تبليغاتX
مهر ورزی در پرسش مهر 7 - اقدامات پيامبر به منظور ساختن جامعه اسلامى قسمت دوم

اقدامات پيامبر به منظور ساختن جامعه اسلامى   قسمت دوم

برگرفته از کتاب:

 تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهرى (ره ) * جلد اول *

----------------------------------------------------
7-  اراده و استقامت (227)

 اراده و استقامتش بى نظير بود؛ از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثت اش يكسره درس اراده و استقامت است . او در تاريخ زندگى اش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مى شد، ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد؛ ايمان نيرومندش ‍ به موفقيت ، يك لحظه متزلزل نشد.


8- رهبرى و مديريت و مشورت

 با اين كه فرمايش ميان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مكرر مى گفتند چون به تو ايمان قاطع داريم ، اگر فرمان دهى كه خود را در دريا غرق كنيم و يا در آتش بيفكنيم مى كنيم ، او هرگز به روش مستبدان ، رفتار نمى كرد. در كارهايى كه از طرف خدا دستور نرسيده بود، با اصحاب مشورت مى كرد و نظر آنها را محترم مى شمرد و از اين راه به آنها شخصيت مى داد.


در بدر مساءله اقدام به جنگ ، هم چنين تعيين محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت . در احد نيز راجع به اين كه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداخت . در احزاب و در تبوك نيز با اصحاب به شور پرداخت .


على عليه السلام هم (228) مشورت مى كرد پيغمبر هم مشورت مى كرد. آنها نيازى به مشورت نداشتند ولى مشورت مى كردند براى اين كه اولا ديگران ياد بگيرند و ثانيا مشورت كردن شخصيت دادن به همراهان و پيروان است . آن رهبرى كه مشورت نكرده ولو صد در صد هم يقين داشته باشد تصميم مى گيرد، اتباع او چه حس مى كنند؟ مى گويند: پس معلوم مى شود ما حكم ابزار را داريم ، ابزارى بى روح و بى جان . ولى وقتى خود آنها را در جريان گذاشتيد، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد احساس شخصيت مى كنند و در نتيجه بهتر پيروى مى كنند. (( و شاورهم فى الاءمر فاذا عزمت فتوكل على الله . )) (229)

 اى پيغمبر! ولى كار مشورتت به آنجا نكشد كه مثل آدمهاى دودل باشى ؛ قبل از اين كه تصميم بگيرى مشورت كن ، ولى رهبر همين قدر كه تصميم گرفت تصميمش بايد قاطع باشد. بعد از تصميم يكى مى گويد: اگر اين جور بكنيم چطور است ؟ ديگرى مى گويد: آن جور بكنيم چطور است ؟ بايد گفت : نه ، ديگر تصميم گرفتيم و كار تمام شد.


قبل از تصميم مشورت ، بعد از تصميم قاطعيت . همين قدر كه تصميم گرفتى ، به خدا توكل كن و كار خودت را شروع كن و از خداى متعال هم مدد بخواه

نرمى (230) و مهربانى پيغمبر، عفو گذشتش ، استغفارهايش براى اصحاب و بيتابى اش براى بخشش گناه امت ، هم چنين به حساب آوردنش ، اصحاب و ياران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصيت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظيم و بى نظير او در جمع اصحابش بود.
قرآن كريم به اين مطلب اشاره مى كند آنجا كه مى فرمايد:
به موجب مهربانى اى كه خدا در دل تو قرار داده تو با ياران خويش نرمش ‍ نشان مى دهى . اگر تو درشت خو و سخت دل مى بودى از دورت پراكنده مى شدند. پس عفو و بخشايش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن ؛ هرگاه عزمت جزم شد ديگر بر خدا توكل كن و ترديد به خود راه مده .(231)


9- نظم و انضباط

 نظم و انضباط بر كارهايش حكمفرما بود. اوقات خويش را تقسيم مى كرد و به اين عمل توصيه مى نمود. اصحابش تحت تاءثير نفوذ او دقيقا انضباط را رعايت مى كردند. برخى تصميمات را لازم مى شمرد آشكار نكند و نمى كرد، مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. يارانش تصميماتش را بدون چون و چرا به كار مى بستند، مثلا فرمان مى داد كه آماده باشيد، فردا حركت كنيم ؛


همه به طرفى كه او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند، بدون آنكه از مقصد نهايى آگاه باشند؛ در لحظات آخر آگاه مى شدند.

