و به عنوان حق السكوت به اطرافيان خود دراين سفر بذل و بخشش مي نمود. و در اين ميان به رؤساي قبايل و بزرگان و چهره هاي سرشناس مخالف توجه و رسيدگي بيشتري نشان مي داد.

هارون الرشيد اين گونه عازم مدينه شد تا بزرگ ترين مخالف حكومت غاصبانه خويش را دستگير كند.

 

چگونگي برخورد هارون در مدينه

اول: هارون چند روزي نشست. مردم به ديدنش مي آمدند و او هم به آنها حاتم بخشي مي كرد تا آنجا كه شكم هاي برخي از مخالفان را كه مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصي و براي رسيدن به منافع خاصي بود، سير كرد.

دوم: عده اي را مأموريت داد تا در شهرها بگردند و بر ضد مخالفان حكومت تبليغات به راه اندازند. او همچنين شاعران و مزدوران درباري را تشويق كرد كه در ستايش او شعر بسرايند و بر حركت محاربه با هارون فتوا دهند.

سوم: هارون قدرت خود را پيش ديدگان مردم مدينه به نمايش گذارد تا كسي انديشه مبارزه با او را در سر نپروراند.

چهارم: هنگامي كه همه شرايط براي هارون آماده شد، شخصاً به اجراي بند پاياني طرح توطئه گرانه خويش پرداخت. او به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت ؛ شايد حضوراو مصادف با فرا رسيدن وقت نماز بوده كه مردم و طبعاً امام موسي بن جعفر(ع) براي اداي نماز در مسجد حضور داشته اند.

هارون به سوي قبر پيامبر (ص) جلو آمد و گفت: السلام عليك يا رسول الله ! اي پسر عمو.

هارون در واقع مي خواست با اين كار ، شرعي بودن جانشيني خود را اثبات كند و آن را علتي درست براي زنداني كردن امام كاظم (ع)جلوه دهد.

اما امام اين فرصت را از او گرفت ، صفها را شكافت و به طرف قبر پيامبر(ص) آمد و به آن قبر شريف روي كرد و در ميان حيرت و خاموشي مردم بانگ برآورد:

السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا جداه!

امام كاظم (ع)با اين بيان مي خواست بگويد: اي حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموي توست و تو مي خواهي بنابراين پيوند نسبي، شرعي بودن حكومت خود را اثبات كني بايد بداني كه من بدو نزديكترم و آن حضرت جد من است. بنابراين من از تو به جانشيني و خلافت آن بزرگوار شايسته ترم!

هارون مقصود امام را دريافت و در حالي كه مي كوشيد تصميم خود را براي دستگيري امام كاظم (ع)توجيه كند، گفت:

اي رسول خدا من از تو درباره كاري كه قصد انجام آن را دارم پوزش مي خواهم . من قصد دارم موسي بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون او مي خواهد ميان امت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.

چون روز بعد فرارسيد، هارون ، فضل بن ربيع را مأمور دستگيري امام كاظم (ع)كرد. فضل بر آن حضرت كه در جايگاه رسول خدا (ص) به نماز ايستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگير كنند و زنداني نمايند. سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود. ايشان را در يكي از آنها جاي داد و آن دو محمل را روي استر بسته بر هر يك عده اي را گماشت. يكي را به طرف بصره و ديگري را به سوي كوفه روانه كرد تا بدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مي برند. امام كاظم (ع) در هودجي بود كه به سمت بصره مي رفت.

هارون به فرستاده خود دستورداد كه آن حضرت را به عيسي بن جعفر منصور كه والي وي در بصره بود، تسليم كند. عيسي يك سال آن حضرت را نزد خود زنداني كرد ؛ سپس نامه اي به هارون نوشت كه موسي بن جعفر را از من بگير و به هركه مي خواهي بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد.

من بسيار كوشيدم تا دليلي و بهانه اي براي دستگيري او پيدا كنم، اما نتوانستم ، حتي من گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاي خود بر من يا تو نفرين مي فرستد، اما ديدم كه او فقط براي خودش دعا مي كند و از خداوند رحمت و مغفرت مي طلبد!

هارون پس از دريافت اين نامه، كسي را براي تحويل گرفتن امام موسي الكاظم (ع) روانه بصره كرد و او را روزگاري دراز در بغداد، نزد فضل بن ربيع، زنداني كرد. هارون خواست به دست فضل ، آن امام (ع) را به شهادت برساند، اما فضل از اجراي خواسته هارون خودداري ورزيد، در نتيجه هارون دستور داد كه آن حضرت را به فضل بن يحيي تسليم كند و از فضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، اما فضل هم زيربار اين فرمان نرفت.

 از طرفي به هارون كه در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسيد كه امام موسي كاظم (ع)در خانه فضل به خوشي و آسودگي روزگار مي گذراند. از اين رو هارون" مسرور" خادم را با نامه هائي روانه بغداد كرد و به وي دستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيي در آيد و درباره وضع آن حضرت تحقيق كند و چنانچه وضع را همانگونه ديد كه به وي خبر داده اند ، نامه اي را به عباس بن محمد بسپارد و به او امر كند تا آنرا به اجرا گذارد و نامه ديگري به سندي بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عباس بن محمد را به جاي آورد.

اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكي از روايات تاريخي پي مي گيريم:

اين خبر به گوش يحيي بن خالد( پدر فضل) رسيد. او بي درنگ سوار بر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از دري جز آن در كه معمولاً مردم از آن وارد قصر مي شدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارون متوجه شود از پشت سر او داخل شد و گفت: اميرالمؤمنين به سخنان من گوش فرا ده. هاورن هراسان به وي گوش سپرد. يحيي گفت: فضل جوان است، اما من نقشه تو را عملي مي كنم.

چهره هارون از شنيدن اين سخن از هم شكفت و به مردم روي كرد و گفت: فضل مرا در كاري نافرماني كرد و من او را لعنت فرستادم ، اينك او توبه كرده وبه فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بداريد.

حاضران گفتند: ما هر كس را كه تو دوست بداري دوست مي داريم و هر كس را كه دشمن بخواني ما نيزاو را دشمن مي خوانيم!! و اينك فضل را دوست داريم.

يحيي بن خالد از نزد هارون بيرون آمد و شخصاً با نامه اي به بغداد رفت. مردم از ورود ناگهاني يحيي شگفت زده شدند. شايعاتي درباره ورود ناگهاني يحيي گفته مي شد، اما يحيي چنين وانمود كرد كه براي سروسامان دادن به وضع شهر و رسيدگي به عملكرد كارگزاران به بغداد آمده و چند روزي نيز به اين امور پرداخت. آنگاه سندي بن شاهك را خواست و دستور قتل آن حضرت را به او ابلاغ كرد. سندي فرمان او را به جاي آورد.
امام موسي كاظم (ع)هنگام فرا رسيدن وفات خويش از سندي بن شاهك خواست . غلام او را كه در خانه عباس بن محمد بود، بر بالين وي حاضر كند. سندي گويد: از آن حضرت خواستم به من اجازه دهد كه از مال خود او را كفن كنم، اما او نپذيرفت و در پاسخ من فرمود: ما خانداني هستيم كه مهريه زنانمان و مخارج نخستين سفر حجمان و كفن مردگانمان همه از مال پاك خود ماست و كفن من نيز نزد من حاضر است.

چون امام دعوت حق را لبيك گفت فقها و چهره هاي سرشناس بغداد را كه هيثم بن عدّي و ديگران نيز در ميان آنها بودند، بر جنازه آن حضرت حاضر كردند تا گواهي دهند كه هيچ اثري از شكنجه بر آن حضرت نيست و وي به مرگ طبيعي جان سپرده است . آنان نيز به دروغ به اين امر گواهي دادند. آنگاه پيكر بي جان امام را بر كنار جسر (پل) بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسي بن جعفر است كه ( به مرگ طبيعي) جان سپرده است . بدو بنگريد.

مردم دسته دسته جلو مي آمدند و در سيماي آن حضرت به دقت مي نگريستند.

 

امام در زندان

روايات تاريخي نقل مي كنند كه امام كاظم (ع)از زندان با شيعيان و هواخواهانش ارتباط برقرار مي كرد و به آنها دستوراتي مي داد و مسايل سياسي و فقهي آنان را پاسخ مي گفت:

به راستي امام كاظم(ع) چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مي كرد؟ شايد اين ارتباط از راههاي غيبي صورت مي گرفت، اما احاديث بسياري اين نكته را روشن مي كنند كه بيشتر كساني كه امام (ع) نزد آنان زنداني مي شد از معتقدان به امامت وي بودند . اگر چه حكومت مي كوشيد زندانبان هاي آن حضرت را از ميان خشن ترين افراد و طرفداران خود برگزيند ، اما آنها( زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم(ع) ، دانش سرشار و مكارم اخلاقي آن حضرت اطلاع داشتند و كرامات بسياري را از آن حضرت مشاهده كرده بودند. و حكومت شكست مي خورد پس سكي از راه هاي ارتباط امام با شيعيان از طريق برخي از همين زندانبانان بود .

در كتاب بحار الانوار آمده است كه عامري گفت: هارون الرشيد كنيزي خوش سيما به زندان امام موسي كاظم (ع)فرستاد تا آن حضرت را آزار دهد. امام در اين باره فرمود:

به هارون بگو:

" بل انتم بهديتكم تفرحون "( نمل/36)

" بلكه شما به هديه خود شادماني كنيد"

مرا به اين كنيز و امثال او نيازي نيست . هارون از اين پاسخ خشمگين شد و به فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز به دلخواه تو نگرفتيم و زنداني نكرديم و آن كنيز را پيش او بگذار و خود بازگرد.

فرستاده ، فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت . با بازگشت فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام موسي كاظم (ع) روانه كرد تا از حال آن زن تفحص كند. پيشكار آن زن را ديد كه به سجده افتاده و سر از سجده بر نمي دارد و مي گويد:   قدوس سبحانك سبحانك.

هارون از شنيدن اين خبر شگفت زده شد و گفت: به خدا موسي بن جعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد . كنيز را كه مي لرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند. هارون از او پرسيد؟

اين چه حالي است كه داري؟ كنيز پاسخ گفت: اين حال، حال موسي بن جعفر (ع) است.

من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مي گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از او پرسيدم؟ سرورم! آيا شما را نيازي نيست تا آن را رفع كنم؟ او پرسيد: مرا چه نياز به تو باشد؟ گفتم: مرا براي رفع حوايج شما بدين جا فرستاده اند. گفت: اينان چه هدفي دارند؟ كنيز گفت: پس نگريستم ناگهان بوستاني ديدم كه اول و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، دراين بوستان جايگاههايي مفروش به پر و پرنيان بود و خدمتكاران زن و مردي كه خوش سيماتر از آنها و جامه اي زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اين جايگاهها نشسته بودند، آنها جامه اي از حرير سبز پوشيده بودند و تاج ها و درّ و ياقوت داشتند و در دستهايشان آبريزها و حوله ها و هر گونه طعام بود. من به سجده افتادم تا آنكه اين خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه پي بردم كه كجا هستم.

هارون گفت: اي خبيث شايد به هنگامي كه در سجده بودي، خواب تو را در گرفته و اين امور را در خواب ديده باشي؟

كنيز پاسخ داد: به خدا سوگند نه ، پيش از آنكه به سجده روم اين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم.

هارون به پيشكارش گفت: اين زن خبيث را نزد خود نگه دار تا مبادا كسي اين سخن را از او بشنود . زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از او پرسيدند ، گفت: عبد صالح( امام موسي كاظم(ع)) را چنين ديدم

آن زن تا زمان مرگ به همين حال بود. اين ماجرا چند روز پيش از شهادت امام كاظم (ع)رخ داد.

نوشته شده توسط محمد قمی فر در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 19:43 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar