انواع محبت
محبتبر دوگونه است: محبت صادق و محبت كاذب.
محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مىبندد مانند محبتبه خداوند، متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمتخود جذب مىكند و در حقيقت محبت صادق، دو جانبه است; اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت، محبت كاذب و جاذبهاى است كه عين دافعه است; چنانكه افعيها با نفس كشيدن، برخى از حشرات را جذب مىكنند; اما نه براى پرورش و كمال بلكه براى هضم و نابود كردن. بنابراين، جذب آنان، جذب كاذب است.
زرق و برق دنيا نيز چنين است. انسان اگر به دنيا دل ببندد، دنيا جاذبه دارد و او را به سوى خود جذب مىكند; اما براى اين كه او را درهم بكوبد و نابود و سپس به صورت زباله دفع كند، ولى ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان استبلكه محب آنان نيز هست و آنان را به سمتخود جذب مىكند تا آنها را بپروراند و احيا كند. از اين رو، همان گونه كه گفته شده:
الا كل شىء ما خلا الله باطل
و كل نعيم لا محالة زائل (1)
در مورد محبت نيز بايد گفت هر محبتى غير از محبتخدا باطل و دروغين است.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد:
دنيايى كه شما را ترك مىكند، پيش از اين كه شما را ترك كند، شما آن را ترك كنيد: «و آمركم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم» (2)
در مثلها نيز آمده است: «عزل» از مقام به منزله طلاق مردان و حيض كارگزاران است: «العزل طلاق الرجال و حيض العمال» (3) .
انسان هم سرانجام روزى از دنيا و لذايذ و مقامهاى آن عزل و محروم مىشود; از اين رو قرآن دنيا را خانه فريب و نيرنگ معرفى مىكند.
البته منظور از دنيا آسمان و زمين نيست; زيرا اينها آيات الهى و نعمتخداست. ذات اقدس خداوند دنيا را چنين معرفى كند: مثل دنيا اين است كه بارانى ببارد و سرزمينى، سبز و خرم شود، ولى پس از مدتى خزانى در پى آن بيايد و آن را به صورت كاهى زرد در آورد و از بين ببرد:
«كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما» (4) .
چون «مثل» غير از «ممثل» است، معلوم مىشود امور طبيعى مانند فصول چهارگانه، «دنيا» نيست. اينها آيات منظم و خوب است; يعنى پاييز در جاى خود به همان اندازه خوب و زيباست كه بهار در جاى خود; چون اگر پاييز و زمستانى نباشد، هرگز بهارى نخواهد بود، ولى آن «من» و «ما» كه چند صباحى خرمى و آنگاه پژمردگى را به دنبال دارد، «دنيا» است و چنين چيزى جاذبهاى دروغين دارد و هر محبتى كه در كنار جاذبه دروغين باشد و يا محبت آن محبوبى كه انسان را خوب جذب مىكند تا از بين ببرد، محبتى كاذب است و اصولا هر محبتى كه به غير خدا تعلق بگيرد چنين است، ولى در محبت الهى خداى سبحان لطف و فيض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضاى باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز كند. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد:
«و الذين آمنوا اشد حبا لله» (5) .
بنابراين، اگر محبت كسى به دنيا و آخرت يا به خدا و غير خدا يكسان باشد، او به اين معنا، مؤمن نيست; زيرا معرفتش تام نيست و از همين جا معلوم مىشود كه محور بحثها معرفت است، نه محبت چنانكه در مرحله بعد تبيين مىشود. چون خود محبت از فروعات بحثهاى محورى معرفت است.
نظامى گنجوى در پايان داستان «ليلى و مجنون» مىگويد: ليلى در اواخر عمر بيمار شد و طراوتش از بين رفت. او به مادرش وصيت كرد: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستى محبوبى برگزينى، دوستى مانند من مگير كه با يك تب، همه طراوت خود را از دستبدهد و با يك بيمارى، همه نشاط او فرو بنشيند; دوستى بگير كه زوالپذير نباشد. بنابراين، معرفت، محبتحقيقى مىآورد و غفلت، محبت كاذب. در قرآن كريم در باره محبت كاذب آمده است:
«كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة و وجوه يومئذ باسرة تظن ان يفعل بها فاقرة» (6)
شما متاع زودگذرى را دوست داريد و كسانى كه چنين متاعى را به عنوان محبوب، برگزيدهاند، در روز قيامت، چهره آنها افسرده است، ولى كسانى كه خدا را به عنوان محبوب راستين پذيرفتهاند، در آن روز چهرهاى شادمان دارند.
نيز مىفرمايد:
«و تحبون المال حبا جما» (7)
شما مال را خيلى دوست داريد. كسى كه به مال، خيلى علاقهمند باشد، در هنگام مرگ فشار بيشترى مىبيند; زيرا بايد هنگام مرگ همه علاقههاى دنيوى را رها كند. گاهى ممكن است اصل مال كم باشد، ولى علاقه به آن زياد باشد. آنچه در اين آيه آمده، اين نيست كه شما مال زيادى را دوست داريد، بلكه مىفرمايد شما به مال، خيلى دل بستهايد. آنچه كه مربوط به جمع مال و «اكتناز» است در سوره «توبه» و بعضى از سور ديگر آمده است. در سوره توبه مىفرمايد:
«و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم» (8) .
در سوره «همزه» نيز مىفرمايد:
«ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده» (9)
او مالى را جمع و شمارش كرده است و هر روز كوشيده تا بر ارقام ثروت اندوختهاش در بانكها، افزوده شود. او از داشتن مال وافر لذت مىبرد; بدون اين كه بتواند از آن استفاده كند و در حقيقت، انباردار ديگران است. چنين انسانى تلاش مىكند و مشكل قيامت را خودش تحمل مىكند ولى لذت بهرهورى از مال را عدهاى ديگر مىبرند و اين، خسارت بزرگى است. انسانى كه اهل معرفت نباشد در انتخاب محبوب، خطا مىكند.
پاورقی :
1. اسد الغابة، ج 4، ص 483.
2. بحار، ج 86، ص 237.
3. الصوارم المهرقة، ص 125.
4. سوره حديد، آيه 20.
5. سوره بقره، آيه 165.
6. سوره قيامت، آيات 20-25.
7. سوره فجر، آيه 20.
8. سوره توبه، آيه 34.
9. سوره همزه، آيات 1-3.
بيم ها و نگرانى هاى بزرگ پيامبر صلي الله عليه و آله
آدرس مقاله : http://rcirib.ir/hazraetemohamad/maghaalat7.asp
سرنوشت رهبرى
همچون هر باغبان دلسوز و زحمت كشيدهاى كه عمر خود را پاى نهالها و بذرهايش گذاشته و در سالهاى پيرى، نگران باغ پس از خويش است، پيامبر رحمت و معلم بشريت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نيز، در سالهاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خويش بود.
نگرانىهاى پيامبر صلي الله عليه و آله، در زمينههاى مختلف بود، چرا كه آفتها و عارضههايى كه دامنگير انسان مىگردد، متفاوت است. رسول خدا صلي الله عليه و آله در آن سالها، نگرانى خويش را نسبت به وقوع اين حوادث - پس از خويش- ، ابراز داشته و آنها را پيش بينى كرده بود.
برخى از اين موضوعات نگران كننده، حاكى از نوعى "رجعت" در امت مسلمان است، يعنى كمرنگ شدن ارزشهاى الهى و اسلامى و احياى دوباره معيارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلتهاى غير انسانى، كه به بركت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار ديگر جان گرفت و معيارها را برهم زد. اين نوع رجعت به جاهليت، كه از نگرانىهاى عمده آن حضرت بود، براى هر مصلحى كه با رهبرى خويش، امتى و فرهنگى و نظامى پديد آورده باشد، وجود دارد، چرا كه نسل دوم و سوم در يك حركت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحيات، باورها، انگيزهها، شناختهاى عينى و تجربههاى محسوس "انقلابيون اوليه" و "سابقون" نيستند و زمينه سير قهقرايى و بازگشت به شرايط پيش از تحول و نهضت، در آنان فراهمتر است و دشمنان هم از همين "زمينه" ها بهره مىگيرند و به دگرگون سازى "فرهنگ انقلاب" مىپردازند.
اينك بر نگرانىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله مرورى مىكنيم، تا دستمايه عبرت و الهام براى امروز ما باشد.
|
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهرهاى بر افروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است. |
براى رسول خدا به عنوان رهبر، تداوم راه بسيار مهم بود. فلسفه سياسى اسلام نيز قالب امامت و وصايت را براى تداوم راه پيامبر و استمرار حاكميت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پيشبينى كرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشينى خويش و وصى خود، سخن گفته، رهنمود داده و تكليف را معين كرده بود. اما صريحترين و اساسىترين و به ياد ماندنىترين شكل آن اعلام و تعيين، حادثه غديرخم بود، آن هم با فرمان صريح و قطعى خداوند كه حكم پروردگار را به مردم ابلاغ كند. نزول آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."(1) در اين راستا بود، اما رسول خدا صلي الله عليه و آله بازهم بيمناك از پيامد اين اعلام، و نگران از واكنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ريشههاى جاهلى بازمانده در فكر و دل برخى از اصحاب را مىشناخت و كمى تامل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پيام داشت.(2) تاكيد آيه بر اين كه "خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند؛ والله يعصمك من الناس" اشعار به همين دلواپسىهاى پيامبر خدا دارد.
پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به اين كه قريش، پس از رحلت آن حضرت با على عليه السلام و مساله خلافت چه خواهند كرد و مظلوميت اين خاندان و كنار زدن اميرمومنان از صحنه سياسى و حق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى كرده بود و وقايع بعدى را به حضرت على عليه السلام يادآور شده بود. آن پيامبر دلسوز و آينده نگر، پيشبينى مىفرمود كه فاسقان و طغيانگران قريش، على عليه السلام را مظلوم سازند (3) و به آن حضرت چنين ابراز مىكرد كه: بيم آن دارم كه اگر بر سر خلافت و حق خويش با آنان به كشمكش بپردازى و منازعه كنى، تو را بكشند. (4) و مىفرمود: اما التى اخافها عليه، فغدر قريش به من بعدى(5)؛ آنچه كه نسبت به آن بيم دارم، آن است كه قريش پس از من با او از در نيرنگ و حيله در آيند.
و ديديم كه نگرانى حضرت رسول اكرم بجا بود و مظلوميت و محروميت 25 ساله اميرالمومنين از حق خويش، شاهدش.
|
پيامبر اكرم فرمود: بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، كسبهاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست." سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند. |
كينههاى قريش نسبت به بنىهاشم و پيامبر و عترت او، از بين رفتنى نبود. پيامبر هم با چشم بصير خويش، آينده و مظلوميت خاندانش را مىديد و بارها با على عليه السلام و زهرا عليهاالسلام در اين باره سخن گفته و خون گريسته بود. از سخنان اوست كه: "ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى."(6)
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهرهاى برافروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.(7)
اين نگرانىها را حتى در زمان خويش نسبت به مكر و دشمنى يهود با عترتش نيز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در دوران كودكى و نگرانى پيامبر و حضرت زهرا عليهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزيز و يافته شدن آن دو در زير درختى در باغ ابى دحداح، پيامبر نگرانى و بيم خويش را از كيد يهود نسبت به جان حسن و حسين عليهماالسلام ابراز فرمود. (8)
اين رشته، بسيار دراز دامن است و به همين اشاره بسنده مى كنيم.
بيشترين نقلهاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به همين موضوع است، يعنى عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است؛ نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است.
اين نگرانى با تعابير متفاوت و متواتر نقل شده كه به چند نمونه اشاره مى شود:
"ان اخوف ما اخاف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، اما اتباع الهوى فيصد عن الحق و اما طول الامل فينسى الاخره(9)؛ آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد."
اين مضمون با عباراتى شبيه همين، از حضرت على عليه السلام و امامان ديگر نيز نقل شده است.
پيامبرخدا صلي الله عليه و آله در سخنى ديگر فرموده است:
"شر ما اتخوف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، فاتباع الهوى يصرف قلوبكم عن الحق و طول الامل يصرف هممكم الى الدنيا... (10)؛ بدترين چيزى كه بر شما بيمناكم، پيروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دلهايتان را از حق برمىگرداند و آرزوى دراز، همتهاى شما را به دنيا مصروف مى سازد... ."
|
بيشترين نقلهاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است، نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است. پيامبر اكرم ميفرمايند: "آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد." |
نگرانى ديگر پيامبر آن بود كه با دست يافتن مردم به مال و ثروت و چشيدن شيرينى دنيا، دلهاى آنان دنيازده شود و از ارزشها دست بشويند و در كسبها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمايند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مكنت باشد، از هر راه كه باشد. نتيجه اين دنيازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهايت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زيستى و گرفتارى در دام تجملات.
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مىفرمايد:
"لكنى اخاف ان يفتح عليكم الدنيا بعدى فينكر بعضكم بعضا و ينكركم اهل السماء عند ذلك (11)؛ بر شما از آن بيم دارم كه پس از من دنيا به روى شما گشوده شود (و به دنيا و ثروت برسيد.) آنگاه يكديگر را نشناسيد! آن وقت است كه آسمانيان هم شما را نشناسند.
و در بيانى ديگر چنين مىفرمايد:
"ان اخوف ما اتخوف على امتى من بعدى هذه المكاسب المحرمه و الشهوه الخفيه و الربا (12)؛ بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، اين كسبهاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."
سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند. اين نگرانى را رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذيل چند نگرانى ديگر بيان كرده و اين گونه اشاره فرموده است: "او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا (13)؛ بيم آن دارم كه... يا ثروت در ميان آنان آشكار شود، تا آن جا كه به طغيان و سرمستى برسند."
و در حديث ديگرى تعبير "او دنيا تقطع رقابكم..."(14) آمده است، "دنيايى كه گردنهاى شما را قطع مىكند."
حوادث پس از رحلت پيامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنياطلبى و روى آوردن به كاخ نشيني و تجملات و عيش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آينده امت خويش است.
به هم آميختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معيارها و زير پا گذاشتن اصول و انكار مسلمات دين، موجب مىشود عدهاى از هدايت دست بشويند و گمراه شوند. در اين جا نقش آنان كه كار فكرى مىكنند و با افكار و انديشههاى مردم سروكار دارند، حساستر است.
دانايان و دانشمندان، همچنين زمامداران و مسئولان نيز در گمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مىاندازند. در اين زمينهها به چند حديث اشاره مىكنيم:
آن حضرت فرمود:
"انما اخاف على امتى الائمه المضلون...(15)؛ بر امت خويش، از زمامداران گمراه كننده بيمناكم."
و فرمود: "انى اخاف عليكم استخفافا بالدين و بيع الحكم و قطيعه الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامير، تقدمون احدكم و ليس بافضلكم (16)؛ بر شما از آن بيم دارم كه دين، سبك شمرده شود؛ حكم و داورى، خريد و فروش شود؛ پيوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسيله ساز و آواز قرار دهيد و كسانى را جلو بيندازيد كه برترين شما نيستند."
در حديثى ديگر نگرانى پيامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنياطلبى بيان شده است و اين كه در اين سه مورد، انسان بايد خود را متهم بداند و از اين لغزشگاهها مصون و در امان نپندارد.(17)
همچنين گمراهى پس از هدايت، فتنههاى گمراه كننده، شكم و شهوت، از عوامل ديگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا كه مىفرمايد:
"ثلاثه اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه و مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج."(18)
در حديثى سه خصلت ديگر موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى كنند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند. و اينك متن حديث:
"انما الخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال: ان يتاولوا القرآن على غير تاويله او يتبعوا زله العالم، او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا..."(19)
|
در حديثى سه خصلت كه موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بوده، بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى نمايند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند. |
هميشه بزرگترين خطر براى هر نهضت و انقلاب، يا مكتب و آيين، تحركات عناصر نفوذى بيگانه به داخل مجموعههاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغين كسانى با امت اسلام است كه در دل، هيچ عقيدهاى به مبانى و ارزشها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نيروها جا مىزنند و از پشت ضربه مىزنند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در طول دوران حكومت در مدينه، با پديده منافقان دست به گريبان بود، و عميقتر آن كه كسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند كه در دل عقيدهاى به دين و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتين و شركت صورى در نماز و برنامههاى ديگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهليت و شرك، به دست و پا افتادند و فتنه گرىها كردند.
نگرانى رسول خدا از اين دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگين بود، نه از مومن يا كافر، كه ايمان يا كفر خويش را به صراحت اظهار مىكردند.
فرموده است: "ولكنى اخاف عليكم كل منافق حلوا للسان...(20)؛ از منافق شيرين زبانى بر شما بيمناكم كه حرفهايش برايتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونهاى است كه نمىشناسيد."
در حديث ديگر صريحتر بيان فرموده است:
"انى لا اتخوف على امتى مومنا ولا مشركا، فاما المومن فيحجزه ايمانه و اما المشرك فيقمعه كفره، ولكن اتخوف عليكم منافقا عليم اللسان، يقول ما تعرفون و يعمل ما تنكرون (21)؛ من هرگز بر امتم از سوى مومن و مشرك بيمناك نيستم؛ مومن را ايمانش باز مىدارد و مشرك را كفرش ريشه كن مىسازد. ليكن نگرانى و بيم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است كه مىگويد آنچه را مىشناسيد و عمل مىكند آنچه را نمىشناسيد."
چنين منافقانى كه مجهز به دانش دين و آشنا به زبان انقلاباند، در پيكره امت اسلامى نفوذ مىكنند و به نام دين حرف مىزنند و عمل مىكنند و از درون ضربه مىزنند. چنين كسانى پس از پيامبر خدا، بر سرنوشت دين و دنيا و حكومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استيلاى امويان بر خلافت اسلامى بود كه پس از قدرت يافتن، كفر درونى خويش را آشكار ساختند و ضربههاى جبران ناپذير زدند. معاويه و يزيد را از بارزترين آنان مىتوان شمرد.
نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است كه نامحرم را به حريم نظام اسلامى راه ندهند و فريب چهرههاى انقلابى نما و حرفها و شعارهاى فريبنده را نخورند كه آنچه مىگويند، تنها در نوك زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.
دروغ بستن به رسول خدا صلي الله عليه و آله هم در زمان حيات آن حضرت بود و آزارش مىداد كه كسانى حرفهايى را به دروغ از قول حضرتش نقل مىكردند، هم نسبت به آينده و پس از وفاتش نگران آن بود كه هر كس هر چه را مىخواهد به او نسبت دهد و حاكمان براى توجيه مفاسد خويش يا كوبيدن هر كس و هر چيزى، به حديثى ساختگى از زبان پيامبر، تمسك جويند.
پيامبر اكرم كسانى را كه به او دروغ بندند، نفرين و لعنت كرده است و وعده دوزخ بر ايشان داده است.(22)
از جمله در خطابه بليغ و تاريخى خويش در حجة الوداع، كه بسيارى از گفتنىها، توصيهها، هشدارها و نگرانىها را بيان نمود، چنين فرموده است:
"قد كثرت على الكذابه و ستكثر، فمن كذب على متعمدا فليتبوا مقعده من النار(23)؛ دروغ بستن بر من بسيار شده و در آينده هم افزايش خواهد يافت. پس هر كس به عمد، بر من دروغ بندد، جايگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد."
شگفتا كه اين خطر و اين جنايت، در زمان ما نيز وجود دارد و حضرت امام خمينى (ره) نيز اين نگرانى را نسبت به آينده داشتند، از اين رو در صفحه آخر وصيت نامه سياسى، الهى خويش به صورت تذكر افزودند: "اكنون كه من حاضرم، بعضى نسبتهاى بى واقعيت به من داده مىشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مىكنم آنچه به من نسبت داده شده يا مىشود، مورد تصديق نيست، مگر آن كه صداى من يا خط من و امضاى من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم."(24)
جالب است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز براى تشخيص صحت يا نادرستى آنچه از قول او در آينده نقل مىشود، معيار ارائه فرموده و آن، "عرضه بر كتاب خدا" است تا هر چه كه مخالف قرآن كريم باشد، از اعتبار ساقط شود.
از نگرانىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمينه سست شدن ايمانها و عقيدههاى توحيدى، آن بود كه مردم به تدريج به نقش خدا و تقديرات الهى در حوادث، كم اعتقاد شوند، برعكس به آنچه منجمان و ستاره شناسان مىگويند، دل بندند و تدبير و برنامهها و تصميمهاى خود را بر اساس علم نجوم تنظيم كنند. در حديثهاى مكررى اين نكته مطرح شده است، از جمله:
"اخاف على امتى خصلتين: تكذيبا بالقدر و تصديقا بالنجوم."(25)
"ان اخوف ما اخاف على امتى، التصديق بالنجوم و التكذيب بالقدر و ظلم الامه."(26)
در حديث دوم، "ظلم به امت" نگرانى و بيم ديگرى است كه افزوده است.
در حديثى هم از سه نكته اظهار نگرانى فرموده است: يكى از ستم و تعدى حاكمان و مسئولان در حق مردم، ديگرى تكذيب تقديرات الهى و سوم باران طلبيدن از ستارهها و حركت نجوم؛ يعنى به جاى آن كه خدا را منشا بركت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، اين بركت را از ستارهها و جهش و سقوط آنها بدانند. اين باور در جاهليت وجود داشت، رسول خدا بيم آن داشت كه روى آوردن به ستاره به جاى خدا بار ديگر زنده شود و عقيده توحيدى خلل پذيرد. اينك متن حديث نبوى:
"اخاف على امتى ثلاثا: استسقا بالانوا و حيف السلطان و تكذيبا بالقدر."(27)
اينها برخى از نگرانىهاى حضرت محمد صلي الله عليه و آله بود كه نسبت به آينده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى داد و موعظه مىكرد.
دامنه اين بحث را مىتوان گسترده تر از اين قرار داد. آنچه خوانديد، گذرى شتابان از اين وادى بود و در استخراج احاديث، عمدتا به يك منبع (بحارالانوار) استناد شد، وگرنه سخن بسيار است و نگرانىهاى حضرت رسالت نيز فراوان.
پى نوشتها:
1. مائده / 67.
2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.
3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.
4. همان، ج 33، ص 153.
5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.
6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.
7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.
8. همان، ج 43، ص 313.
9. همان، ج 32، ص 355.
10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.
11. همان، ج 79، ص 137.
12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.
13. همان، ج 69، ص 63.
14. همان، ج 70، ص 92.
15. همان، ج 28، ص 32.
16. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.
17. همان، ج 2، ص 49.
18. همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269.
19. همان، ج 2، ص 42 و ج 69، ص 63.
20. همان، ج 33، ص 588.
21. همان، ج 2، ص 110 و ج 33، ص 549 و 582.
22. اضوا على السنه المحمديه، محمود ابوريه، ص 62.
23. سفينه البحار، ج 7، ص 456.
24. ر.ك: وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى(ره)، تذكرات پايانى .
25. بحارالانوار، ج 55، ص 277.
26 و 27. همان، ص 330.
منبع:
كوثر، شماره 50 .
جواد محدثي
راهبردهای تحقق اصول چهارگانه دولت اصولگرا
در سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام
ایسکانیوز- سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع) کلید تحقق اصول چهارگانه دولت جدید کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با نهادینه نمودن سیره های حکومتی پیامبر اکرم (ص) وامیر المومنان (ع) خواهند توانست تحقق بخش حکومت دینی واهداف وآرمانهای مقدس نظام باشند .
مهرورزی به بندگان خدا
1 ـ مهرورزی با مهربانی ، محبت و لطف قلبی
« و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم » ( نامه 53 )
دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به مردم بپوشان .
اشعار به معنای پوشیدن و شعار به معنی زیر پیراهن است و کنایه ازاین است که رحمت و محبت و لطف تو نسبت به مردم ظاهری و بر اساس منافع وماصالح نباشد بلکه باید قلبی باشد و همه جان تو آکنده از مهربانی ومحبت و لطف نسبت به آنها باشد و نگذاری در دل تو ذره ای خشونت ، بغض و یا بی لطفی نسبت به آنها وجود داشته باشد .
2 ـ « امانت دانستن پست و مقام » ، اساس مهرورزی
«و لاتکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فیی الدیین و إما نظییر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتی علی ایدیهم فی العمد والخطاء فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک من عفو و صحفه فانک فوقهم و والی الامر علیک فوقک و الله فوق من ولاک و قد استقاک امرهم و ابتلاک بهم و لاتنبصنّ نفسک لحرب الله إنه لاید لک بنقمته و لا غنی بک عفوه و رحمته و لا تندمنّ علی عفو »
نسبت به مردم مانند یک حیوان درنده حمله ور نشو که خوردن آنها را مغتنم بشماری زیرا مردم دو گروهند : یک گروه برادران دینی تواند و گروه دوم مخلوقات خدا هستند که در خلقت نظیر تو که دچار لغزشهایی شده و اسباب بدکاری به آنها رو یآورده و دانسته وندانسته مرتکب خطا شده اند . بس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همانطور که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خویش تورا بیامرزد زیرا تو بالادست آنها و ولی امر بالادست و خداوند بالادست و لی امر تو می باشد و اراده کرده است که کارشان را تو به سامان رسانی و آنان سبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خداوند آماده سازی که ترا توانایی خشم او نبوده و از بخشش و مهربانیش بی نیازی نسیتی و هرگز نباید از بخشش و گذشت پشیمان شوی .
امام علی (ع) درنامه ای به اشعث فرماندار آذربایجان که پس از جنگ جمل در شعبان سال 36 هجری در شهر کوفه نوشتند ، خطاب فرمودند :
« و إن عملک لیس لک بطمعه ( مطعمه ) و لکنه فی عنقک امانه »
همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده ، بلکه امانتی در گردن تو است .
حضرت علی (ع) براساس اصل « امانت » بودن پست و مقام مالک را بر حذر داشته است که مردم را به چشم طعمه ای نگاه کند که با درنده خویی بخواهد گوشت تن آنان ( بیت المال ) تناول کند . حقیقت این است که اگر به مقام به دیده امانت نگاه نشود موجب درنده خویی می شود و زمینه ستم و ستمگری را فراهم می سازد و لذا از این دو سخن استفاده می شود که مبنای مهرورزی با بندگان خدا این است که پست و مقام را یک امانت الهی بدانیم .
3 ـ مهرورزی ؛ مبنای خوشبینی کارگزاران نسبت به مردم
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
« ( و اعلم) انه لیس شیء بأدعی الی حسن ظن راع برعیته من احسانه الیهم و تخفیفه الؤونات علیهم و ترک استکراهه ایا هم علی مالیس له قبلهم فلیکن فی ذلک امر یجتمع لک به حسن الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصباً طویلاً » (نامه 53 / 36 )
بدان مالک ! هیچ وسیله ای برای خوش بین شدن کارگزاران نسبت ببه مردم کارآمدتر از احسان نسبت به آنها و سبک کردن فشارهای زندگی از آنها و تحمیل نکردن آنچه را که در حد توان مردم نسبت ، وجود ندارد . بنابراین برای موارد مذکور چنان تدبیر کن تا اسباب خوشبینی نسبت به مردم برای تو فراهم شود زیرا خوشبینی نسبت به مردم رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد .
خوشبینی نسبت به مردم اساس تکیه به اراده الهی مردمی
امام علی (ع) دراین نامه سه مصداق از مهرورزی را بیان فرموده است :
1ـ احسان 2ـ سبک کردن فشارهای زندگی از دوش مردم 3ـ تحمیل نکردن آنچه که در حد توان مردم نیست
سپس حضرت نتیجه مهرورزی را در مصادیق سه گاه خوشبینی نسبت به مردم مطرح کرده اند حقیقت این است که حکومتهای سلطه پذیر در طول تاریخ استعمار ، باید بدبینی نسبت به نقش وتوانمندی مردم در مقابله با دشمنان ، دست تسلیم در برابر دشنان بلند کرده اند و با تکیه به آنها دچار خود فروختگی و خیانت به ملت شده اند . این مطلب دردوران قاجار و پهلوی بخوبی مشهود می باشد و تاریخ سلسله این دوخاندان آکنده از خیانتها و ذلتها می باشد .
عوامل اصلی این بد بینی درست نقطه مقابل عوامل سه گانه ای است که حضرت امیر (ع) برای خوشبینی کارگزاران به مردم بیان شده است یعنی : ظلم ، سنگین کردن فشارهای ناشی از حیف ومیل بیت المال بر مردم وتحمیل کردن خواسته های استعماری دشمنان بر مردم بواسطه استبداد آن عوامل موجب به حاشیه رانده شدن مردم از حیطه قدرت و اقتدار حکومتهای سلططه پذیر شده و نگرش تحقیر آمیز آنها نسبت به مردم درمجموع بدبینی نسبت قدرت مردمی رابرای آنها بهمراه آورده و آنان با تکیه به نبردهای نظامی و قدرت اطلاعاتی و قدرت دشمنان به حیات ننگین حاکمیت خویش ادامه داده اند .
و اما حکومت دینی با مهرورزی بواسطه عوامل سه گانه مذکور به قدرت وتوان مردم خوشبین می شود زیرا با مهرورزی ، مردم به صحنه قدرت ، اقتدار نظام وارد می شوند وتوان عظیم و شگفت انگیز اراده مردم آشکار می شود و بدین ترتیب ، کارگزاران به مردم و توان آنها خوشبین شده و بجای تکیه بر دشمنان به ارادة الهی مردم تکیه می کنند .
بر این اساس یکی از دستاوردهای مهم نظام اسلامی ، ظهور و بروز قدرت ارادة مردم است بنحوی که مقام معظم رهبری در موضع گیری در برابر توطئه هسته ای استکبار جهانی فرمودند که ما بدنبال ساخت بمب اتمی نیستیم و بمب اتمی ما اراده مردم است . امروز تنها قدرتی که میتواند برقدرت هسته ای استکبار جهانی غلبه پیدا نماید ، قدرت مردم است ، قدرتی که در چارچوب تئوری مردم سالاری دینی تحقق می یابد و این همان قدرتی است که 26 سال است که نظام جمهوری اسلامی را در برابر تمامی توطئه های استکباری و صهیونیستی حفظ نموده و سیر رشد و پیشرفت را برای ایران اسلامی تضمین کرده است . حقیقت این است که هیچ قدرتی توان مقابله با اراده مردمی را ندارد که با تکیه بر خداوند امدادهای غیبی او و با فرهنگ شهادت به خود آگاهی وخود باوری رسیده است .
4 ـ مهرورزی با مردم جز با دلهای پاک ممکن نیست .
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
« و إن افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاء و ظهور موّده الرعیه و إنه لاتظهر موّدتهم الّا بسلامه صدورهم » (نامه 53/58 )
همانا برترین چشم روشنی کارگزاران بر پایی عدالت در شهرها و ظهور محبت آنها نسبت به مردم است و این محبت و مهرورزی ظهور پیدا نمی کند مگر بواسطه سلامت و پاکی کارگزاران
5 ـ مهرورزی کارمندان با مردم مستلزم نظارت است .
« ثم أسبغ علیهم الارزاق فانّ ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم وغنی للهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم إن خالفوا أمرک أوثلموا امانتک . ثم تفقد اعمالهم وابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه » (نامه 53/74 )
سپس حقوق فراوان به آنها عطا کن زیرا حقوق فراوان موجب توانایی آنها در اصلاح خویشتن می گردد و موجب بی نیازی از دست درازی به اموال بیت المال می شود واتمام حجتی است بر آنان در صورت مخالفت امر تو و یا خیانت در امانت . سپس رفتار کارمندان را مورد بررسی قرار ده و بازرسانی را بر آنان بگمار از اهل صدق و وفاداری زیرا بازرسی پنهانی سبب امانتداری ومهربانی آنان با مردم می شود .
6 ـ آسیب شناسی مهرورزی
« ایاک والمن علی رعییتک باحسانک أو التزید یذهب بنور الحق و فتتبع موعدک بخلفک فان المن یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق و الخلف یرجب المقت عند الله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله أن تقولوا تفعلون » ( نامه 53/146و147 )
بر حذر باش از اینکه نسبت به احسان به مردم بر آنها منت بگذاری و یا نسبت به کار خویش برای مردم بزرگ نمایی کند یا وعده ای به مردم بدهی و خلف وعده کنی زیرا منت گذاری احسان را باطل و بزرگ نمایی نور حق را خاموش می سازد و خلف وعده موجب خشم خداوند و مردم می شود ، خداوند فرموده است : دشمنی بزرگ نزد خداوند آن که بگوئید چیزی را که عمل نمی کنید .
احسان از مصادیق مهم مهرورزی نسبت به مردم است و آسیب آن منت گذاری است که موجب می شود که تأثیر احسان که ایجاد محبت در دلهاست از بین برود .
7 ـ مهرورزی بوسیله شفاف سازی و عذرخواهی
امام علی (ع) درنامه 53 فراز 129 تا 131 به مالک اشتر می فرماید :
« وإن ظنت الرعیه بک حیفا فأصحر لهم ببعذرک و اعدل عنک ظنونهم باصحارک فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک و رفقاً برعیتک و اعذاراً تبلیغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق »
هرگاه مردم نسبت به بی عدالتی تو سوءظن پیدا کنند پس عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و سوءظن آنها را بر طرف کن که این کار ریاضتی برای خودسازی توست و موجب مهرورزی به مردم است و در آن پوزش خواهی وجود دارد که نیاز حکومت را بر بنیان گذاری جامعه و مردم بر حق تحقق می بخشد . یکی از ارکان مردم سالاری دینی ، به فرمایش امام راحل (قدس سره الشریف) ، مردم را ولی نعمت خود دانستن است . با این نگرش مردم حق دارند که در عملکرد کارگزاران خصوصاً در حوزه عدالت ، حساس باشند در اینصورت اگر نسب عدالت کارگزاران گمانی ایجاد شود ، بر طبق سخن امیرالمؤمنین علی (ع) ، این گمان باید از طرف حاکمیت به رسمیت شناخته شود ودو گونه برخورد باید با آن صورت گیرد .
1. شفاف سازی افکار مردم در صورت عدم صحت گمانه زنی آنان
2. عذر خواهی از مردم در صورت صحت گمانه زنی آنان .
سپس حضرت سه اثر را برای چنین برخوردی با مردم بشمرده اند :
اثر اول : خود سازی کارگزاران
حقیقت این است که احترام به نقطه نظرات مردم موجب مبارزه با نفس اماره است نفسی که خصوصاً در حوزه قدرت و مقام بسیاری از کارگزاران را به تکبر و تحقیر وامی دارد .
اثر دوم : مدارا با مردم
« رفق » با مردم دومین اثری است که چنین برخوردی با گمانه زنی مردم نسبت به عدالت حکومت برای کارگزاران حاصل می کند . رفق به معنای مدارا است . اما مدارایی که توأم با مهربانی و رفاقت است لذا آن حضرت در نامه 46 خطاب به یکی از فرماندارا می فرماید :
« ارفق ماکان الرفقق ارفق و اعتزم بالشده حین لاتغنی عنک الا الشده »
( آنجا که مدارا کردن بهتر است مداراکن و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد درشتی کن )
تقابل بین رفق و شدت در این سخن بیانگر آنست که رفق به معنای مدارا است اما مدارای همراه با مهربانی و نرمش . مداراکردن با مردم که توأم با رفاقت و مهربانی نمودن با آنهاست از مصادیق مهم مهروزی است که بواسطه شفاف سازی یا عذرخواهی در برابر گمانه زنی های مردم درامر عدالت تحقق می یابد و اینگونه مهرورزی نسبت به مردم مبتنی بر نگرش تکریمی به مردم است که از پایه های مهم مردم سالاری دینی است . یعنی « خود را خام ملت دانستن » و« آنها را ولی نعمت خود داشتن» است که مفادجمله رسول خدا (ص)است که می فرمود:«رئیس القوم خادمهم»؛ رئیس قوم خادم آنهاست.
اثر سوم : امیر المؤمنین (ع) پایه گذاری جامعه ومردم بر حق را از نیازهای حکومت اسلامی و کارگزاران آن دانسته اند و عذرخواهی کارگزاران در صورت قصور و تقصیر را وسیله رفع این نیاز مطرح فرموده اند . « تقویم » از قوام یعنی بنیان ریشه گرفته است و به معنای بنیان گذاری است و « تقویمهم علی الحق » یعنی بنیان گذاری مردم و جامعه بر حق .
نویسنده در این فراز از نوشتار نمی تواند احساس عمیق خود را نسبت به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) و جامعه اسلامی ابراز نکند که هر آنچه از مقوله های حکومتی که تاکنون از منبع سرشار و دریا گونه نهج البلاغه استفاده نموده و برای نهادینه کردن در حکومت اسلامی فرا روی کارگزاران قرار داده ایم، در سخن و عمل حضرت امام راحل تجلی یافته است و معظم له از « ب » بسم الله رهبری خویش تا « س» و الناس آن تمامی دستورات امیرالمؤمنین را مو به مو اجرا نموده است از صفحه ذهن می گذرد هنگامی که صریحاً درقضیه نخست وزیری بازرگان از ملت عذر خواهی کرد و با این عذر خواهی خط حق طلبی ملت را تقویت نمود و دائم با شناخت گمان هایی که برای ملت بوجود می آوردند ، با شیوه شفاف سازی و روشنگری مردم را هدایت می نمدند . روحش دراعلی علبین عند ملیک مقتدر مأوی گزیند .
8 ـ مهرورزی بر رعایت حقوق متقابل ملت و دولت مبتنی است .
« و اعظم ماافترص سبحانه من تلک الحقوق ( التی افترضها لبعض الناس من علی بعض ) حق الوالی علی الرعییه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم »
( خطبه 216/5 الی 7 )
بزرگترین و مهمترین حقوقی که خداوند میان مردم واجب نموده است ، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبری است . حقوقی که دارای منفعت متقابل است برای هریک بر دیگری و ای حقوق متقابل را نظام و سامانه ( سیستم ) الفت و همبستگی میان رهبر و مردم و موجب عزت دین قرار داد . اصول چهارگانه ای که دولت اصول گرا بعنوان پایه های مدیریت اجرایی کشور قرار داده است یعنی : عدالت گستری ، مهرورزی ، خدمتگذاری و تحول از عواملی است که الفت و پیوند و همبستگی بین رهبریت نظام و مردم را تحقق می بخشد مراد از رهبریت نظام ، شخص رهبر و کارگزاران حکومتی امور آنها را تدبیر می کند . شایان توجه است که مهرورزی متقابل ملت و حکومت یکی از پایه های الفت و همبستگی ملی و دینی است . یعنی همانگونه که دولت باید به مردم مهرورزی کند ، مردم نیز باید به دولت مهرورزی نماید و دراینصورت است که الفت و همبستگی میان دولت و مردم بوجود می آید . ان شاءالله در پایان به وظایف مردم در برابر رهبری اصول چهارگانه دولت خواهیم پرداخت .
امیرالمؤمنین علی (ع) تحقق الفت و مهرورزی متقابل بین مردم و دولت را در چارچوب نظام و سامانه حقوق متقابل مردم و دولت دانسته اند و در اینصورت است که مهرورزی به الفت وهمبستگی باید از بین مردم و دولت منجر می شود .
9 ـ غرور زدگی آفت ، مهرورزی
امام علی (ع) در فراز اول نامه 50 خطاب به فرماندهان خود می فرماید :
« اما بعد فان حقاً علی الوالی آلا ییغیره علی رعیته فضل ناله و لاطول خص به أن ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفاً علی اخوانه »
بر رهبر و دولت اسلامی واجب است که برتری که به آن دست یافته است و فضیلتی که به او اختصاص یافته ، موجب طغیان نسبت به حقوق مردم نشود بلکه آن فضائل را نعمتهایی مقدر شده از جانب خداوند می باشد که باید موجب نزدیک شدن به بندگان خدا و محبت و مهربانی نسبت به برادران دینی شود .
نویسنده: حجت الاسلام احمد امید
منبع: http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=32179