گاه به عده اى دستور مى داد كه به طرفى حركت كنند و نامه اى به فرمانده آنها مى داد و مى گفت : بعد از چند روز كه به فلان نقطه رسيدى نامه را باز كن و دستور را اجرا كن . آنها چنين مى كردند و پيش از رسيدن به آن نقطه نمى دانستند مقصد نهايى كجاست و براى چه ماءموريتى مى روند، و بدين ترتيب دشمن و جاسوسهاى دشمن را بى خبر مى گذاشت و احيانا آنها را غافلگير مى كرد.(232)


10-  انتقاد پذيرى و تنفر از چاپلوسى (233)

 او گاهى با اعتراضات برخى ياران مواجه مى شد، اما بدون آنكه درشتى كند نظرشان را به آنچه خود تصميم گرفته بود جلب و موافق مى كرد.

از شنيدن مداحى و چاپلوسى بيزار بود، مى گفت : به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشيد. محكم كارى را دوست داشت ؛ مايل بود كارى كه انجام مى دهد متقن و محكم باشد تا آنجا كه وقتى يار مخلص اش سعد بن معاذ از دنيا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خويش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محكم كرد و آنگاه گفت:

من مى دانم كه طولى نمى كشد همه اينها خراب مى شود، اما خداوند دوست مى دارد كه هرگاه بنده اى كارى انجام مى دهد آن را محكم و متقن انجام دهد.(234)

 
11-  واجد بودن شرايط به رهبرى (235)

 شرايط رهبرى از حس تشخيص ، قاطعيت ، عدم ترديد و دودلى ، شهامت ، اقدام و بيم نداشتن از عواقب احتمالى ، پيش بينى و دورانديشى ، ظرفيت تحمل انتقادات ، شناخت افراد و توانايى هاى آنان و تفويض اختيارات در خور توانايى ها، نرمى در مسائل فردى و صلابت در مسائل اصولى ، شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملى آنها، پرهيز از استبداد و از ميل به اطاعت كوركورانه ، تواضع و فروتنى ، سادگى و درويشى ، وقار و متانت ، علاقه شديد به سازمان و تشكيلات براى شكل دادن و انتظام دادن به نيروهاى انسانى همه را در حد كمال داشت ، مى گفت : اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنيد، يك نفرتان را به عنوان رئيس و فرمانده انتخاب كنيد.

در دستگاه خود در مدينه تشكيلات خاص ترتيب داد، از آن جمله جمعى دبير به وجود آورد و هر دسته اى كار مخصوصى داشتند: برخى كتاب وحى بودند و قرآن را مى نوشتند، برخى متصدى نامه هاى خصوصى بودند، برخى عقود و معاملات مردم را ثبت مى كردند، برخى دفاتر صدقات و ماليات رامى نوشتند. برخى مسؤ ول عهدنامه ها و پيمان نامه ها بودند. در كتب تواريخ از قبيل تاريخ يعقوبى (236) و التنبيه و الاشراف مسعودى (237) و معجم البلدان بلاذرى و طبقات ابن سعد، (238) همه اينها ضبط شده است


12- روش تبليغ

 در تبليغ اسلام سهل گير بود نه سخت گير؛ بيشتر بر بشارت و اميد تكيه مى كرد تا بر ترس و تهديد. تاريخ (239) مى نويسد:(240) وقتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله معاذ بن جبل را فرستاد به يمن براى دعوت و تبليغ مردم يمن (241) طبق نقل سيره ابن هشام به او چنين توصيه مى كند: (( يا معاذ بشر و لا تنفر، يسر و لا تعسر. )) (242) مى روى براى تبليغ اسلام . اساس كارت تبشير و مژده و ترغيب باشد، كارى بكن كه مردم مزاياى اسلام را درك بكنند و از روى ميل و رغبت به اسلام گرايش پيدا كنند. نفرمود: (( و لا تنذر انذار نكن )) چون انذار جزء برنامه اى است كه قرآن دستور داده . نكته اى كه پيغمبر اكرم اشاره كرد اين بود كه (( بشر و لا نتفر )) كارى نكن كه مردم را از اسلام فرار بدهى و متنفر بكنى . مطلب را طورى تقرير نكن كه عكس العمل روحى مردم فرار از اسلام باشد.

از خصوصيات (243) بسيار بارز سبك تبليغى پيغمبران كه شايد در مورد رسول اكرم صلى الله عليه و آله بيشتر آمده است ، مسئله تفاوت نگذاشتن ميان مردم در تبليغ اسلام است . دوران جاهليت بود، يك زندگى طبقاتى عجيبى بر آن جامعه حكومت مى كرد. گويى اصلا فقرا آدم نبودند تا چه رسد به غلامان و بردگان . آنها كه اشراف و اعيان و به تعبير قرآن ، ملاء بودند، خودشان را صاحب و مستحق همه چيز مى دانستند و آنهائى كه هيچ چيز نداشتند مستحق چيزى نمى شدند؛ حتى حرفشان هم اين بود، نه اين كه بگويند: ما در دنيا همه چيز داريم و شما چيزى نداريد ولى در آخرت ممكن است خلاف اين باشد، بلكه مى گفتند: دنيا خودش دليل آخرت است ، اين كه ما در دنيا همه چيز داريم ، دليل بر اين است كه ما محبوب و عزيز خدا هستيم ، خدا ما را عزيز خود دانسته و همه چيز به ما داده است ، پس آخرت هم همين طور است ، شما در آخرت هم همين طور هستيد. آنكه در دنيا بدبخت است ، در آخرت هم بدبخت است . به پيغمبر مى گفتند: يا رسول الله آيا مى دانى عيب كار تو چيست ؟ مى دانى چرا ما حاضر نيستيم رسالت تو را بپذيريم ؟

براى اين كه تو آدمهاى پست و اراذل را اطراف خودت جمع كرده اى . اينها را جارو كن بريز دور، آن وقت ما اعيان و اشراف مى آييم دور و برت . قرآن مى گويد: به اينها بگو:
(( و ما اءنا بطارد المؤ منين (244) )) من كسى را كه ايمان داشته باشد، به جرم اين كه غلام است ، برده است ، فقير است طرد نمى كنم . (( و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه . )) (245)

اين اشخاص را هرگز از خودت دور نكن ، اشراف بروند گم شوند، اگر مى خواهند اسلام اختيار كنند، بايد آدم شوند.


13- تشويق به علم (246)

 به علم و سواد تشويق مى كرد، كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند، برخى از يارانش را فرمان داد: زبان سريانى بياموزند.(247) مى گفت :

دانشجويى بر هر مسلمان ، فرض و واجب است .(248)

و هم فرمود:

حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس ولو مشرك يا منافق يافتيد، از او اقتباس كنيد. (249)

و هم فرمود:

علم را جستجو كنيد ولو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد.(250)

اين تاءكيد و تشويق ها درباره علم سبب شد كه مسلمين با همت و سرعت بى نظيرى به جستجوى علم در همه جهان پرداختند، آثار علمى را هر كجا يافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه علاوه بر آنكه حلقه ارتباطى شدند ميان تمدنهاى قديم يونانى و رومى و ايرانى و مصرى و هندى و غيره ، و تمدن جديد اروپايى ، خود يكى از شكوهمندترين تمدنها و فرهنگهاى تاريخ بشريت را آفريدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامى شناخته شده و مى شود.


14- عقد اخوت ميان مسلمانان (251)

 پيغمبر اكرم ، هنگامى كه مهاجرين از مكه به مدينه آمدند همان طور كه مكرر شنيده ايد ميان آنها و انصار عقد اخوت يعنى پيمان برادرى برقرار كرد: هر يك از مهاجرين را با يكى از انصار؛ يا خودشان ، همديگر را انتخاب مى كردند و پيغمبر اكرم آنها را برادر يكديگر قرار مى داد.
مسئله برادر خواندگى يا عقد اخوت ، الآن هم مطرح است . لابد در كتابهاى دعا مثل ((مفاتيح )) خوانده ايد كه در روز هجدهم ماه ذى الحجه كه روز (عيد) غدير است ، سنت است كه مسلمانان با يكديگر صيغه برادرى بخوانند، و پس از آن حقوقى بر يكديگر علاوه پيدا مى كنند، مثلا به يكديگر حق پيدا مى كنند كه يكديگر را در مواقع دعا فراموش نكنند، حق پيدا مى كنند كه در قيامت از يكديگر شفاعت كنند، حق پيدا مى كنند كه در خوبى ها هر يك ديگرى را مقدم بدارد بر ديگران ، و از اين قبيل .

گفتيم پيغمبر اكرم در صدر اسلام عقد اخوت بست ميان مهاجرين و انصار و حتى در ابتدا ميان آنها ارث برقرار كرد يعنى گفت : اينها از يكديگر ارث مى برند. البته اين يك حكم استثنائى بود براى مدت معين . اگر يك مهاجر مى مرد، چيزى اگر داشت به برادر انصارى او مى رسيد، و بر عكس . در آن مدتى كه مسلمين در مضيقه بودند پيغمبر اين حكم را برقرار كرد، بعد حكم را برداشت و فرمود: ارث بر همان اساس قرابت و خويشاوندى است ، كه هنوز هم اين حكم باقى است . و در همان جاست كه مسئله برادرى پيغمبر با اميرالمؤ منين مطرح است . اين را اهل تسنن هم قبول دارند.

پيغمبر اكرم ميان هر يك از مهاجرين و انصار عقد اخوت بست و طبق قاعده بايد ميان على عليه السلام كه از مهاجرين است و يكى از انصار، عقد اخوت برقرار بكند ولى با هيچ يك از انصار عقد اخوت برقرار نكرد. نوشته اند: كه على عليه السلام آمد نزد پيغمبر و فرمود: يا رسول الله ! پس برادر من كو؟ شما هر كسى را با يكى ، برادر كرديد. برادر من كو؟ فرمود: (( انا اخوك )) من برادر تو هستم

اين يكى از بزرگترين افتخارات اميرالمؤ منين است كه نشان مى دهد اميرالمؤ منين در ميان صحابه پيغمبر يك وضع استثنائى دارد، او را نمى شود با ديگران همسر كرد، هم ترازو قرار داد، و الا خود پيغمبر على القاعده بايد مستثنى باشد و تازه اگر هم مستثنى نباشد، پيغمبر هم از مهاجرين است و بايد با يكى از انصار عقد اخوت ببندد، و على عليه السلام هم با يكى از انصار، ولى نه ، ميان خودش و على عليه السلام عقد اخوت بست . اين بود كه اين سمت برادرى و اين شرف برادرى براى هميشه براى على عليه السلام باقى ماند و خود حضرت از خودش به اين سمت ياد مى كند و ديگران هم مى گويند: (( اخو رسول الله )) برادر پيغمبر. على پسر عموى پيغمبر بود از نظر نسب ، ولى مى گويند: برادر پيغمبر. به اعتبار همين است . در اين وقت (وقت بستن عقد اخوت ميان مهاجرين و انصار، رسول خدا صلى الله عليه و آله ) فرمود: اينها ولى يكديگرند. تا يك مدت موقتى اين ولايت ، اثرش ارث بردن هم بود كه از يكديگر ارث مى بردند.


15-  اصلاح ناهنجارى هاى جامعه (252)

 حضرت عنايت زيادى داشت كه تفاوتها و اختلاف هايى را كه تدريجا عادت شده بود در ميان مردم ، و ربطى به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضيلت و پيشى گرفتن در خيرات است كه (( فاستبقوا الخيرات )) (253) نداشت و صرفا عاداتى بود كه ايجاد ناهمواريها و پست و بلنديهاى بيجا مى كرد، از بين ببرد و معدوم كند.

---------------------------------------------------------------

پی نویس ها :

227- وحى و نبوت ، صص 138 137 و هم چنين براى اطلاعات بيشتر ر.ك به : سيرى در سير نبوى ، صص 243 242.
228-
سيرى در سيره نبوى ، ص 143.
229-
سوره آل عمران ، آيه 159.
230-
وحى و نبوت ، صص 139 138.
231-
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا فظلا غليظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله .(سوره آل عمران ، آيه 159)
232-
مغازى و اقدى ، ج 1، صص 14 13. (گردآورنده )
233-
وحى و نبوت ، ص 139.
234-
بحارالاءنوار، ج 22، ص 107.
235-
وحى و نبوت ، صص 141 140.
236-
ج 2، ص 69. (گردآورنده )
237- -
صص 246 245. (گردآورنده )
238-
ج 2، صص 38 10. (گردآورنده )
239-
سيرى در سيره نبوى ، صص 211 209.
240-
ظاهرا قضيه مكرر اتفاق افتاده است . من آن موردى را كه يادم هست عرض مى كنم .
241-
يمن از آن جاهايى است كه مردمش بدون آنكه هيچ گون لشكر كشى صورت گرفته باشد مسلمان شده اند. علت مسلمان شدن مردم يمن داستان نامه رسول اكرم بود كه به خسرو پرويز پادشاه ايران نوشتند و او را دعوت به قبول اسلام كردند. نامه ها نوشتند به همه سران بزرگ جهان و رسالت خودشان را به آنها ابلاغ كردند... (براى اطلاع از جزئيات بيشتر رجوع كنيد به صفحات 167 و 168 همين مجموعه گردآورنده )
242-
در صحيح بخارى ، ج 5، ص 204 چنين امده است : (( يسرو لا تعسرو بشر و لا تنفر )) . يعنى آسان بگير و سخت نگير، نويد بده و ميلها را تحريك كن و مردم را متنفر نساز! (افعال به صورت تثنيه وارد شده است .)
243-
حماسه حسينى ، ج 1، صص 253 252.
244-
سوره شعراء، آيه 114.
245-
سوره انعام ، آيه 52.
246-
وحى و نبوت ، صص 143 142 و هم چنين ر.ك به : داستان راستان ، ج 2 1، شماره 1، صص 26 25.
247-
ر.ك به : فتوح البلدان ، بلاذرى ، ص 460. (گردآورنده )
248-
بحارالانوار، ج 1، ص 177.
249-
همان ، ج 2، ص 7)) و 9)) (با اندكى اختلاف ).
250-
همان ، ج 1، ص 177.
251-
آشنايى با قرآ، ج 3، صص 199 197.
252-
بيست گفتار، صص 141 140.
253-
سوره بقره ، آيه 148.


 

نوشته شده توسط محمد قمی فر در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 8:45 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar